Weathering Storms قسمت 3: تبدیل به Lockdown شوید

[ad_1]

بنگال به قفل می رود! در زمان نگارش این مقاله ، ما در حال حاضر در روز دوم محدودیت پیشنهادی 15 روزه هستیم. سیاستمداران در دهلی و کلکاتا مشغول بازی “اگر می توانی مرا بگیر” هستند و انبوهی از خرید وحشت بازارها را سیل می کنند. چهره های بلند با صداهای خفه شده گمان می کنند «این پایان نیست! آنها این قفل را بیشتر گسترش می دهند. “

همینطور که جلوی دکه شالی فروشنده سبزیجات مورد علاقه ام ایستاده ام ، او سرش را از شوک تکان می دهد. “فقط سه ساعت برای انجام تجارت؟ مازاد دادا را پوسید. باید آن را به خیابانها پرتاب کنم. بگذارید گاوها جشن بگیرند. من باید از فردا کمتر از کشاورزان برداشت کنم. ممکن است به اندازه کافی سیر نشوید. آماده باشید. ” – دوستم سرش را تکان می دهد و با صدایی تلخ اعلام می کند. درد از دست دادن تکه قابل توجهی از درآمدش سراسر چهره او را نشان می دهد. بی اختیار نگاه می کنم.

من به سمت بقال حرکت می کنم و او ابراز تاسف می کند ، “شیر تازه در یخچال خراب می شود. نمی توان آن را تمام روز در یک مغازه بسته Dada نگه داشت! قبض برق را از کجا پرداخت خواهم کرد؟ ” حق با اوست. زادگاه من شیر خود را به صورت بسته بندی از بقالی ها خریداری می کند ، در حالی که شیر فروشان محصولات خود را به شیرینی فروشی ها می فروشند. شیرینی فروشی ها می توانند هفت ساعت طولانی باز بمانند: ده صبح تا پنج بعد از ظهر. تمام مغازه های دیگر باید ساعت هفت باز شوند و ساعت ده صبح کاملاً بسته شوند. وقتی ساعت به 9 شب می رسد ، همه باید به داخل سوراخ های کبوتر خود برگردیم و تا پنج صبح سپری نکنیم. این قوانین است.

یک جیپ پر از پلیس روبرو خشمگین جمعیت را به دنبال پرتاب قانون ماسک می کشاند. “فاصله اجتماعی” برای یک پرتاب در بازار مسدود کردن پیش رفته است. اهمیتی ندارد که مردم شانه بزنند و در انتخابات مهم نبود. ظاهراً ویروس فقط از طریق بینی هایی که در حین قفل شدن به ماسک ها نگاه می کنند ، گسترش می یابد. هیچ کس نمی داند پلیس در سال جاری چگونه رفتار خواهد کرد. ما فقط می توانیم حدس بزنیم. اگر مرد مسئول مهربان باشد ، باتوم ها را مهار می کند. اما این امر در هوای گرم و آلوده بعید به نظر می رسد.

آنها پارسال از باتوم های خود مانند خفاش های بیس بال استفاده کرده بودند. کارگران مزد روزانه در جستجوی ناامیدانه کار ، کشنده های معروف ریکشاو ، پدران در جستجوی شیر برای کودکان و بسیاری دیگر مانند آنها از حکومت گرز در امان نبودند. همانطور که شروع به بازگشت به مکان خود می کنم ، با دوستم ، نگهبان امنیتی ملاقات می کنم. او برای آژانس کاری کار می کند که همه محافظان مراکز خرید محلی را استخدام می کند. آنها مجبور بودند سال گذشته در حین قفل شدن ، از میزان قابل توجهی از دستمزد خود رنج ببرند. در چنین حالاتی ، مراکز خرید معمولاً اولین مکان هایی هستند که می توانند تعطیل شوند. وضعیت بار دیگر ناخوشایند به نظر می رسد. “اگر از کار بیکار شوم چه کار می کنم؟ در دفتر صحبت هایی انجام شده است ، می دانید! ” چهره اش در عذاب ناگفته ای می پیچد. من فقط می توانم تصور کنم که نیباران ، چای فروش چه خواهد شد.

من و همسرم بعد از ظهرها مشتری ثابت او هستیم. اینها تنها گوشه هایی از فاجعه بزرگتری است که بر فراز شهر من به چشم می خورد. در جبهه اقتصادی وضعیت خوبی نداریم. طی سه دهه گذشته دورگاپور به سمت آینده ای نامشخص سقوط کرده است. اکنون ، اکثریت عظیم مردم وی باید تصمیم بگیرند که در اثر بیماری یا گرسنگی بمیرند. از نظر بیشتر احتمال مرگ ناشی از بیماری فرصتی است که آنها مایل به استفاده از آن هستند زیرا مرگ در اثر گرسنگی کند اما قطعی است.

دورگاپور یک عالم کوچک بنگال غربی است. از نظر طبقه بندی و از نظر جمعیتی متنوع است و سایر مناطق این کشور هستند. زمانی که صنعتی سازی سریع شوروی مد رواج داشت ، از یک جنگل و یک دهکده کوچک در جمهوری نوپای هند تراشیده شد. کارخانه های عظیمی که تجهیزات معدن بزرگ و فولادی را از بین می برند ، تولید شده و به زودی دورگاپور به عنوان روهر بنگال لقب گرفت. در طی سالها بسیاری از مردم از مناطق دیگر بنگال به دورگاپور مهاجرت کردند و بدنبال کار در کارخانه های دولتی بودند. جمعیت کمی از همسایگان بیهار آمده و اکنون بطور مداوم به یک بانک رأی قاطع تبدیل شده است. جمعیتی این شهر زمانی تحت سلطه این کارگران کارخانه آسیاب اداره می شد. مغازه داران و تجار کوچک اقلیت کوچکی را تشکیل می دادند. این معادله اکنون بسیار تغییر کرده است. با کاهش مداوم ارواح صنعتی مردم محلی به دنبال کار برای آنها نیستند. فرزندان شهرک نشینان اصلی ، که کارخانه های تازه کار را در ماموت های امروزی ساخته اند ، توسط کشور تا حد زیادی نادیده گرفته شده است. در حال حاضر رده های صنعت توسط تعداد کمی از افسران دولت ، تعداد معدودی از کارگران در حقوق و دستمزد دولت و جمعیتی از کارگران “خرد” که در لیست های حقوق پیمانکاران کار می کنند ، پر شده است. این کارگران “خرد” محلی هستند و اشتغال آنها منوط به هوی و هوس اتحادیه های کارگری است.

در زمان حاضر ، انسانهای این شهر در بیشتر موارد بازرگانان بزرگ و كوچك و كارمندان بخش خصوصی هستند. به راحتی می توان فرض کرد که تعداد کارمندان بخش دولتی بسیار زیاد است و این خط گسل را برطرف نمی کند. کارمندان بخش دولتی اخم می کنند و با گذشت زمان میزان انزجار بیشتر می شود. امنیت اجتماعی آشکاری که همراه با یک شغل دولتی است باعث می شود که آنها از نظر بقیه مانند طبقه نخبه باشند. طرح های آسان وام و پیشنهادهای سفارشی بانک ها و نمایندگی های فروش اتومبیل برای این افراد تبعیض آمیز است و تنها به تشدید اختلاف منجر می شود. احساسات رایج در اینجا کاملاً مخالف قفل شدن است. این باور زیر غلط نیز وجود دارد که نشان می دهد این محدودیت ها به دلیل لابی های مداوم کارمندان دولت ، در گلوی میلیون ها نفر فرو رفته است. تنش محسوسی طبقاتی در هوا وجود دارد و ممکن است ما روی بمبی ساعتی بنشینیم.

در این هیاهوی بزرگ یک چیز به من امید می دهد – چرخش ماماتا بانرجی از جایگاه خود! او درست قبل از انتخابات در یک کنفرانس مفصل به مطبوعات گفته بود که قفل کردن چیزی است که او هرگز اعمال نخواهد کرد زیرا افراد زیادی مجبور به رنج می شوند. او سپس به عنوان مسیحی روبرو شد اما من قصد خرید آن را نداشتم و به دلیل دلهره ام مورد تمسخر قرار گرفتم. سوار بر “بدون رأی به BJP Wave” و با کمک کاریزما او به عنوان یک مبارز خیابانی دوباره به قدرت رسید 2دوم مه 2021. و او پس از رسیدن به قدرت چه می کند؟ او به سختی دو هفته از دوره سوم ریاست جمهوری خود محکومیت را اعمال می کند! او مطمئناً مطابق با استانداردهای بالای تعیین شده توسط سیاستمداران هند بوده است! من حق نشسته ام و مخالفان من می توانند با چهره های بلند در اطراف پرسه بزنند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>