گورو ترحم و بی مهری را بیدار می کند


توسط پراناو خولار

جستجوی یک پیشگیر واقعی در بیشتر ما در آن لحظه عدم رضایت درونی از مادیات حاصل از آن ، یعنی نیاز به یافتن آرامش درونی فراتر از شار ثابت زندگی است. برعکس ، سنت این است که معلم معلم در جستجوی کسانی است که واقعاً مایل به درک این ماتریس اسارت و رهایی هستند.

فقط یک معلم کاملاً تکامل یافته می تواند شاگرد را فراتر از دوگانگی های جهان تجربی ، به شناخت خود راهنمایی و الهام کند. اکثر مردم بدون تلاش برای درک و حل مشکلات خود ، به عنوان کمک خارجی برای حل مسائل روزمره زندگی ، به عنوان وسیله ای برای فرار ، به دنبال یک گورو می گردند.

اما همانطور که Ashtavakra Gita بیان می کند ، یک معلم واقعی است که آتش دانش را در شاگرد خود روشن کند. Ashtavakra Gita ، گفتگوی باستانی بین Sage Asavavakra جوان و پادشاه پیر Janaka ، فراخوانی شورانگیز به Atmanubhuti ، تحقق بخشیدن به خود است. در مرکز این گفتگو ، گورو جوان به عنوان چهره ای از نظر جسمی ناتوان ظاهر می شود ، این ایده را که چارچوب فیزیکی همه زندگی است ، به چالش بکشد و به شاگرد پیر خود الهام دهد تا فراتر از چارچوب مرگبار پنج حس

“عدم وابستگی به اشیا sense حس ، رهایی است. عشق به اشیا sense حس ، اسارت است. “اشتاواكرا ماهیت دانش را چنین توصیف می كند ، و مستقیماً به كانون اصلی تعلیم خود می رود ، كه خود به تنهایی وجود دارد و همه چیز دیگر ، در ماتریس حواس ذهن ، نادرست و غیرواقعی است. او توجه شاگرد خود را به بی قراری خود جلب می کند ، که علی رغم اینکه یک پادشاه راضی است ، در جاناکا باقی مانده است. پادشاه تاکنون فقط خود را در این دنیا مشغول کرده است تا این بی قراری را فرو نشاند. پادشاه سالک در نتیجه این مشغله مادی ناتمام مانده است ، زیرا شخص فقط می تواند در تحقق ماهیت واقعی خود احساس سیری کند.

آستاواكرا با ترغیب Janaka به ترك آرزو از هر نوع خواهی ، خواه میل به لذت بردن و آموختن و یا حتی كارهای پرهیزكارانه ، توهین آمیز بودن جهان را از بین می برد ، زیرا “اسارت فقط شامل آرزو است و نابودی آرزو ، رهایی است.” او از شاگرد خود می خواهد که با طبیعت گذرا بودن همه چیز بیدار شود ، تا با دیدن ضرر و رنج در اطراف ، بی رحمی پرورش دهد. او تعجب می کند که چرا این بی مهری ایجاد نمی شود ، حتی در حالی که انسان مرگ و ویرانی را در اطراف خود می بیند. عطوفت و دلسوزی از ویژگیهای دوگانه یک حالت ذهنی تکامل یافته از نظر معنوی است که نیازی به برجسته سازی و تبلیغ ندارد ، زیرا این تنها منیت کار است.

اشتاواكرا در ادامه با نابود كردن حس نادرست همذات پنداری خود با ذهن ، گفت: “این اسارت زمانی است كه ذهن بخواهد یا برای هر چیزی غمگین شود ، هر چیزی را رد كند یا بپذیرد ، از هر كاری احساس خوشبختی یا عصبانیت كند.” در یک آیه ساده ، او یک روح آزاد و بی باک را به عنوان کسی که از آرزو صرف نظر کرده است خلاصه می کند ، زیرا “صرف نظر از آرزو ، انصراف از جهان است.” ذهن عادی عملکرد متفاوتی دارد ، ما را به یک مارپیچ احساسات می کشاند ، که ما را به این مفهوم “من ، من ، خودم” متصل می کند و ما را از دیدن دیگران به عنوان بخشی از “خودم” منصرف می کند.

سپس اشتاواكرا تلاش می كند تا این حالت سعادت نفس را توصیف كند ، كه در آن همه مفهوم كثرت از بین می رود ، كه در آن حتی فعالیتهای فكری یا زیبایی شناختی یا اخلاقی به نظر می رسد ثانویه ، جایی كه “هیچ بهشتی و جهنمی یا آزادی وجود ندارد … چیزی جز خود ” آتش دانش که توسط مرشد شعله ور می شود ، خواسته های مرید را می سوزاند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>