گلفی با خویشاوندی در هند تماس می گیرد


دفتر خاطرات عزیزم،

بعضی اوقات فکر می کنم برای این دنیا آدم خیلی خوبی هستم. من مجبور نیستم این را بگویم اما NRI ها معمولاً فکر می کنند فقط در سطح مختلفی هستند. گویی تنها آنها هستند که در زندگی به چیزی رسیده اند و دیگران از آنها کمتر هستند.

اما به من نگاه کن سالها زندگی در خارج از کشور ، اما هیچ کس نمی تواند بگوید که من متکبر یا خودنمایی می کنم.

من چنین زندگی خوبی و خانواده خوبی دارم و می دانم که اقوام بی فایده من (خصوصاً از طرف شوهرم) به خاطر داشتن زندگی با NRI خیلی به ما حسادت می کنند ، اما من از هیچ کدام از اینها بیزارم و همچنان فروتن ، خوب و عزیزم که هستم

در واقع ، هیچ کس از من زمینی نیست. درست است.

روز دیگر من به شوهرم می گفتم که اگر همه آهسته واکسینه شوند ، به زودی ما نیز واکسینه می شویم و می توانیم مسافرت کنیم. بیایید امسال به موریس یا مالدیو برویم ، همه در شبکه های اجتماعی تصاویر بسیار خوبی از آن مکان ها قرار می دهند. ما نیز باید برویم و همین کار را انجام دهیم.

احساس می کنم که شانس من آن روز از من حمایت نکرد. هبی از اینکه مار را ندیده بود بسیار احساساتی بود (اوفو ، مادرش ، بابا ، نه واقعی در باغ وحش. گرچه گاهی اوقات احساس می کنم او را فقط باید آنجا بگذارند. به او نگو من او را چنین صدا می کنم). وی گفت مدت ها بود که آنها را ندیده بود ، بنابراین هر زمان که محدودیت سفر برداشته شد ، فقط برای دیدن خانواده به هند می رود.

من قبلاً به شما گفتم ، من فردی بسیار فروتن و سازگار هستم. به چالو فکر کردم ، وقتی این مرد دچار این احساس از دست دادن خانواده می شود ، هیچ بحثی ندارد. اگر او کمی خوش تیپ تر بود ، کاران جوهر او را به عنوان یک قهرمان پرستش والدین در یکی از فیلم های گریه آور خود بازی می کرد. اما به نوعی خوب است که اتفاق نیفتاده است. اگر این اتفاق می افتاد ، نزدیکان او ما را تنها نمی گذاشتند.

بنابراین تصمیم گرفتم با خواهر شوهرم (خواهرش ، دختر مار) تماس بگیرم و در مورد برنامه های سفر به او بگویم. وقتی آخرین بار به هند رفتیم ، او ماشین و راننده خود را فرستاد تا ما را به خانه برساند. وایس ، او و شوهرش وقتی ازدواج کردم چیزی نداشتند. اما در سال های اخیر ، تجارت آنها واقعاً خوب انجام شد و سپس آنها این ماشین بزرگ ، خانه خوب ، راننده ، خدمتگزار و غیره را خریدند. من فکر کردم که اجازه دهید با او صحبت کنم و یک سلام بگویم. به هر حال ، همانطور که مادرم می گوید ، روابط باید حفظ شود. و راحت بود که آخرین بار راننده ای در فرودگاه منتظر ما باشد.

اگر او این بار همان پیشنهاد را ارائه دهد چه؟

اول وقتی تماس گرفتم ، او بلند نکرد. فکر کردم همه این پول های جدید فقط باید روی سر او رفته باشد بنابراین او گران است. اما او در یک دقیقه تماس گرفت ، و گفت متأسفم ، متاسفم بهبهی ، من در آسانسور بودم. سیگنال ها ضعیف بودند بنابراین نمی توانستند تماس بگیرند.

من گفتم koi baat nahi و بعد از مدتی ، خوب پرسیدم که آیا او وقتی از هند می خواهیم چیزی از خارجی می خواهد؟ شما می دانید که در نزدیکان سرگرمی من چطور است. آنها لیست عظیمی از خواسته ها را دارند و می گویند این را بیاور ، آن را بیاور. مطمئن بودم مار چند چیز به لیست اضافه می کرد.

اما شوک من را تصور کنید وقتی او گفت “نه ، نه ، باهبی ، ما فقط می خواهیم شما بیایید و با ما وقت بگذرانید. اکنون همه چیز را در هند به دست می آوریم. شما فقط به من بگویید وقتی همه می آیید. من راننده را با ماشین به فرودگاه می فرستم. “

فکر کردم واقعا پول توی سرش رفته است. چگونه می توان همه چیز را در هند به دست آورد؟ اگر او همه این مارک های خارجی عطر و شکلات را در آنجا به دست آورد ، در اجتماعات خانوادگی چه لاف می زنم؟ گفتم باشه و بعد از مدت کوتاهی چت رو تموم کردم. اما من به شما می گویم هر دو خواهر و برادر فقط دیوانه هستند و من به خاطر آنها رنج می برم. “ما همه چیز را در هند به دست می آوریم.” هممف

– گلفی



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>