چرا هند نمی تواند حقانیت فعلی کشورهای ثروتمند را که از عهده پرداخت بدهی هستند استفاده کند


چگونه اوضاع تغییر می کند! فقط در طی یک دهه ، ریاضت اقتصادی از فضیلت بودن به رذالت تبدیل شده است. صندوق بین المللی پول ، که ریاضت مالی را به عنوان انجیل در نظر می گرفت ، از آن زمان این ایمان را به خاک سپرد. اکنون این کشورها ، به هر حال ثروتمندان ، را تشویق می کند که وام بگیرند و سخاوتمندانه هزینه کنند – نه فقط برای منافع خود بلکه برای منافع سایر نقاط جهان.

در هند ، چرخش در جهان سریعتر بوده است. ما به طور معمول وزرای دارایی خود را به دلیل صرفه جویی در برابر سرزنش می کردیم و مسئولیت تمام مشکلات اقتصادی کلان خود را بی مسئولیتی مالی می دانیم. اما وقتی نیرماالا سیتارامان برنامه وام و هزینه بالایی را در آخرین بودجه اعلام کرد ، به دلیل جسارت و احساس مسئولیت بسیار مورد تحسین قرار گرفت.

بدهی عدی

وزیر امور خارجه در مورد پایداری بدهی چیزی نگفت ، بودجه ای بالاتر از حد انتظار یعنی 6.8٪ از تولید ناخالص داخلی را برای سال آینده پیش بینی کرد و مسیر ادغام مالی میان مدت را کندتر از حد انتظار انتخاب کرد. با این حال ، حتی شاهین های سرسخت مالی نیز فکر می کردند که برای این دوره مساوی است.

چه چیزی این تغییر حیرت انگیز ارتدوکسی اقتصادی را توضیح می دهد؟ چرا ترس از افزایش بدهی ها راهی مطمئن برای بروز فاجعه است که جای خود را به چنین عدم احتیاط داده است؟ نه ، این اقتصاد نیست که تغییر کرده است. آنچه تغییر کرده دنیای واقعی است که اقتصاد در آن اعمال می شود. و این تغییر قبل از ویروس کرونا است.

در کشورهای ثروتمند ، تغییر اساسی در دنیای واقعی تحت عنوان رکود سکولار اتفاق می افتد ، شرایطی که توسط عوامل ساختاری مانند افزایش جمعیت ، افزایش نابرابری و کاهش بهره وری ایجاد می شود. افراد مسنی که انتظار زندگی طولانی تر دارند ، سرانه کمتری نیز هزینه می کنند ، همچنین خانوارهای کم درآمد که بهبود چشم انداز اقتصادی خود را نمی بینند. با کاهش مصرف مردم و صرفه جویی بیشتر ، فرصت های سرمایه گذاری کاهش می یابد و اقتصاد به رشد کم ، سندرم تورم کم رکود سکولار تبدیل می شود.

بانک های مرکزی با کاهش نرخ بهره به صفر یا حتی منفی نشان دادن آن ، به این رکود پاسخ می دهند. وقتی اعتماد به نفس مردم در مورد چشم انداز اقتصادی شان کم است ، حتی این هم کمکی نمی کند. همانطور که می گویند این مانند “فشار دادن یک رشته شل” است. استدلال می شود که راه حل در این است که دولت ها از نرخ بهره پایین برای گرفتن وام و هزینه استفاده می کنند. در سناریوی نرخ بهره پایین ، تأثیر چند برابری هزینه ها آنقدر زیاد خواهد بود که بدهی عمومی ، به دور از انفجار ، در واقع هزینه های خود را پرداخت خواهد کرد.

آیا این منطق در بازارهای نوظهور ، به ویژه هند ، صدق می کند؟ قطعا نه. عوامل ساختاری ما کاملاً متفاوت است. با سن متوسط ​​29 سال ، جمعیت ما جوان است ، اقتصاد ما مصرف مصرف می کند و مستعد تورم است. دور از رکود سکولار ، هرگونه افزایش درآمد در اینجا به سرعت به معنی مصرف است. و اگر تولید طبق معمول کمتر از تقاضا انجام شود ، تورم دریافت می کنیم.

از نظر پویایی مالی عمومی نیز با کشورهای ثروتمند تفاوت داریم. در کشورهای ثروتمند ، پرداخت سود تنها بخش کوچکی از کل هزینه های دولت است و این کسر در حال کاهش است. در هند ، به دلیل بدهی انباشته ، پرداخت سود تنها بزرگترین مصارف دولت است و بیش از 40٪ از کل درآمد را می خورد ، که این میزان برای هزینه های بخش های رشد ، از جمله آموزش ، بهداشت و زیرساخت ها بسیار کمتر است.

بنابراین ، چقدر بدهی زیاد است؟ اگر یکی از طریق جبر کار کند ، معلوم می شود که برای منفجر نشدن بدهی باید دو شرط وجود داشته باشد. نرخ رشد اقتصاد باید بالاتر از نرخ سود بدهی باشد. دوم ، دولت باید به اندازه کافی مالیات دریافت کند ، به طوری که فقط در صورت پرداخت سود بدهی ، وام بگیرد. در هند ، شرط اول را داریم اما با تحقق شرط دوم فاصله زیادی داریم. این آسیب پذیری بدهی پایدار ما را در سطح پایینی متصل می کند.

کمیته FRBM پس از کار در حلقه های بازخورد ، بدهی پایدار ما را 60٪ از تولید ناخالص داخلی تعیین کرد. برخلاف آن ، تخمین زده می شود تا زمان خروج از بحران تاج ، بدهی ما به 90٪ از تولید ناخالص داخلی افزایش یابد. این سطح بالای بدهی و احتمال کم درآمد مالیاتی است که به اندازه کافی افزایش می یابد تا نسبت بدهی پایین بیاید که هنگام ارزیابی چشم اندازهای میان مدت ما ، با آژانس های رتبه بندی وزن می شود.

آیا می توانیم نسبت به قضاوت آژانس های رتبه بندی بی توجه باشیم؟ متاسفانه خیر. رتبه بندی ها در شکل گیری ادراکات بازار مهم است و برداشت های نامطلوب از خود تغذیه می کنند و به پیشگویی های خودکفا تبدیل می شوند. تاریخ گواه این امر است.

پاول کروگمن ، برنده جایزه نوبل ، در کتابهای تأثیرگذار خود در زمینه اقتصاد افسردگی می گوید که منجر به بحران مالی آسیا در دهه 1990 ، استرالیا ، یک کشور ثروتمند ، و اقتصادهای آسیا ، که همگی بازارهای نوظهور هستند ، خطر مشابهی دارند. اما بازارها به استرالیا اجازه دادند تا تنظیمات روان و جلوگیری از بحران را انجام دهد ، حتی اگر آنها امتیاز مشابه اقتصادی آسیا را انکار کرده و آنها را به یک بحران ویرانگر سوق دهند. نکته کوتاه این است که بازارها بسیار کمتر از زیاده خواهی سیاست های بازارهای نوظهور چشم پوشی می کنند. این ناعادلانه است اما درست است.

مطمئناً ، با رفتن به بودجه ، FM در یک “تثلیث غیرممکن” از نوع قفل شد. او مجبور بود بیشتر هزینه کند ، مالیات را بالا نبرد و وام را تحت چک نگه دارد. چیزی باید داده شود ، و او تصمیم گرفت برای محاسبه اینکه وام اضافی که با بودجه تأمین می شود ، رشد سریعی ایجاد کند ، به طوری که بدهی خودش هزینه کند ، حد وام را نقض کند.

این نتیجه قابل قبول است اما اجتناب ناپذیر نیست. چشم اندازهای رشد ما و از این رو پایداری بدهی ما به شدت به سرمایه گذاری خصوصی بستگی دارد. برای این اتفاق ، ما به چیزهای بیشتری احتیاج داریم تا فقط یک بودجه خوش فکر و خوش فکر.

اگر هزینه های تأمین شده با بدهی امروز رشد سریعی نداشته باشد ، بار بازپرداخت بدهی از طریق مالیات بالاتر به فرزندان ما تحمیل می شود. ما نمی خواهیم در برابر فرزندان خود گناه کنیم!



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>