گلفی از دخترش رجز می گوید


خدای عزیز ، این قفل را پایان دهید تا بتوانم با آرامش به مهمانی هایم بروم. لباس های بسیار خوبی که باید به رخ بکشم ، اما فرصت کجاست؟

بنابراین روز دیگر ، ساریتا گفت چرا فرصتی را برای رسیدن به این فرصت از دست داد؟ بیایید در یک تماس گروهی ویدیویی با زنان دیگر از گروه مهمانی بچه گربه دیدار کنیم. من گفتم بله ، چرا نه؟ من این لپ تاپ جدید را نیز دارم.

اعتراف کوچکی که باید انجام دهم – من کمی تعجب می کنم که ساریتا می داند چگونه این تماس های ویدیویی گروهی را برقرار کند. پسرش فقط در حال تحصیل برای آشپزی در جایی از لندن به نام Le Cordon Bleu است. راستش را بخواهید ، به نظر می رسد مغازه ای است که طناب آبی و وسایل آشپزی دیگری می فروشد. شاید او در آنجا فروشنده باشد و او از طریق بینی دروغ بگوید.

بالاخره چه کسی برای تحصیل در آشپزی به لندن می رود؟ او می توانست از من یاد بگیرد. بالاخره من از مادرش آشپز بهتری هستم.

حالا خدا با من مهربانتر شده است. بر خلاف پسر ساریتا ، دخترم در حال تحصیل مهندسی است ، آن هم در یک کشور خارجی دیگر – استرالیا. من همه چیز راجع به برقراری تماس ویدیویی می دانم ، اگرچه این مورد تماس گروهی برای من جدید است. به هر حال ، چرا کسی می داند که من چیزی نمی دانم؟

آچچه ، تو چی می گفتم؟ هان ، بنابراین این تماس گروهی بین من ، ساریتا و دیوینا اتفاق افتاده است. معلوم شد که پسرش نیز در استرالیا در یکی از دانشگاه های XYZ مهندسی می خوانده است.

گفتم ، آچچا ، دانشگاه XYZ؟ دخترم در دانشگاه ABC تحصیل می کند. او وارد XYZ شد اما از گفتن اینکه دانشگاه آنها به اندازه ABC سرگرم کننده نیست ، آن را رد کرد.

معلوم شد Devina بسیار باهوش است و گفت: “اوه واقعاً؟ خوب ، پسرم گفت XYZ برنامه مهندسی بهتری نسبت به ABC دارد. به هر حال ، او بورس تحصیلی دریافت کرد. او پسر بسیار خوبی است ، تحصیلات خود را بدون هیچ گونه استرس برای والدین به پایان می رساند. “

“خوب ، دخترم برای رفتن به خارج از کشور ، دیوینا ، به بورس تحصیلی نیاز ندارد. او بسیار باهوش است ، ما می توانستیم او را وارد هر دانشگاهی کنیم که دوست دارد. به هر حال او هم دختر خوبی است. وقتی در مدرسه بود ، او دانش آموز شماره 1 بود زیرا در همه چیز مهارت داشت – ورزش ، موسیقی ، رقص ، همه چیز “

“خوب ، پس تو خوش شانس هستی ، گلفجی. به پسرم نگاه کن ، من خیلی نگران او هستم. تمام روز نوشتن کدها ، برنامه ها ، گرفتن حق ثبت اختراع ، حق چاپ و چه مواردی؟ بنابراین بسیاری از شرکت ها دنبال او هستند تا برای آنها کار کند ، اما من گفتم بتا ، عجله چیست؟ بگذارید آن مایکروسافت و اپل های جهان منتظر بمانند. شما تحصیلات خود را تمام می کنید بدون اینکه اینقدر استرس داشته باشید. اما شما می دانید که این روزها بچه ها چگونه هستند. او فقط به من گوش نمی دهد. “

“هاین؟ همین داستان دخترم ، او همچنین این کارها را انجام می دهد ، به علاوه کارهای خیریه برای سازمان ملل ، WHO ، ILO و غیره انجام می دهد. من به او می گویم استراحت کند ، اما شما می دانید که او مانند من یک قلب خیرخواهانه دارد. “

“روز دیگر پسرم گفت مامان ، من مدتی تلفن را خاموش می کنم. این افراد ناسا مرتباً برای پرتاب موشک با من تماس می گیرند. گفتم این اتفاق می افتد. شما در تمام طول روز با تلفن تماس دارید. اکنون آن دستگاه را دور نگه دارید و برای تعیین تکلیف خود مطالعه کنید. اتفاقاً ، پدرش جدیدترین آیفون را برای او گرفت. “

“به لطف خدا ، دخترم هرگز برای انجام کاری در زندگی خود به تلفن احتیاج نداشت. او در نقاشی بسیار خوب است ، می دانید؟ او به تازگی برای نقاشی کلیسای سیستین در اروپا دعوت شده است ، اما شما می دانید چگونه سفر به دلیل این Covid دشوار شده است؟

حالا این مدتی ادامه داشت.

عصر همان روز با دخترم تماس گرفتم و این حادثه را به او گفتم. او مکث طولانی کرد و گفت ، “مادر ، دانشگاه XYZ یک معامله بزرگ است. یادتان هست که وقتی نمی توانستم وارد آنجا شوم ، چقدر ناراحت بودم؟ همچنین ، من داوطلب در UN ، WHO و ILO هستم؟ کی اتفاق افتاد؟”

! این دختر ، من به تو می گویم. او مانند من درخشان است ، اما گاهی مانند پدرش احمقانه است.

گفتم ما فقط در دنیایی مانند این زندگی می کنیم. چرا باید فرصتی را برای رجزخوانی در مورد فرزندم رها کنم؟ به هر حال ، ما از Devina و پسر کم نداریم. او توسط ناسا ، مایکروسافت ، سیبز و پرتقال های جهان تحت تعقیب است ، آیا می دانید؟

او چیزی در مورد استخدام محلی شرکت های آمریکایی گفت اما من قصد نداشتم این چت خسته کننده را تحمل کنم. من با قاطعیت به او گفتم ، “به درس برگرد و اینطور با من صحبت نکن. بالاخره من مادر تو هستم. “



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>