یافتن پیار پلاستیکی در زمان کرونا


دو روز پیش ، و البته در طی یک بیماری همه گیر ، باز هم یکی دیگر از دوستانم ازدواج کرد. قاره ها از هم جدا ، قوز کرده از لپ تاپ من ، یک لیوان شراب در دست من است. من نه چندان مخفیانه صورت های پر از هالدی اما به شدت کم ماسک را قضاوت می کردم ، اما همچنین به حس اشتیاق و یکپارچگی که عروسی به طور زود گذرانه ای به همراه دارد ، به طور پنهانی غبطه می خورم.

من هرگز فکر نمی کردم که به جمع جمعیت حسادت کنم ، اما طی هشت ماه گذشته ، سکوت قطره ای در یک اتاق خواب من در شیکاگو زمستانی حتی برای کسی که واقعاً عاشق زندگی تنهایی است ، غیر قابل تحمل شده است. هیچ مقدار از انفجارهای کومار سانو بر روی بلندگوهای جدید من نمی تواند این نوع خلوت دردناکی را برجسته کند.

اعتبار تصویرگری: گتی ایماژ

اشتباه نکن زندگی من چیزی غیر از ناآرامی بوده است. در میانه این نمایشگاه های پر پیچ و خم از مارس 2020 – و تا حدی به همین دلیل – اتفاقات زیادی افتاده است: من (سرانجام) از رساله دکترای خود دفاع کردم. دوستی نزدیک فراتر از رستگاری به هم خورد. یک دوست پسر سابق سمی دوباره ظاهر شد ، برای مدتی تحمل شد و سپس مسدود شد (دوباره). من یاد گرفتم که چگونه پنکیک بچه هلندی درست کنم. من میزبانی پادکست را شروع کردم. و من حتی موفق شدم کسی را که در دنیای دیجیتال ملاقات کردم بسیار خرد کنم. هنوز هم ، من یک زن قابل تأمل هستم و دوست دارم با تردید در دامنه لغزنده احساس ترحم به خودم قدم بزنم: مردم در میان یک بیماری همه گیر کسی را پیدا کرده بودند که مایل بود با آنها ازدواج کند ، حتی بدتر ، متاسفم برای خودم.

چگونه است که با وجود این همه اتفاق افتادن ، وجود علیرغم رشد قابل توجه شخصی ، که علی رغم مدرکی که من کمتر از شش سال در تعقیب و گریز گذرانده بودم ، همه اینها بی معنی است – حتی اگر من بدانم که نیست – در مقابل اغواگری های ناهمسان؟ من فراتر از مرحله ای از زندگی ام هستم که خودم را به خاطر “فمنیست بد” بودن سرزنش می کنم – به نظر می رسد یک روش موذیانه دیگر است که زنان در آن یکدیگر را قضاوت می کنند – اما من واقعاً احساس شرم می کردم که به اندازه رقت انگیزی نسبت به جذابیت مشکوک اجتماعی خواسته های تحریم شده

صبح روز بعد که در هاله ای از خماری از خواب بیدار شدم و تلفنم را چک کردم ، سه یادداشت صوتی داشتم. از او. من آنها را با همان غیرتی که برای ترانه های دهه 90 بالیوود داشتم ، نواختم. در حالی که صدای سرکش و سکسی او گوش هایم را پر کرده بود ، فهمیدم که واقعاً عشق را در زمان کرونا پیدا کرده ام – دستیابی به آن بعنوان عشق رمانتیک اغلب سخت تر ، یا به همان سختی. من پیار پلاتونی پیدا کرده بودم. در سنی که به من گفته می شود دوست یابی جدید سخت است ، من نه تنها یک دوست جدید بلکه یک دوست صمیمی پیدا کردم. و در اینجا این شروع کننده است: من بعد از اینکه دوست شدیم ، هرگز او را ملاقات نکرده ام و شخصاً با او پاتوق نکرده ام. او با اشتیاق تقریباً دوستانه دوستی ماین پیار کیا- Esque به DM های اینستاگرام من سرازیر شد (اینکه او حدود بیست بار این فیلم را تماشا کرده است ، تصادفی نیست). من عاشق شدم ، و مانند هر داستان عاشقانه paisa vasool desi ، بالیوود در این داستان نقشی بزرگ داشت.

زمانی اواخر سال 2019 بود که من برای اولین بار از طریق برخی از دوستان مشترکم احساس SD کردم که احساس کردند من ، یک دانشجوی دکترای باتجربه ، مطمئناً توصیه های حکیمانه ای برای ارائه SD ، یک دانشجوی دکترای ورودی دارم. من هیچ چیزی نداشتم و هیچ وقت هم دست دراز نکردم. اما هر عاشقانه لحظه ای “ملاقات زیبا” را رقم می زند و زمان ما زمانی بود که در یک اعتراض با کشمیر با یکدیگر برخورد کردیم (ضد اتباع خوب دیاسپوری که هستیم) و او بعداً همان روز من را در اینستاگرام دنبال کرد. دنبالش برگشتم چند هفته بعد ، من در کنسرتی از خواننده ای شرکت کردم که از او بعنوان “گول زدن” یاد کردم: پرتیک کوهاد. من در اعتراض سکوت نسبت به مزخرفات بینی و پوزخند که من با اصطلاح از آن به عنوان “موسیقی جوان” یاد می کنم ، زیر لب ترانه های کومار سانو را می خواندم. اما وقتی سرم را بلند کردم ، SD را دیدم که در حال هوسرانی و کج خلقی های کوهاد است. وقتی در یک بار بیرون سالن کنسرت به یکدیگر برخورد کردیم ، البته من این نکته را مطرح کردم که بگویم کومار سانو خواننده به مراتب بهتری بود. او فکر می کرد من کنایه می زنم.

علی رغم سو susp ظن به سلیقه موسیقی یکدیگر ، ما برنامه هایی مبهم “بیایید زمانی بیرون بیاییم” را از طریق اینستاگرام انجام دادیم ، هر دو در مرحله ای از زندگی خود هنگام ایجاد دوستان جدید دلهره آورتر از حضور در یک برنامه دوست یابی آنلاین بودیم. اما پس از آن همه گیری آغاز شد ، و در کنار احساس فزاینده ترس و هلاکت ، دنیای شگفت انگیز چالش های اینستاگرام را رشد داد. شخصی یک چالش آهنگ 30 روزه ارسال کرد. من بسیار عالی enthu-cutlet ، آن را جدی گرفتم و آرزو داشتم که کاش برای تحقیقات دانشگاهی خود محفوظ باشم. هر روز ، یک آهنگ بالیوود را طبق هوی و هوس های “سریع” به اشتراک می گذاشتم. SD نیز چالش آهنگ را آغاز کرد و به زودی در حال تبادل نظر طولانی درباره هر آهنگ بودیم. 30 روز به پایان رسید ، اما ما می خواستیم آن را ادامه دهیم و بنابراین ، تصمیم گرفتیم هر روز یک فوری به یکدیگر بدهیم و در پاسخ به درخواست ها آهنگ ها را به اشتراک بگذاریم. ما این کار را به مدت 4 ماه انجام دادیم و با یکدیگر به صورت دیجیتالی آواز می خواندیم.

هر روز ، یک لیست پخش. هر روز ، یک سطل نوستالژی بالیوود (و خب ، بحث در مورد اخلاق دوست داشتن آهنگ ها با متن های مسئله دار). هر روز ، خیلی خنده. هر روز ، تعداد زیادی پیام و یادداشت صوتی. هر روز متوجه این نکته می شود که من هرگز با هیچ مرد صافی این احساس راحتی را نداشته ام. همیشه. احساس می کرد عاشق می شوم ، با این تفاوت که آسان است: راهی که عشق (قرار است) باشد. من و SD وقتی دنیا احساس آخرالزمانی کرد ، وقتی امید ناامید شد و وقتی که ایده آینده از دنیا طفره رفت ، یکدیگر را پیدا کردیم. ما در زمان حال یکدیگر را پیدا کردیم. آنها می گویند عشق زمانی اتفاق می افتد که حداقل انتظار آن را داشته باشی.

آیا در مورد پیدا کردن دوست جدید کمی احمقانه به نظر می رسم؟ البته! اما چرا هرگز نه؟ چرا من نمی توانم سقوط در یک پیار افلاطونی (که از نظر احساسی بسیار زیاد است) را جشن بگیرم به روشی که برای افتادن (برای شخص دیگری که از نظر احساسی در دسترس نیست) جشن گرفتم؟ چرا باید احساس کنم که در پاسخ به ازدواج افراد در مورد موفقیت های شغلی خود تجلیل می کنم؟ چرا من باید در مورد پیدا کردن یک دوست آنلاین ، قلم خود در سن جدید ، کمتر مزخرف باشم؟ چرا باید من – یا کسی – تعجب کنم که آیا “چیزی بیشتر” در این دوستی وجود دارد؟ دوستی چیز دیگری است



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>