یک دفترچه یادداشت قفل

[ad_1]

Covid به ما ، مردم یک کشور 1.4 میلیارد دلاری ، سخت ترین و طولانی ترین قفل در کل جهان تحمیل کرد. با اطلاع چند ساعته زندگی ما متوقف شد. همه ما اثرات بی سابقه ای از این اقدامات اصلاحی متحمل شدیم. اما مصائبی که از حقوق بگیران روزانه ، کارگران در بخش غیر سازمان یافته بازدید می شود ، فراتر از تصور است. برای اکثر ما ، مردم ممتاز کشورمان ، مشکلات ناچیز بود: توقف ورزش در فضای باز ، از دست دادن تمرینات بدنسازی ، محدودیت در بازدیدهای اجتماعی ، قفسه بندی برنامه های سفر ، مجال غیرقابل تحمل و کاهش پس انداز برای دو ماه.

من گمان می کنم ، بعداً چند نفر از هموطنانم – وقتی دنیا از این زمان شوم پدیدار شود – این روزهای تنبل را با عذاب حسرت به یاد می آورند ، وقتی آنها از یک زمان گذشته با یک لیوان آبجو صحبت می کنند.

من پارسال متن زیر را نوشتم.

از اعتراف به این موضوع خجالت می کشم ، اما باید با حقیقت روبرو شوم. کرونا ، مخوف ترین کلمه در زندگی امروز ما و ویروس ترسناکی که در ریه های ما وجود دارد ، زندگی من را به همراه داشت ، اما دردسر بسیار زیادی بود ، اما نه کمی شادی.

من بعد از تعطیلات یک هفته ای در اواسط ماه مارس از سریلانکا برگشتم. بیمارستان من به مدت هفت روز به من قرنطینه در منزل توصیه کرد. سری لانکا در آن زمان موارد کمتری از آلودگی کرونا نسبت به ایالت ما داشت. هیچ دستورالعمل قرنطینه ای در کشور ما وجود نداشت. من از این تصمیم غیر منطقی رنجور شدم. اما به نظر می رسید ، بیمارستان مشتاقانه علاقه مند به من بود که کمی خسته کننده باشم. تظاهرات کردم اما با صبر و حوصله مناسب تصمیم را پذیرفتم. روز بعد برای دیدار با یکی از دوستانم در یکی از شهرهای اطراف پرواز کردم: دو روز تعطیل ، پایان تا پایان.

راهروهای بیمارستان برای همیشه مملو از بازدیدکنندگان ، مانند چمن های دروازه هند در ظهر آفتابی زمستان ، یک شب متروک شدند ، مانند خیابان های بزرگ دهلیان لوتینس ، که در اوج پاییز با درختان برهنه پوشیده شده بودند. پزشکان سرنوشت خود را نابود کردند. روسای بیمارستان صورتهای درازی را کشیدند. افراد وابسته به منابع انسانی نکاتی را درباره سلامتی نابسامان بیمارستان ، از وضعیت ملت گزیده همه گیر ، کاهش دادند. من در انتظار کاهش حقوق بودم که مثل تابستان در دشت شمال هند زودتر از انتظار می رسید.

مشاغل کاسته شده در بیمارستان ساعات طولانی بیکاری را به همراه داشت. تعداد کمی از همکاران از اثرات وحشتناک حشرات طولانی مدت شگفت زده شده اند. من مدتهاست که یک فلسفه کار راحت دارم. کار من در بیمارستان برای تغذیه زندگی ام است که با بیمارستان شروع یا پایان نمی یابد. در حقیقت ، به نظر می رسد وقتی که من بعد از کار به خانه می رسم شروع می شود. من علاقه به بیهوشی دارم که اکنون نزدیک به سه دهه است که آن را تمرین می کنم. من آن را به شادی و صمیمانه تمرین می کنم ، تا جایی که توانایی آن را دارم. اما من خوش شانس بوده ام که می دانم برای چند شادی لخت در زندگی من چه چیزی ضروری است. بدون اینها ، زندگی من از همه قوت فروبسته و تبدیل به یک عمل مکانیکی صرف زندگی می شود.

من مقاله برتراند راسل در ستایش بیکاری را به یاد آوردم. وی نوشت: “با تمام جدیت می خواهم بگویم كه در دنیای مدرن با اعتقاد به فضیلت كار صدمه ای وارد می شود و راه سعادت و سعادت در كاهش سازمان یافته كار است.” اینها سخنان نجیبانه ای هستند و هرگز در الهام بخشیدن من کوتاهی نمی کنند. من با همکاران وایبادم به خاطر این بی کاری اسفناک مقصر شدم و بی سر و صدا به گوشه ای جدا افتادم. من در طی این هفته ها بسیار شادتر و با دقت بیشتری می خواندم و می نوشتم. من از نو یاد گرفتم ، که ذهن بیکار زمین بازی شیطان نیست بلکه مهد کودک بسیاری از چیزهای زیبا است.

بیماری همه گیر هدیه دیگری در زندگی ما به ارمغان آورد: فاصله اجتماعی. هر ششم نفر در جهان یک هندی است ، در حالی که خشکی ما فقط دو درصد از کل جهان است. ما در یک چال غول پیکر زندگی می کنیم. جدای از محدودیت های فضا ، در مجاورت فیزیکی با نسبت خفقان امنیت ایجاد می کنیم. کرونا به نیاز به تنهایی در محل کار ، جاده و بازار احترام می گذاشت. من می توانم به جرأت در صف صدور صورتحساب به شخصی که پشت سرم است و سعی می کنم ناگهان در سبد کالاهای من نگاه کند ، توصیه کنم تا فاصله کافی را حفظ کند. یک تنهایی می تواند به دنبال راحتی در یک فضای خلوت باشد ، بدون اینکه نگاه همت انگیز همکاران را به خود جلب کند. فاصله اجتماعی به عنوان یک برکت به وجود آمد.

من در شهری زندگی می کنم که گذشته ای تحسین برانگیز داشته است. در شورش 1857 نقش مهمی داشت. این مرکز تقریباً صد سال و از اواسط قرن نوزدهم میلادی یک مرکز پر رونق صنعتی بود. حزب کمونیست هند در سال 1925 در اینجا متولد شد. این شهر پس از استقلال تمام افتخارات گذشته خود را تحریک کرد و به عنوان پایتخت Paan Masala هند متولد شد ، این یکی از کمکهای عالی در فرهنگ ما در دوران معاصر است. این مخلوط مرگبار آجیل و تنباکو ، اعتیاد آور مانند مواد افیونی ، زندگی بسیاری از دوستداران آن را به همراه دارد. این افراد احتمال بیشتری برای ابتلا به سرطان دهان دارند. برای شهر ، این شهروند با نشاط را به ارمغان می آورد ، ماسالا را با یک رفتار غیراخلاقی فلسفی می جوید ، و با فداکاری غبطه برانگیز و آزادانه روحی ، تمام شهر را تف می کند. در حالی که دوچرخه سواری در جاده های شهر انجام می دهید ، دور زدن نیرومند از همزن دوچرخه سواران ، رانندگان و عابران پیاده ، کاری کمتر از یک هنرمند ذوزنقه است. ماسک صورت و فاصله اجتماعی اجباری کرونا ، ضمن محدود کردن آزادی اساسی فدائیان ماسالا ، به من اجازه داد که با زبری بی دغدغه ای که هرگز قبلاً تجربه نکرده بودم ، چرخه ام را طی کنم. این شهر در حال بازگشت دوباره به روش های سنتی خود است. اما من هنوز هم مجوز اعطای کرونا را دوست دارم و گاهی اوقات عصبانیتم را بر روی یک روح معصوم که موقوفات دهان خود را به جاده بالون می کند تخلیه می کنم.

شور و شوق یک مسابقه عروسی در هند شمالی ، که در خیابان های شلوغ شهر می پیماید ، مانند راهپیمایی پیروزی یک امپراطور ، باید باور شود. تدبیر ، ذخیره ، تصفیه فرهنگ هزاره من نمایش داده شده است. در حالی که رانندگان پر و پا قرص به دنبال یک اینچ فضا برای حرکت به جلو هستند ، مردان و زنان ، دختران و پسران جوان و بچه ها به طرز وحشیانه ای گچ می کنند و دوپاتا ، انتهای سست سارافون یا دستمال خود را تکان می دهند. هنگامی که در تختخوابم می چرخم ، موسیقی مبتذل ناشناخته این جامبره از دیوارهای خانه من نفوذ می کند و تلاش می کنم بدون موفقیت سیل نت های آسیب رسان را سد کنم. به نظر می رسد فصل ازدواج امسال از من گذشته است. جاده ها آرام تر ، روان تر و روان تر شده اند

معنویت هموطنان من در شب و روز جشنواره ها مانند نیلوفر هزار گلبرگ شکوفا می شود. زمین سپس با بهاگان شیک پوشیده می شود. آهنگ های عبادی با آهنگ موسیقی فیلم محبوب هندی خوانده می شوند. این احساس شدید تقوا و دین را بر می انگیزد. شبهای آرام من برای مدتی از حمله به این یادداشتهای متواضعانه و متعصب در امان مانده ام ، آلا ، کرونا.

خیابان های ما نه تنها عطر و بوی ظریف غذای خیابانی بلکه از پساب هایی که مانند غذا از اجزای اساسی زندگی هستند ، هرچند منزجر کننده است. دستگاه اجباری کرونا ما را نه تنها در برابر ویروس کمین شده در نفس های ما بلکه از بسیاری موارد دیگر محافظت می کند.

جاده های شهر برای مدت کوتاهی به طور باشکوه خالی از سکنه شدند. من برای همیشه خیابانهای فراموش شده را گرامی خواهم داشت ، زیرا در چرخه خود بزرگ نمایی کردم و زنگ را به زودی به صدا در آوردم ، فقط برای شنیدن صدای صدای صدف در جاده های متروکه ، بدون ترافیک.

در این زمانهای آخرالزمانی ، به اعتقاد من ، نشخوارهای من درباره لذتهای کرونا ، جنایتکارانه به نظر می رسند ، اگر نه خشنودی ذهن نابسامان. وینستون چرچیل ، همانطور که بعد از جنگ جهانی دوم در مورد تشکیل سازمان ملل کار می کرد ، معروف گفت (به نظر می رسد چرچیل هرگز چیزی نا معروف نگفته است) ، “هرگز اجازه ندهید که یک بحران خوب از بین برود.” روح مشابه تحقیق رایگان اعمال شده در آینده در مورد این فاجعه ممکن است این محصولات جانبی ناخواسته همه گیر نفرین شده را باز کند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>