چرا موضع آلمان در مورد صحرای مراکش قابل قبول نیست

[ad_1]

تنش میان مراکش و آلمان با درز نامه این ماه نامه ناصر بوریتا ، وزیر امور خارجه مراکش که از همه دفاتر دولتی مراکش خواسته است روابط خود را با سفارت آلمان در رباط و همچنین سایر سازمان های فرهنگی و سیاسی آلمان در مراکش به نظر می رسد آلمان با به حالت تعلیق درآوردن صدور ویزای جدید شینگن برای شهروندان مراکشی واکنش نشان داده است ، اگرچه برای این امر از بیماری همه گیر Covid-19 نام برد. به نظر می رسد ریشه این تنش موضع آلمان در مورد به رسمیت شناختن حاکمیت مراکش بر صحرای مراکش توسط آمریکا باشد. لازم به یادآوری است که دونالد ترامپ ، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده ، بیانیه ریاست جمهوری را صادر کرده بود که تأیید می کرد استقلال واقعی تحت حاکمیت مراکش تنها راه حل واقع گرایانه برای مسئله صحرای مراکش است ، نه یک دولت جدایی طلب صحرا.

با این حال ، آلمان در برابر اقدام ایالات متحده عقب نشینی کرد و حتی جلسه غیرعلنی شورای امنیت سازمان ملل متحد را در این مورد فراخواند و از واشنگتن خواست تا در چارچوب قوانین بین المللی عمل کند. سپس در 27 فوریه ، پارلمان در ایالت برمن آلمان پرچم به اصطلاح جمهوری دموکراتیک عربی صحراوی را به اهتزاز درآورد – موجودی مبهم که توسط گروه جدایی طلب جبهه پولیساریو اعلام شده است. این توجیهاً مراکش را متضرر کرد و تصمیم بعدی برای تعلیق روابط با سفارت آلمان در رباط را می توان هشداری برای برلین دانست.

همانطور که قبلاً در چندین مقاله ذکر کردم ، مسئله صحرای مراکش چمدانی باقیمانده از گذشته استعمار آفریقا است ، زمانی که ملتهای اروپا با سرزمینهای آفریقا خدا بازی کرده بودند. صحرای مراکش از مراکش گرفته شد و در حالی که بقیه کشورهای شمال آفریقا به عنوان یک کشور تحت الحمایه فرانسه در آمدند ، اسپانیایی را تحریک کرد. هنگامی که مراکش در دهه 1950 استقلال کامل خود را بدست آورد ، بلافاصله قول داد که صحرا را بازیابی کند. اما فقط در راهپیمایی سبز سبز در تاریخ 6 نوامبر 1975 بود که روند بازیابی صحرا آغاز شد. توافقنامه مادرید متعاقباً این قسمت از صحرا را بین مراکش و موریتانی تقسیم کرد. اما موریتانی در سال 1979 از ادعای خود چشم پوشی کرد و تنها ادعاهای واقعی ، قانونی و تاریخی مراکش دست نخورده باقی ماند. اما گروه جدایی طلب پولیساریو ، با حمایت الجزایر ، مبارزه مسلحانه را علیه دولت مراکش برای یک کشور مستقل صحراوی ادامه داده است. در حقیقت ، آتش بس میانجیگری میانجیگری سازمان ملل در سال 1991 به دلیل مانورهای تحریک آمیز در حاشیه صحرای مراکش ، امروزه توسط پولیساریو تضعیف شده است.

بازگشت به موضع آلمان در مورد مسئله صحرا ، البته برلین در تلاش است تا موضع خود را در اصل تعیین سرنوشت تعیین کند. اما من می خواهم توجه شخصی را به کشوری جلب کنم که نخست وزیر هند ، نارندرا مودی ، در اواخر این ماه به آن سفر خواهد کرد – بنگلادش. دومی در نتیجه یک نبرد خونین و خونریزی نه ماهه بین ساکنان بنگالی استان آن زمان پاکستان شرقی و خود دولت پاکستان در سال 1971 متولد شد. حدود 3 میلیون نفر در آنجا کشته شدند ، 250 هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتند و 10 میلیون نفر مردم به دلیل وحشیانه ای که ارتش پاکستان و همکاران رزاکار آن در مورد مردم بنگال به راه انداختند آواره شدند. اما سرانجام این نیروی چریکی موکتی باهینی از مردم بنگالی بود که میزها را به سمت ارتش پاکستان چرخاند و منجر به تولد بنگلادش در 16 دسامبر 1971 شد.

از آن زمان بنگلادش به یک داستان موفقیت واقعی در جنوب آسیا تبدیل شده است. برخی از شاخص های توسعه انسانی آن امروز از هند بهتر است و در سال 2020 بنگلادش حتی از نظر سرانه تولید ناخالص داخلی به طور موقت از هند پیشی گرفت. دلیلی که من بنگلادش را مثال می زنم این است که این کشور نیز در نتیجه یک مبارزه برای آزادی به وجود آمده است. اما عامل حیاتی که این مبارزات آزادیبخش را قانونی جلوه داد این است که مردم بنگالی که علیه دولت پاکستان قیام کردند در واقع اکثریت مردم پاکستان بودند. در سال 1970 ، جمعیت پاکستان شرقی – که بنگلادش شد – 65 میلیون نفر بود در حالی که در پاکستان غربی 58 میلیون نفر بود. بنابراین ، بنگلادش همان چیزی است که اکثر پاکستان می خواستند.

این را با وضعیت صحرای مراکش مقایسه کنید. جمعیت اخیر حدود 500000 نفر جمعیت دارد ، فقط بخش کوچکی از کل 33 میلیون نفر جمعیت مراکش – هیچ کس نمی داند که تعداد افراد در اردوگاه های Tindouf در Polisario در الجزایر وجود دارد زیرا گروه جدایی طلب از انجام سرشماری در آنجا خودداری کرده است. و این جمعیت 500000 نفری صحراوی تحت سلطه حاکمیت مراکش به صورت مسالمت آمیز زندگی می کنند و از سرمایه های عظیمی که دولت مراکش در صحرای بزرگ انجام داده است بهره مند می شوند.

بنابراین ، پولیساریو یک جنبش اقلیت است ، که یک بخش بزرگ از قلمرو صحرا را کنترل می کند و تعداد کمی از پناهندگان را در تیندوف کنترل می کند. از آنجا که اکثریت جمعیت و قلمرو صحرای مراکش با مراکش است ، چگونه یک گروه خشن اقلیت می تواند کشور مراکش را برای دیه نگه دارد؟ در حالی که تعیین سرنوشت یک اصل مقدس است ، یک گروه مسلح اقلیت نمی تواند اصل را روی سر خود قرار دهد. مردم در صحرای مراکش دارای استقلال بالایی هستند ، بودجه اختصاصی خود را از کشور مراکش دریافت می کنند ، مجبور نیستند مالیات بپردازند و آنها در انتخابات رأی می دهند – بله رأی دهید.

بنابراین ، آلمان باید در موضع خود در مورد صحرای مراکش تجدید نظر کند. یک گروه مسلح کوچک نمی تواند مجاز باشد که به نام تعیین سرنوشت خود خشونت انجام دهد ، در صورتی که خود در عملکرد خود مبهم باشد ، از حمایت گسترده ای برخوردار نباشد و توسط کشور دیگری به نام الجزایر مورد حمایت قرار گیرد ، که به وضوح منافع خود را در براندازی حاکمیت مراکش ایجاد می کند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>