یوسف خان از دلیپ کومار ترسیده بود

[ad_1]

سالن اجتماعات گسترده در مرکز نهرو بمبئی مملو از جمعیت بود. مشایر سالانه که لیستی چشمگیر از شاعران شرکت کننده از جمله احمد فراز از پاکستان داشت ، هنوز آغاز نشده بود. در صورت دعوت از دلیپ کومار (یوسف خان) افسانه ای ، تلاوت های شعر می تواند صبر کند.

این روحانی که با پیراهن سفید و شلوار سفید و بی علامت تجاری خود پوشیده شده بود ، در میان بلند کف زدن به سکو رسید. دلیپ کومار در صحبت با اردوی عفیف ، حادثه ای را بازگو کرد که تأکید بر زوال اردو ، به ویژه در اوتار پرادش داشت. وی گفت که برای شرکت در یک برنامه ، در حال پرواز به لکنو بود. میزبان وی جوانی از یک خانواده مسلمان بسیار فاخر در UP بود. از آنجا که مرد جوان چند ردیف پشت دلیپ کومار نشسته بود و می خواست پیامی را ابلاغ کند ، آن را از طریق یک مهماندار هواپیما بر روی یک کاغذ فرستاد. “من ناراحت شدم زیرا این شخص می دانست که من در خواندن زبان اردو راحت هستم و با این حال پیام را به اردو ننوشت زیرا زبان بلد نبود. اگر تعداد دانش آموزان اردو را افزایش دهید ، این مشایرا به هدف خود خواهد رسید. “

این Dilip Kumar آخرین مغول سینمای هند ، عاشق اردو و مظهر مشهور Ganga-Jamuni Tehezeeb (فرهنگ ترکیبی) بود. گرچه دوران پر آشوب قبل از پارتیشن او را مجبور کرده بود نام واقعی خود را یوسف خان پنهان کند و دلیپ کومار را برای صفحه نمایش به تصویب برساند ، اما او هرگز نسبت به آرمان هایی که مدافع آن بود ، سازش نکرد. او که با اندیشه های لیبرال ، سوسیالیستی و سکولار دوران نهرو همراه بود ، قاطعانه از این ارزش ها محافظت می کرد ، حتی وقتی بسیاری از افراد در بالیوود رنگ عوض کردند و با باد رفتند. او مطمئناً کسی نبود که به اعتراف صادقانه شاعر نیدا فضلی عمل کند:

Apni marzi se kahan apne safar ke huma hain / Rukh havaon ka jidhar ka hai udhar ke ham hain (من راهی را که انتخاب می کنم دنبال نمی کنم / به سمتی می روم که باد مرا می برد)

همانطور که او در دهه 1980 از این فیلم ها کناره گیری کرد و خود را در کارهای اجتماعی پرتاب کرد – یک روز آتش سوزی های عمومی را به راه انداخت ، در روزهای گذشته در مشاغل ، مجلسی ها ، تجمعات برای مسلمانان OBC و Dalits شرکت کرد – او وقت کافی برای تأمل داشت. در چنین لحظه خصوصی او یک بار به رهبر کنگره و عضو کمیته اجرایی دانشگاه الیگاره مسلمان (AMU) اعتراف کرد که “یوسف خان از دلیپ کومار ترسیده است.”

فاروکی که از یک خانواده مذهبی از مبارزان آزادی در آزامگر بود ، برای اولین بار هنگامی که دلیپ کومار در اواسط دهه 1980 به سختی در سن نوجوانی بود ، ملاقات کرد. خانواده فاروکی به دلیل تجارت و تحصیلات پیشرفت کردند. فاروکوئی با پنج برادر و بیش از ده برادرزاده و خواهرزاده در مناطق مختلف جهان مستقر شده است ، به یاد می آورد که در دوران نوجوانی تمایل زیادی به فیلم یا مغول آنها نداشت. مادرم به محض رسیدن به خانه یک روز به من اطلاع داد: “بتا تومار لی لی کیسی یوسف خان و او یک تلفن دارد.” “کائون یوسف خان؟” من پرسیدم. “Pata nahin، par unki awaaz badi bhaari thi.” ممکن بود دیلیپ کومار باشد؟ من از خودم پرسیدم ، آن شب در سال 1984. ” این فاروکی در مقاله ای به یاد می آورد که در کتابی با موضوع دلیپ کومار همکاری کرده است.

دوستی آنها چنان نیرومند شد که فاروکوئی همراه همیشگی دلیپ کومار در زمان اقامت دومی در کشورهای مختلف بود ، از جمله در اوایل دوران دیدار طلای بدشاه سینمای هندی از عربستان سعودی برای اجرای عمره. فاروکی همچنین با دلیپ سحاب و سیرا بانو صاحبا در پیاده روی های منظم خود در پارک جگرز در بندرا وست بود.

بنابراین ، ما در مورد ترس یوسف خان از دلیپ کومار صحبت می کردیم. فاروکی در مقاله خود می نویسد: “هرچه تعامل من با دلیپ صاحب افزایش یافت ، من به شدت متوجه تفاوت دلیپ کومار و یوسف خان شدم. Dilip Kumar روکش بود که کل هند آن را دوست داشت و بت می کرد. یوسف خان مردی بود که در اثر خرد دنیوی دنیا آسیب ندید. هنگامی که دلیپ صاحب تفاوت را چنین توصیف کرد: “یوسف خان از دلیپ کومار ترسیده است.” من از او می پرسیدم منظورش از این حرف چیست. با نگاهی مبهم ، او فریاد می زد: “فقط خدا می داند که دلیپ کومار کیست و همه کارهایی که می تواند انجام دهد!” “

اگرچه دلیپ کومار ، همانطور که فاروکی روایت می کند ، پاسخ روشنی در مورد ترسیدن یوسف خان از دلیپ کومار نداده است ، اما ما می توانیم معضلی را که افسانه به دلیل دو هویت او با آن روبرو بود ، به راحتی حدس بزنیم. در حالی که دلیپ کومار ستاره ای بود با طرفداران گسترده در سراسر کره زمین ، یوسف خان فردی متواضع و ریشه در فرهنگ و سنت خود بود. شاید یوسف خان در هنگام حمل بار عظیمی که شخصیت Dilip Kumar نماد آن است ، خود را ضعیف بداند.

اگرچه دنیای پر زرق و برق سینما برای او نام و شهرت به ارمغان آورد ، او همچنان یک مسلمان معتقد بود. یک بعد از ظهر تابستان در اواخر دهه 1990 ، من در خانه یک ساله وی در بندرا تماس گرفتم تا درمورد یک داستان نظر بدهم. آقای دكوستا ، شركت مشاور تلفن ، تلفن را برداشت و به من گفت “سحاب خواب است” و قبل از اینكه تلفن را قطع كند ، آن صدای معروف از خط دیگر آمد. “D’costa ، شما گیرنده را نگه دارید. من می خواهم با این گزارشگر صحبت كنم. ” گوش هایم را باور نمی کردم که در واقع با افسانه ای صحبت می کردم ، زمانی ضربان قلب هند بود. آن زمان رمضان بود و او به من گفت که وقتی من تماس گرفتم روزه می گیرد و قرآن می خواند. او پس از پاسخ دادن به س myال من در مورد هماهنگی مشترک ، از من خواست تلفن را نگه دارم.

در حقیقت ، همه کسانی که دلیپ کومار را از نزدیک می شناختند ، متعهد می شوند که او مردی مومن و پرهیز از افراد جامعه است. فاروکی می گوید که نسخه شخصی قرآن کریم دلیپ سحاب جملاتی را خط کشیده است. “او هر جمله را به طور دقیق خوانده و آنها را با یادداشت های خود با جوهر قرمز ، سبز و آبی علامت گذاری کرده است. هر زمان که به توضیحاتی نیاز داشته باشد ، از اندیشه های دانشمندان اسلامی استفاده می کند. ”فاروکی در مقاله خود می نویسد.

هنگامی که دون کریم لالا سابق بیمار شد ، دلیپ سحاب به ملاقات او در دونگری در جنوب مرکزی بمبئی آمد. هر دو از پیشاور آمدند و به امور پاتهان در بمبئی علاقه مند شدند. هتل دار MA خالد بسیار نزدیک لالا بود و دیدار لالا و کومار را به یاد می آورد. “کریم لالا از بیماری شکایت کرد و دلیپ سحاب می خواست برای او دارو تجویز کند. او از من یک قلم خواست ، از کلمه قلم استفاده نکرد و دارو را روی کاغذ نوشت. خالد به یاد می آورد ، هنگام ترک او گفت ، هنگامی که او در اوج محبوبیت بود ، برخی از دختران از او استقبال کردند و گفتند ، سلام Dilip حتی اگر وقت نماز بود در ماشین خود نماز اجرا می کرد.

قلب دلیپ کومار برای فقرا ضرب و شتم می کرد ، هرچند سرنوشت محروم به او ثروت عظیم مادی رسید. وی مبلغی را در میان افراد و م institutionsسسات نیازمند اهدا کرد. از نظر قلبی مهربان و متواضع بود. اگر او به پوست شخصیت هایی که در این خیمه شب بازی بازی می کرد ، فرو می رفت ، در زندگی واقعی از مکالمه دوبرابر و استکبار بی بهره بود.

Dilip Kumar / Yusuf Khan دیگر وجود نخواهد داشت.

Humare baad ab mehfil mein afsane bayan honge /
بهاره هوم ko dhundhegi ، na jane hum kahan honge

(آنها پس از رفتن من داستان خواهند گفت / چشمه ها به دنبال من می گردند ، اما نمی دانم کجا خواهم بود).



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>