یک روح نجیب از دنیا می رود


دسامبر 2001 بود. من در مطالعه زیبا و پر کتاب دکتر رفیق زکریا در خانه کافه پاراد در جنوب بمبئی بودم. در آن اتاق بزرگ علامه اقبال با ویلیام وردزورث و میرزا غالب در کنار شکسپیر نشستند و خواستار فضا شدند. ادیان جهانی و پیامبران و صاحب نظران آنها در آنجا بسیار بودند. قهرمانان و قهرمانان مبارزات آزادیخواهانه هند نیز چنین بودند. در حال حاضر چند شرور در میان مجموعه ای از رهبران محبوب حضور داشتند. محمد علی جناح نمی توانست غایب باشد. او هم آنجا بود.

در واقع ، آن روزها جناح در هر دو طرف مرز هند و پاك در هوای روشنفكری بود. مجله Outlook کتاب دکتر رفیق زکریا در مورد جناح “مردی که هند را تقسیم کرد” را به روزنامه نگار پاکستانی نجم ستی برای بررسی ارسال کرده بود و او کتاب را تحریک کرده بود. در نقد و بررسی ، ستی همچنین پیشنهاد کرده بود که دکتر زکریا باید به توصیه همسرش فتما زکریا که سعی کرده بود جلوی سیم کشی کتاب را بگیرد ، توجه کند و به وی پیشنهاد دهد: “فکر می کنم باید جن Jه را برای مدتی تنها بگذارید.” دکتر زکریا جواب قطعه ستی را نوشت و توضیح داد که او نمی تواند در مورد شخصی که نه تنها تقسیم هند بلکه شکستن انسجام اجتماعی مسلمانان شبه قاره است ، چیزی ننویسد. نخست ، مسلمانان بین دو کشور هند و پاکستان تقسیم شدند. پس از آن ، بخشی از پاکستان از هم جدا شد و مسلمانان در هند ، پاکستان و بنگلادش تقسیم شدند. شورشهای خونسردی که با این تقسیمات همراه بود ، دکتر زکریا را به شدت آشفته کرده بود و نمی توانست استراحت کند تا اینکه او غم و اندوه را از روی سینه گرفت.

در حالی که او برای “ایندیان اکسپرس” با من مصاحبه ای در مورد چرایی نوشتن این کتاب و بحثی که در آن ایجاد شده بود ، به کارمندان دفتر خود گفت که تا یک ساعت آینده هیچ تماس تلفنی یا بازدید کننده ای را سرگرم نخواهد کرد. دکتر زکریا به زور در اتاق بسته را نگه داشت که به طور غیرمنتظره ای ناگهان در باز شد و فتما زکریا ، با زرد-کامیز زرد که صفحه ای را چسبیده بود ، نسیم وارد شد. “منشی پس از اینکه از او خواستید مزاحمتی برای شما ایجاد نکند بسیار وحشت زده است و التماس کرد با من بیا این به امضای شما احتیاج دارد و باید فوراً از طریق فکس ارسال شود. ”فاطما گفت ، کاغذ را امضا کرد و سریع رفت.

زاكارياها ، زن و شوهر ، از هم تعارف كردند. یک نیمه در سال 2005 باقی مانده است. نیمه بهتر دیروز ترک شد. او 85 ساله بود. پسر مشهور او ، نویسنده مستقر در ایالات متحده و مجری تلویزیون Fareed Zakaria نمی توانست احساسات خود را در یک توییت بهتر از این بیان کند: “مادرم ، فاطما زکریا ، دیشب در 85 سالگی درگذشت. او زندگی طولانی کرد ، زندگی پربار و پر حادثه ، با فرزندان و نوه هایی که او آنها را دوست داشت. او عاشق این عکس بود. ” عکسی که من با این مقاله استفاده می کنم همان عکسی است که Fareed Zakaria توئیت کرده است. از او به جز فرید ، پسرش ارشد زکریا و پسر ناپدری منصور زکریا و دختر ناتنی تسنیم مهتا زکریا جان سالم به در بردند.

بعد از خارج شدن دکتر رفیق زکریا ، زندگی در بمبئی دیگر هرگز مثل گذشته نبود. زندگی در محوطه زیبای آموزشی دکتر رفیق زکریا که در اورنگ آباد ساخته شده است پس از عزیمت فاطما زکریا دیگر هرگز مانند گذشته نخواهد بود. پس از مرگ دکتر زکریا در سال 2005 ، فاطما وارد عمل شد تا میراث تربیتی ، سیاستمدار مشهور و شوهر دانشمند اسلامی را که پشت سر گذاشته بود ، ادامه دهد.

هنگام ورود به محوطه دانشگاه سبز ، احساس قدردانی از زاکاریاها شما را گرفتار می کند. برای سالها ، دکتر زکریا و سپس همسرش فاطما از این صندلی یادگیری پرستاری کردند و به آن م institutionsسسه های شهرت دادند. بیشتر سیاستمداران از حوزه های انتخابیه خود برای مقیاس ارتفاعات و رها کردن آنها به محض خروج از سیاست و راه رفتن به غروب آفتاب استفاده می کنند. تعداد کمی تا زمان مرگ به حوزه های انتخابیه خود چسبیده اند. دکتر رفیق زکریا به دسته دوم تعلق داشت. وی گفت: “او معمار اورنگ آباد مدرن است و خانم فاطما زکریا ستون بزرگ حمایت از او بود. من فکر نمی کنم دکتر زکریا بدون او می توانست در زمینه های سیاسی ، آموزشی و بورس تحصیلی این همه کار انجام دهد. ” پروفسور دالوی همچنین اثر اصلی دکتر زکریا اقبال: شاعر و سیاستمدار را به اردو ترجمه کرده بود.

فاطما اولین خواننده و منتقد دکتر زکریا نیز بود. در حالی که فرزندانشان از لانه بیرون رانده شده و به جهان وسیع تر ، جایی که پرچم های پیروزی را در زمینه های مختلفی مانند بانکداری سرمایه گذاری و روزنامه نگاری نصب کردند ، این فتما بود که منابع مورد نیاز و همچنین حمایت عاطفی از زکریا را که رئیس بسیاری از موسسات است ، فراهم کرد. و تا آخر او بسیار مifثر نوشتم.

فتما زیر نظر سردبیر افسانه ای و “رئیس رویا” هر روزنامه نگار تازه وارد ، خوشوانت سینگ کار می کرد ، و می دانست چگونه می تواند در یک جمله حرف زلال را مهار کند و یک پاراگراف پیچیده را صاف کند. وی در کتاب پس از کتابی که دکتر زکریا آن را رد کرد ، به خدمات پرداخت نشده این ویراستار توانا و داخلی اعتراف کرد. او اردو نیز بلد بود و می توانست با همان خوشبختی که می توانست قطعات سیاسی داشته باشد ، روی هنرها و ادبیات بنویسد. بزرگانی که وی با آنها مصاحبه کرده بود شامل ایندیرا گاندی ، مارگارت تاچر و جایا پراکاش نارایان بود.

باچی کارکاریا ، ام جی اکبر ، بیکرام وورا ، جیگس کالرا ، بادشاه سن و رامش چاندران همرزمان وی بودند که با “The Illustrated Weekly India” تحت سرپرستی خوشوانت سینگ کار می کردند. وقتی روز گذشته خبر فوت فاطما را به اکبر اطلاع دادم ، او با چند کلمه واکنش نشان داد: “چه فاجعه ای است. من ناراحت هستم. ” اکبر به حدی به زاکاریا نزدیک بود که یک بار شنیدم او می گفت: “احساس می کنم مورد قبول زاکرایا هستم.” شاید هیچ کتاب معرفی دکتر زکریا – و او حداقل هر سال یک یا دو کتاب داشت – بدون اکبر به عنوان یکی از سخنرانان برگزار می شد. سرعتی که دکتر زکریا کتابها را نوشت ، چاپ و راه اندازی کرد ما جوانان را متعجب کرد. من یک بار شوخی کردم هنگامی که او به من در مورد راه اندازی یک کتاب دیگر اطلاع داد: “دکتر سحاب ، اکنون شمارش تعداد کتاب های شما و کتابخوانی هایی را که در آن ها شرکت کرده ام بر جای گذاشتم.” این امر بدون برنامه ریزی دقیق فتما زکریا و حمایت خستگی ناپذیری که از وی انجام می داد ، امکان پذیر نبود.

این راه اندازی کتاب زکریا بود “مسلمانان هند: کجا اشتباه کرده اند؟” در مرکز نهرو در بمبئی. سالن اجتماعات 900 نفره با دانشجویان جوان دانشکده (دکتر زکریا و ، فاطما پس از وی ، رئیس کالج ماهاراشترا در بمبئی) پر بود. تعداد قابل توجهی از صندلی ها را اشغال کرد. مثل همیشه ، فاطما زکریا در میان کسانی که صحنه را آراسته بودند ، شناخته نشد. وقتی اکبر بلند شد تا صحبت کند ، از فاطما زکریا که در بین حاضران نشسته بود س inquال کرد. اکبر از او خواست که روی صحنه بیاید. او امتناع ورزید و ظاهراً از دعوت به صحنه خجالت کشید. اکبر او را به جایی که احساس راحتی می کرد رها کرد و گفت: “فقط دکتر رفیق زکریا است که می تواند رونمایی کتاب را به یک جلسه عمومی تبدیل کند.”

دو سال پس از مرگ دکتر زکریا ، من و دکتر اسلامی و دبیرکل بنیاد خرد ، دکتر زینت شوکت علی و من در اورنگ آباد بودیم تا در یک سمینار که دکتر ظاهر علی علی سمینار برگزار کرده بود شرکت کنیم. پروفسور مشیرالحسن ، مورخ و معاون پیشین شورای اسلامی جامعه اسلامی نیز از دهلی پرواز کرده بود. بعد از سمینار ، من و زینت شوکت علی به ملاقات فاطما زکریا در دفتر او رفتیم. او در جادوگری خوب بود ، فرماندهی امور را به عهده داشت و نمایش را با دقت اجرا می کرد. مدتی با هم گپ زدیم و سپس او به ما گفت بدون بازدید از قبر دکتر سحاب در همان دانشگاه ، محل را ترک نکنیم.

من و زینت شوکت علی از مسیر آسفالته پیمودیم و به تکه کوچکی از زمین رسیدیم که در آن قبرهای دکتر زکریا از آسمان باز قرار دارد. با چندین دوبیتی علامه اقبال که این مکان را زینت می دهد ، شبیه آخرین مکان استراحت یک مقدس صوفیه است. پس از یک زندگی طولانی و پر حادثه ، فاطما زکریا به همسرش پیوست. آنها تا زمانی که سازنده آنها را همراه با همه ما در روز قضاوت دعوت کند ، در آنجا خواهند بود.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>