کودکی نیمه پخته!

[ad_1]

در همسایگی ما ، کودکی زندگی می کند که در سال 2019 متولد شد و هنگامی که کرونا در سال 2020 آمد تقریباً ده ماه داشت.

او ایستادن ، راه رفتن ، گپ زدن و جیرجیرک آموخت – همه را در خانه در طول سال 2020. با بهبود اوضاع ، من شروع به ردیابی او در پارک و جاده های داخلی مجتمع مسکونی کردیم. کودک وقتی سعی می کنم با او درگیر شوم اغلب موج می زد ، گاهی لبخند می زد و گاهی پوزخند می زد. همانطور که در پارک چند دوست را کشف کرده بود ، گاهی اوقات دیده می شد که با یک توپ بازی می کند یا با آنها می دود.

همانطور که وارد موج دوم کرونا شدیم و نتیجه آن قفل شدن بود ، دیگر پسر کوچک را نمی دیدم. هفته ها که می گذشت ، او را در بالکنش دیدم و به طرف او دست تکان دادم. او ، ظاهراً ، من را به عنوان پدرش نمی شناخت ، در حالی که به سمت من اشاره کرد ، چیزی به کودک گفت. کودک حال و هوای شناخت نداشت.

افسوس ناامید شدم ، و آشفته شدم.

البته یک و نیم سال گذشته همه افراد جهان را تحت تأثیر قرار داده است. با این حال ، من کمی اذیت شدم که چگونه این دوره در کودکان تازه به دنیا آمده مانند این پسر در محله اثری می گذارد. در یک قطعه قبلی از مدارس ، صفحه ها و ذهن های تربیت نشده (از مدارس ، صفحه نمایش و ذهن های تحصیل نکرده (indiatimes.com)، من با امید اظهار داشتم كه وقتی مردم راه های جدیدی برای نبردهای روزمره خود پیدا می كنند ، این نسل جوان هستند كه جدیدترین شیوه های زندگی را می آموزند.

متأسفانه امروزه بحث های زیادی در مورد موج بعدی و تأثیر آن بر کودکان وجود دارد. اگرچه دیدگاه های مختلفی درباره تأثیر خاص وجود دارد ، اما والدین بسیار محتاط شده اند و پوشش رسانه ای بر ذهنیت کودکان تأثیر می گذارد و می تواند تأثیر بگذارد. رابیندرانات تاگور گفته بود كه هر كودكی با این پیام به دنیا می آید كه خدا امید خود را به بشریت از دست نداده است. داستانهای مقاومت ، حمایت و مراقبتهای ازخودگذشتگی در میان بیماری همه گیر امید خداوند را در بشر تقویت می کند!

به نظر می رسد شلوغی و شلوغی و رقابت برای برتری ، مسئله گذشته است! اکنون تمام قدرت انسان متمرکز شده است ، و به درستی ، بر بازنگری و احیای اصول و نیازهای اصلی انسانی – اعم از غذا یا سرپناه ، یا نیازهای جامعه شناختی یا صرفاً نیازهای روانشناختی.

همانطور که چند روز بعد از من خارج شدم ، آن کودک را روی شانه های پدرش دیدم. از دیدن او بسیار خوشحال شدم. همانطور که نزدیک می شدم و با پدرش خوش و بش می کردم ، کودک بی بیان ماند. احساس ناراحتی او را احساس کردم و سعی کردم با سوت زدن / حرکت دست / حرکات خنده دار توجه او را جلب کنم اما موفق نشدم. پدرش به من گفت که بعد از سه ماه از خانه بیرون آمده است.

یکبار دیگر ، من یک قدم از آنها دور شدم ، ناامید و ناراحت از اینکه این همه گیری چگونه ویژگیهای دوست داشتنی کودکان را کمرنگ کرده است. شاید ، ما فقط در حال کنترل مرحله ای گذرا از کودکی نیمه کاره هستیم.

من با احساسات سرشار بودم. برخی از لحظات زندگی وجود دارد که در یک معضل قرار دارید که آیا باید تمام احساسات خود را بروز دهید یا چند احساس خود را بیان کنید یا هیچ یک از آنها را نداشته باشید. آیا شما باید از دهان خود برای صحبت یا صرفاً بیان قدرتمندانه از طریق چشم یا حرکات استفاده کنید؟ چه شما باید بدوید و به شرایط بچسبید یا به راحتی بایستید ، منتظر بمانید و صحنه ها را تماشا کنید. این لحظات لطیف زندگی است – ‘nazuk lamhe’ – که من ترجیح دادم شاهد آن باشم ، در انتظار تکامل همه چیز.

کار کرد!

همانطور که قدم دیگری برداشتم و دوباره به کودک نگاه کردم ، او داوطلبانه و با درخشش در چشمانش و لبخندی اکراهانه در تلاش بود تا جایی را روی لبهایش پیدا کند و به من تکان می داد. من تلافی کردم ، شاید بهترین موج های همیشه از دست من. و دست دیگرش را از روی شانه پدرش بیرون کشید و شروع به تکان دادن و پریدن کرد.

در آن دستهای لطیف ، امید را زنده دیدم!

هات میلان تو پابندی سیساکدی ره جهندی های.

اگر سوالی دارید لطفا با من تماس بگیرید.

Hath jebaan ch hon yaa baahar؛ Hathkarhi ch hon، ya bandook de kundey te

Hath hath hundey ne aur hathaan da ikk dharam hunda hai

Hath taan hundey ne sahaara den layi، hath taan hunde ne hungaara den layi.

(از یک شعر پنجابی از پااش: محدودیت در لرزش دست باعث هق هق گریه می شود ، اما یک برخورد ناگهانی با چهره ای شناخته شده ، دستان من را در اقدامی غیرت انگیز قرار می دهد! داخل جیب ها یا بیرون ، با دستبند یا ماشه ، دست ها دست می مانند و آنها احساس وظیفه ؛ دستها برای مراقبت و الهام گرفتن هستند)



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>