کامالاما و پیشنهاد ازدواج


خودم Kamalamma از کونجیبتو ، کارناتاکا.

من فکر می کنم ، امروزه داستان های عاشقانه در شبکه های اجتماعی شروع و پایان می یابد. شما می پرسید که اکنون Kamalamma چه اتفاقی می افتد تا اینگونه بگوید. به نظر می رسد یک زن از چندیگر ما در توییتر در حال تبادل پیام با پرنس هری است و چه اتفاقی می افتد؟ او از او می خواهد که با او ازدواج کند!

ابابا! چه طور ممکنه؟ کامالاما برای بسیاری از بزرگان نامه می نویسد ، اما هیچ کس حتی پاسخ نمی دهد ، خواستگاری را فراموش کن! سپس چگونه برخی از مردم اینقدر خوش شانس هستند که از طریق رسانه های اجتماعی ، آن هم از یک شاهزاده ، با یک همسر و دو فرزند ، پیشنهاد ازدواج می گیرند؟

در زمان ما قطعاً همه چیز اینگونه اتفاق نمی افتد.

اگر ما می خواهیم ازدواج کنیم ، این یک روند طولانی است. اول از همه ، ما به استودیویی می رویم که عکاس با یک لبخند مونالیزا از ما عکس می گیرد.

سپس والدین این امر را با خاله های ازدواج که با قد ، وزن ، ستارگان ، سیارات و همه آنها با پسران آینده مطابقت دارند توزیع می کنند. بعد از این ما در بازی خواستگاری به سطح 2 می رسیم. مهمانی پسران یک روز درست می کند که بیاید و دختر را ببیند.

در روز بزرگ تنش کامل وجود دارد. خانه اباببا در حال تبدیل شدن به ایستگاه راه آهن است. همه اقوام می آیند و می روند. برخی در حال تهیه وسایل غذایی ، برخی در حال تهیه اتاق نشیمن و برخی دیگر در حال آماده سازی دختر برای اهداف نمایش هستند. آنها ما را مانند Yakshagana artiste با چشمان کجال ضخیم و موهای نارنجی یاس آماده می کنند. سپس ما باید برای مهمانی پسران که در اتاق نشیمن نشسته و منتظر شروع نمایش است ، حرف و حدیث بزنیم.

بعضی اوقات بعضی از افراد نمی گویند که چند نفر از اقوام پسر را همراهی می کنند بنابراین ما همه وسایل را در سطل های بزرگ آماده می کنیم. اوهووه … اگر پسر دیگری در 3 روز آینده بیاید ، خوب و خوب ، در غیر این صورت ما مردم تمام هفته را می خوریم.

سپس یک دایی مدرن به ما نگاه می کند و می گوید ، اگر دختر و پسر می خواهند در خلوت صحبت کنند ، می توانند به داخل اتاق بروند ، مثل اینکه ما دیپلمات های سطح بالا در مذاکرات فوق العاده اسلحه هستیم. بعد چه اتفاقی می افتد؟ ابابا … حتی نپرس! در اتاق ، پس از کمی سرفه و تعریق ، پسر ناگهان می پرسد ، شما چینی را دوست دارید و من فکر می کنم ، آیهو کریشنا ، این چیست ، پسر قبلاً یکی از دوستان دختر ساخته شده در چین را دارد یا چه؟ اما به نظر می رسد او به سادگی می پرسد که آیا غذای چینی را دوست دارم؟

سپس من سریع می گویم ، بله ، بله ، مادرم غذاهای چینی را بهتر از چینی ها درست می کند و او Gobi Manchuri را با کادیپاتا و واگارن با فلفل قرمز ، دانه خردل و پودر درست می کند و خیلی خوشمزه می شود ، بشقاب هایمان را لیس می زنیم همچنین.

سپس ما در حال بازگشت به خارج هستیم. قبل از رفتن ، مادر پسر به من می گوید ، پسرم پیجا را خیلی دوست دارد و اینکه من هم دوست دارم. من دهان بزرگم را باز می کنم و می گویم ، متأسفم عمه ، من مانند او پیجو ندارم اما یک آجای دارم که خیلی دوستش دارم. اما به نظر می رسد دوباره مشکل ارتباطی وجود دارد. او در مورد پدربزرگ و مادربزرگ صحبت نمی کند بلکه درباره چاپاتی ایتالیایی با پنیر و زیتون و همه چیز صحبت می کند. آییو چاه! چگونه باید بدانم؟ شاید اتحاد به دلیل مسائل چین و ایتالیا رد شود.

مانند این و همه درام در زمان ما برای ازدواج اتفاق می افتد. اما دختری از چندیگر که از شاهزاده هری خواستگاری می گیرد ، چه می شود؟ شاید او فکر می کند که او مگان آکا را ترک می کند که به هر حال وقت سختی به او می دهد و با اسب ، با بارات به چندیگره می آید. سپس Karva Chauth در تراس کاخ باکینگهام بالا می رود تا به دنبال ماه انگلیسی برود.

اما داستان او مانند این طرح بالیوود پیش نمی رود. بنابراین او عصبانی شده است و به دادگاه می رود و پرونده ای را علیه پرنس و ملکه بیچاره اش اججی به دلیل کلاهبرداری او تشکیل می دهد. اما به نظر می رسد در اینجا موضوعات ارتباط متقابل وجود دارد و این شاهزاده هری نیست بلکه شخص دیگری مانند او در توییتر عمل می کند! Ohohoho … چه به شما بگویم!



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>