چگونه برای از دست دادن عشق عزاداری کنیم؟

[ad_1]

یادم می آید اولین باری که یازده ساله بودم در غم از دست دادن عشق عزاداری کردم.

برای من ، رقص در آن زمان عشق بود. من هنگام سر خوردن و بیرون آمدن از آن حرکات ، لذت عجیبی را کشف کرده بودم. هر وقت چرخیدم ؛ احساس می کردم قلبم اوج گرفته است. هر ضرب و شتمی که برای رسیدن به گوشم فشار آورد ، من را وسوسه می کند تا بدنم را به آهنگ خود برسانم. من فقط می دانستم که برای رقصیدن متولد شده ام و این تنها کاری است که می خواستم انجام دهم ، در تمام زندگی من. من دلایل خودم را داشتم که چنین اعتقادی داشته باشم و یک دلیل خیلی ساده هم همین بود. این باعث خوشحالی من شد. این دلیل کافی بود.

با این حال ، پدر من چیز دیگری فکر می کرد. دختران از خانواده های خوب ، برقصند. آن خط کافی بود تا تمام آن رویاهای گلگون رقصیدن روی صحنه را بشکند. روزی که برادرم را به همان کلاس رقص فرستادند که برای من خوب نبود ، روزی بود که برای اولین بار دل شکستگی را تجربه کردم.

آن روزی است که من برای از دست دادن اولین عشقم – رقص ، عزادار شدم.

سالها بعد ، به کتابی برخوردم – چگونه می توان از دست دادن عشق توسط ملبا کالگروو و پیتر مک ویلیامز و هارولد اچ زنده ماند. بلومفیلد در یک نمایشگاه کتاب دست دوم. هنوز جوان برای عشق ، تنها چیزی که مرا به سمت آن کتاب سوق داد شیوه توصیف “از دست دادن عشق” بود. به وضوح گفته شده عشق می تواند هر چیزی باشد – یک رویا ، بهترین دوست ، یک خانه ، یک شغل رویایی ، پذیرش در دوره مورد علاقه شما – این لیست بی پایان است. اگر در غم از دست دادن هر چیز عزیزی برای شما عزادار است ، این کتاب برای شما مناسب است.

از طریق آن کتاب ، من دوباره برای از دست دادن عشق عزادار شدم.

آن کتاب به من کمک کرد تا از طریق بسیاری از دل شکستگی ها حرکت کنم. از عاشقان گرفته تا دوستان ، از مرگ تا جدایی – به نظر می رسید این کتاب برای هر قلب خونریزی یافته مانند مرهم است. شبهایی بود که می خوابیدم و آن کتاب را نزدیک قلبم نگه می داشتم ، همانطور که صبح ها بیدار می شدم و شروع به خواندن این کتاب می کردم. زیبایی این کتاب این بود / هست که شما می توانید از هرجایی شروع کنید و هنوز هم به همان اندازه منطقی خواهد بود.

هر وقت چیزی را از دست می دادم – یک رویا ، یک آرزو ، یک آرزو ، یک خواسته ، یک ولع ، یک لبخند یا یک شادی – از طریق این کتاب آن را عزادار می کردم. این قبرستان من شد جایی که آرزوها و آرزوها در آن دفن شده بود. مکانی که هر وقت می خواستم عزادارشان شوم از آن دیدن می کردم. من کتاب را محکم در دست می گرفتم و گریه می کردم ، تا بعداً لحظات بهتری داشته باشم و مثل همیشه به کار خود برگردم.

ده ها سال بعد ، به آن برخورد کردم از دست دادن Siddharth Dhanvant Sanghavi. این کتاب که پس از از دست دادن پدر و مادر و حیوان خانگی محبوبش نوشته شد ، سفری شخصی برای غلبه بر غم و اندوه بود.

وقتی شروع به خواندن آن کردم ، بی حس شدم ، زیرا شما معمولاً بارها در زندگی و پس از پذیرفتن آن به عنوان حقیقت نهایی ، مرگ را از نزدیک مشاهده کرده اید. حساسیت از دست دادن یکی از عزیزان ، تماشای آنها آرام آرام ذره ذره قبل از اتمام ناپدید شدن بسیار زیبا در این کتاب به تصویر کشیده شده است. اگرچه در بسیاری از نقاط بوی امتیاز وجود داشت ، اما نمی توان ریزه کاری های ظریف زندگی را که از طریق این مقاله ها صحبت می شد ، از بین برد.

من به آنها می گویم مقاله هایی برای این موارد بیشتر شبیه خاطرات زودگذر ، از هم گسسته ، ناقص است ، اما با این وجود هنگامی که گرد هم می آیند ، تصویری کامل را ایجاد می کنند.

و بعد یک روز ، درست مثل آن ، خواهرم را از دست دادم. در آن لحظه بود که من به شدت واقعی غم و اندوه پی بردم. این طور نیست که من هرگز عزیزانم را به مرگ از دست نداده بودم. اما این مرگ یک عزیز است که برای شما بیشترین اهمیت را دارد و شما را می شکند. و دیگر هرگز مثل سابق نیستی.

هر چقدر از نظر روحی ، عاطفی یا جسمی آماده مرگ شوید ، بازهم می تواند شما را غافلگیر کند. شما هرگز آماده مرگ نیستید. این حقیقت نهایی است. وقتی رسید ، شما مثل یک مرغ بی سر می دوید و نمی دانید چگونه با آن روبرو شوید. عصبانیت ، خیانت ، صدمه زدن و احساس گناه – همه اینها و موارد دیگر باعث ایجاد هرج و مرج در سیستم شما می شود.

آیا شما بهبود می یابید؟

بله و خیر. شما ذره ذره خوب می شوید. شما یاد می گیرید که با آن درد مداوم در قلب خود زنده بمانید. به آرامی ، هر چیز دیگری ذوب می شود. و تنها چیزی که باقی می ماند ، غم و اندوه طولانی و بی پایان است.

شخصی اخیراً از من پرسید ، غم چیست؟

من پاسخ دادم ، “غم و اندوه مانند آتشفشان است. شما هرگز نمی دانید چه موقع فوران می کند ، و همه گدازه های داغ بیرون ریخته اند. سالها بعد ، آتشفشان ممکن است غیرفعال شود اما شکاف شکاف همچنان در درون شما وجود دارد. حفره ای که شما را می شکند و تمام لذت زنده بودن را از بین می برد. “



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>