کشتی ورزش از دست رفته

[ad_1]

وزن و وزن

جزر و مد های زمستان شدید در حال سقوط بود ، باد فوریه خروجی نسیم دلنشینی داشت. پوسترها غیرسیاسی و چشمگیر بودند ، سازمان دهندگان خوش ساخت با عمامه طلایی بسیار فعال بودند و همه آنها شبیه به هم هستند. رایحه خاک رس تازه آب شده در هوا جریان داشت. همانطور که ما وارد زندگی می شدیم (هرگز در زندگی من چنین احساس خاصی نداشتیم) ضرب و شتم ناگادای سنتی با ابراز مهارت در یک گوینده کوتاه قد بلند و بزرگ ، که با پیراهن قرمز درخشان ، کلاه قرمز کوچک که روی سر بزرگ او نمی گنجد ، ستایش می شود عامیانه تر پیاده روی روی فرش قرمز پاک و مطهر تقریباً پیاده روی جشنواره فیلم کن بود. گوینده میانسالی با سبیل موبایل مدام کل مهمان را که شامل کشتی گیران مشهور منطقه آگرا است ، معرفی می کرد. اعلام بی وقفه او ماهرانه بود. شوخ طبعی و شوخ طبعی جذاب بود. او خود را معرفی كرد: “اصلی ترین هنرها و مكررها ، مههربائانها aaapka apna Dibba Pahelwaan” او اینگونه خود را معرفی كرد. او همچنان مانند زنبور عسل خیز زده اخدا را محاصره كرد و جمعیت را با میكروفن و چوب اداره كرد. روستاییان از روستاهای دورتر می آمدند ، تراکتورهایشان ، واگن برقی ، گاری های گاو کوهی ، دوچرخه ، تونگا ، سرعت حرکت همه به منظور حمایت از کشتی گیران متبوع خود به درستی پارک شده بودند. با درخواست از داور اصلی که ما را دعوت به دیدن dangal به در میان جمعیت بنشینید و نه روی صحنه تا بتوانیم ذات واقعی dangal را احساس کنیم ، ما موفق شدیم صندلی را در میان جمعیت که ظاهراً روستایی بود ، به طرز حیرت انگیزی خوب رفتار کنیم ، بدست آوریم. من فکر کردم همانطور که به عنوان یک آقا نزد ارباب نشسته ام و مسابقات کوستی را تماشا می کنم.

Pehelwans نوجوان که به استقبال مداحان ارشد می رود و چشمهایشان را پایین می آورند. Dibba pahelwaan ادامه سخنان خود “meherbaan! کادرداعان! pehelwaan pehelwaan hota hai na who hindu hota hai na who musaalamaaan hota hai ”. جمعیت او را با فریاد kya baaat kahi “Dibba pehelwaaan ji ne” تشویق كرد. فکر کردم این یک برادری که اهالی شهر به آن اهمیت نمی دهند فراتر از کیش ، آیین و آیین است. یک بار pehelwaaan همیشه یک کلمه pehelwaan خواهد بود که ریشه آن از کلمه فارسی پهلوی گرفته شده است.

مرد ته ریش پوش پوش که بسیار مورد احترام و محبوبیت بسیاری از مردم پهلوان مشهور بود که لقب بهارات کساری را داشتند و احترام او را با لمس پاهای وی یا با دستان دست نشان دادن به او نشان می دادند. هر بار که دستان خود را بالا می کشیدند تا نماد این باشند که این ورزش فقط مربوط به آموزش آمادگی جسمانی یا کشتی نیست بلکه مهمترین جنبه زندگی است که “آموزش فروتنی” است. سیگار کشیدن قلیان به ما اشاره کرد که کنار او روی صندلی های خالی نه روی تشک بنشینیم. من از یک پلیس جوان والا در حال انجام وظیفه پرسیدم “او کیست؟” پلیس والا پاسخ داد او “مقیم پهلوائان یکی از چهره های شناخته شده استاد منطقه آگرا است که امروز شیخ سانتوش پهلوان او با عاصم پهلوان می جنگد ، این دهان پر از آب خواهد شد.”

سانتوش نماینده استاد مقیم پهلوان است که بسیار سبک تر از عاصم پهلوان کشتی گیر بنارس است. کشتی گیر منطقه آگرا صبورانه منتظر می ماند. در حالی که رفع لنگ قرمز خود را که خود یک هنر است. خلیفه که مدیر اخادای مقیم است سعی کرد بهترین شرط بندی خود را حفظ کند تا کمی او را خوشحال کند در حالی که بدنش را با روغن مالش می داد “سانتوش دخ Pehelwaan langot ka pucca hona bahut zaroori hai Pehlwaaani mein bhi aur jindagaani me bhi”. سانتوش به نظر فرو رفته و متمرکز بود ، اما مقیمس قلیان خود را با لبخند متقابل به گویش محلی “sahi keh rahe ho khailfa” پف کرد. “

ناگهان ، جمعیت ساکت و توجه شدند. شلوغی فروشندگان مونگفولی و صدای فروشنده سمبوسه گارم سمبوسه در حالی ایستاد که دیبا پهلوان از منتظرترین دوره دنگال Numaish خبر داد. این فقط درمورد دو نفر نبود بلکه درگیری بین دو اقارای پیر ، رقابت بین دو سبک متفاوت شرط و البته جنگ قدرت یک منطقه بر سر منطقه دیگر بود.

این دو مبارز اکنون فقط در لنگه های خود در مرکز میدان ایستاده اند ، یکی واقعاً غول پیکر است ، دیگری ورزشکار بوده و به نظر هیچ مسابقه ای نمی رسد. من به یکی از همکارانم گفتم: “Asim pehelwaan to utha ke pathak dega ye to bahut wazan daar hai”. استاد مقیم چنان به من خیره شد که گویی کسی استعداد خود را تحریک کرده است.

همانطور که سنت اقتضا می کند کشتی گیران مشتی زمین را به یکدیگر آغشته می کنند. خوب ، انگشتان دست به هم زده بودند و من فکر کردم که اگر دیوید بتواند جولیات را شکست دهد ، همه چیز ممکن است.

هر دو پهلوان به شاخه های دیگر پا برخورد کردند. Bout در مورد این بود که حریف خود را به پایین بچرخانید تا گردن بتواند زمین را لمس کند و به او نشان دهد که چارو خانو چیت چطور است. Baneres kesri اولین حرکت خود را در برابر Agra kesri برای پایین کشیدن پاهای خود انجام داد اما سانتوش چابک و سریع مراقب بود هوشمندانه حمله کرد اکنون نوبت حمله سانتوش بود که او پاهای عاصم را گرفت و به زانوها و دستانش رسید ، بلند کردن وزنه ای بسیار دشوار است فکر کردم اما سانتوش به مقیم پهلوان نگاه کرد در حالی که حریف را از پشت گرفته بود ، انگار که دوست دارد برای گورو مانترا یا daaanv تاکتیکهایی برای بلند کردن چنین بدن عظیمی در یک چشم بر هم زدن سانوتوش کلیفتف غول و آسیم به آسمان در حال سقوط نگاه کرد و مقیم فریاد زد maaar di ladke ne kushti. سانتوش به طرز وحشیانه ای از لرزش و خروج از آخودا لمس کرد و پاهایش را لمس کرد و بی سر و صدا رفت و سهم خود را از پول جایزه گرفت. حکمت پهلوانان مقیم بر روی کارتهایی بود که من آنها را بخاطر می آورم و به نسل بعدی خود نیز انتقال می دهم. او روی شانه ام زد و گفت “بتا وازان سه کوچ نهی هوتا وازان به بازار مردان بیک جاتا های های”. در حالی که در حال بازگشت به خانه خود بودم ، فکر کردم خداوند متعال می تواند به کسانی که آمادگی کافی دارند و شجاعت دارند ، کمک کند. وزن مهم نیست بلکه شجاعتی است که سن وزن را برای زندگی فراهم می کند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>