یک تاریخ مالی


آقایان / خانم های خیلی لطیف ، من کاملاً نادان بودم و به سختی به درگیری های مالی آقای خودم اهمیت می دادم تا اینکه یک مقاله در صبح مزاحمت باشد ، اوه! متأسفم ، روزنامه همه چیز را تغییر داد. در این مقاله آمده است که نظارت بر بهداشت مالی خود به صورت سه ماهه برای ما بسیار مهم است. بلافاصله امواج الکترومغناطیسی را در سیستم لیمبیک من به آمیگدالا فرستاد و من را مجبور کرد سریع به آن عمل کنم. بدون اجازه دادن به آقای خودم که موش را بو می کند ، انگشتانم را به دست او گرفتم و فروتنانه گفتم: “بگذارید امروز با هم قرار ملاقات بیرون برویم”.

او نمی دانست چگونه واکنش نشان دهد. قبل از این که گونه های صاف او صورتی شود ، با تکمیل جمله و استرس روی دو کلمه آخر … “تاریخ مالی” آنها را به رنگ بنفش درآوردم.

من به صدای کلاغ مانندم شیرینی اضافه کردم و از او خواستم همه جزئیات درگیری های مالی خود را جمع کند و برای قرار ملاقات آماده شود. آقای من شخص ناراحت به نظر می رسید زیرا گزارش مالی او به زودی کشف خواهد شد. برای آرام کردن اعصاب او ، تصمیم گرفتم از رستوران مورد علاقه وی که تقریباً 35 کیلومتر با محل زندگی ما فاصله دارد بازدید کنم. من تصمیم گرفتم از جنون در جاده ها جلوگیری کنم ، از این رو سوار مترو شدیم تا به مقصد برسیم. لحظه ای که درهای مترو در سمت چپ آن باز شد ، من غرق شدم تا یک صندلی موقت از جنس استنلس استیل برای خودم بگیرم. اما یک لارک به شکل انسانی نیز همان صندلی را نشانه گرفته بود و به اندازه کافی سریع بود که می توانست آن را از من مصادره کند. آقایان / خیلی لطف خانم ها ، انگار کسی لقمه ای را از دهان من ربوده است. من وانمود کردم که از این لذتهای کوچک دنیایی ناراحت نیستم. با اجتناب از نگاه دلسوزانه مسافران همدم ، بدن خمیده خود را به گوشه صندلی رساندم و لبخندی ساختگی را که مدام بر لب داشتم ، پوشیدم. ناگهان چشمان وزغ مانند من با سوار غلتکی سوار محفظه شد و به دنبال محل نگهداری آقای خود رفت. او در انتهای دیگر محفظه ایستاده بود و بیرون را خالی نگاه می کرد و همان حالت رواقی صورت را که متولد شده است ، دست نخورده نگه داشت. حدود 45 دقیقه طول کشید تا به مقصد برسیم. با در نظر گرفتن فاصله ها ، از قطار پیاده شدیم ، در حالی که شامی نارنگ و رینی سایمون با ادب ادامه می دادند که یکی پس از دیگری ، در یک حکایت کامل ، اعلامیه ها را اعلام کنند.

همانطور که نزدیک ایستگاه مترو بود ، با پای خود به سمت رستوران حرکت کردیم. آقایان / خانم های خیلی ملایم ، من هنگام سفارش دادن در هر محل غذا خوردن ، من به ندرت از کارت منو تصمیم می گیرم. درعوض ، با حرکت آهسته سرم را 360 درجه می چرخانم تا ظاهر ظروف سرو شده در میزهای مجاور را بررسی کنم. سپس مخفیانه حالت های چهره افراد را می خوانم تا بفهمم آیا آنها به غذایی که برای آنها سرو می شود راضی هستند یا خیر. حتی در صورت عدم توانایی در امر سفارش صفر ، در رستوران به جستجوی یک حوضخانه می پردم. آقایان / خانم های خیلی ملایم ، این عمل من به من ایده دقیق می دهد که چه چیزی را باید سفارش دهم در حالی که چشم متخصص من در عین حال تمام ظرف هایی را که حتی در میزهای دورتر سرو شده اند ، اسکن می کند.

به محض این که غذا را تمام کردم ، یک آروغ بزرگ برداشتم و نیمی از آب لیمو را از ظرف انگشتی که در اختیار من قرار گرفت ، نوشیدم و از نیمه باقی مانده روغن نخل و رنگ غذا را از انگشتان استوانه ای خود پاک کردم.

آقایان / خانم های خیلی لطیف ، اکنون قسمت اصلی قرار ملاقات ما مشخص می شود. دستم را قاپیدم و شروع کردم به ورق زدن بسته های صورتحساب کارت اعتباری آقای خودم با انگشتان استوانه ای خودم. به نظر می رسید که داستان دردناکی از بار خودش روایت می کند. با نادیده گرفتن درماندگی خود ، بیشتر در بررسی حساب پس انداز تمرکز کردم. من آن را از عقب به عقب برگرداندم تا جزئیات پس انداز Meaty را پیدا کنم که مطمئن بودم او باید از من پنهان کند. اما جزئیات Meaty را کنار بگذارید ، هیچ چیز حتی Paneery وجود نداشت. عصبانیت من حد و مرزی نداشت. همه اینها در حالی بود که این تصور را داشتم که آقای من باید مبلغی زیبا در حساب پس انداز خود داشته باشد.

من تمام اسناد مالی وی ، یعنی صورتهای بانکی ، صورتهای کارت اعتباری ، حساب وام ، صورتهای حساب demat و صورتهای حساب صندوق سرمایه گذاری مشترک را مرور کردم. من همچنین لیستی از سپرده ها و اوراق قرضه ثابت وی را اسکن کردم.

تاریخ مالی اتلاف وقت کامل بود. در حساب پس انداز و ترافیک سپر به سپر سکوت کاملی در حساب اعتباری وی وجود داشت. عصبانی شدم. من می خواستم یک مشت محکم به فردی که دقیقاً مقابل من نشسته بدهم ، در عوض من یک مشت محکم کرن بری برای خودم سفارش دادم در حالی که این آقای بدون تنش یک شیشه جلجیرا را برای خودش سفارش داد.

در بازگشت ما با استفاده از صندلی های محدود موجود در قطارهای مترو ، تاکسی را رزرو کردیم تا از لارک دیگری جلوگیری کنیم. آقای خود من دائماً از هرگونه تماس چشمی با من اجتناب می کرد ، زیرا می دانست گزارش مالی ضعیف او مجبور شده است شیر ​​زن را که مدتی است در درون من خرخر می کند ، بیدار کند. من به طور ناخودآگاه به زمزمه ادامه دادم …‘dil aisa kisi ne mera toda ek ..ek bhale maanush ko…. او عمداً از دیدن آن چشم پوشی می کرد اماانوش چهره من برای جلوگیری از هرگونه آشفتگی در شب. از این رو ، قبل از سر خوردن در رختخواب ، آقای بدون استرس من به سرعت در حال تماشای یک سریال Pankaj Tripathi بود در حالی که ، من ، برای اینکه بتوانم سطح اضطراب خود را بررسی کنم ، تقریباً یک بشکه آب به همراه آلپراکس 0.25 از گلوی من بیرون دادم. میلی گرم



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>