چرا اینقدر عجله داشتی؟


سید هاشم علی در اواسط دهه 1980 معاون دانشگاه Aligarh Muslim (AMU) بود. یک شب او از سالن راس مسعود (RM) بازدید کرد ، سالنی برای اقامت به نام تنها نوه بنیانگذار AMU ، سر سید سر راس مسعود.

جلسه در اتاق مشترکی بود که ما بیشتر از آن برای تماشای هفتگی چیتراهار از تلویزیون استفاده می کردیم و گهگاه میزبان مهمانان مهم بودیم. اما عصر همان روز VC خواستار تماس با ساکنان خوابگاه شد تا شایعه تغییر سیاست پذیرش را فرو نشاند. چند دانش آموز تحریک شده سعی در شکنجه VC داشتند. قبل از آنکه bedlam به یک مسئله جدی نظم و قانون تبدیل شود ، یک جوان قد بلند ، سالم ، با شلوار جین و تی شرت مشکی ، موهای ضخیم خود را بلند کرد ، ایستاد و دانش آموزان را تحریک کرد. cacophony به سکوت تبدیل شد و VC همه شبهات را برطرف کرد ، و توضیح داد که هیچ تغییری در سیاست پذیرش ایجاد نشده است و دانشجویان نباید شایعات را گمراه کنند.

پسر خوش اندام و قدبلندی که برای ایجاد آرامش در دانش آموزان پیش قدم شده بود ، شکیل سامدانی بود. وی بعداً در رشته حقوق ، استاد شد و رئیس دانشکده حقوق در AMU شد. افسوس که او نیز روز شنبه در معرض عوارض کووید قرار گرفت.

شکیل بهایی ، همانطور که من او را صدا می زدم ، یک سخنران قدرتمند ، یک نژاد پرست از داستان ها و یک فعال-محقق متعهد به اهداف جامعه بود. او با عبور از کشور ، صحبت در جلساها ، جلسات گسترده یا حتی اجتماعات کوچک. بدون این که وزن خود را به دور بیندازد یا وانمود کند که بسیار شلوغ است ، برای همه کسانی که به دنبال او بودند قابل دسترسی بود. آخرین باری که در ماه فوریه سال جاری در مراسم عروسی پسر پروفسور شفیع کیدوایی در الیگاره ملاقات کردم ، او در حال و هوای جذاب معمول خود بود. شکستن جوک ، بلند خندیدن ، او شما را خسته نمی کند. “چرا به من خبر ندادی که می خواهی به الیگاره بیایی. من شما را به بخش خود دعوت می کردم. ” من عذرخواهی کردم و قول دادم که دفعه دیگر که آنجا هستم پیشاپیش او را مطلع کنم. آن دیدار با وی برای همیشه به تعویق افتاده است.

یک بار او را کمی به دردسر انداختم. وی به دعوت یک سازمان مسلمان در بمبئی بود. این جلسه در سالن آلما لطیفی دانشکده مهندسی سابو صدیق نزدیک ناگپادا برگزار شد. سلمان رشدی در شهر بود و برخی از مسلمانان به حضور وی در شهر معترض بودند. یوسف موچچالا ، مدافع ارشد ، در سخنرانی خود در این نشست ، به مسلمانان پیشنهاد داد به جای تظاهرات علیه او ، با سلمان رشدی گفتگو کنند. شکیل سامدانی در سخنرانی خود به رشدی اشاره نکرد اما بعداً به من گفت که موافقت می کند گفتگو با رشدی ایده بدی نیست. در گزارشی که من برای این مقاله ارائه کردم ، این تصور ایجاد شد که گویی شکیل سامدانی نیز گفته است که می خواهد با رشدی گفتگو کند. برگزارکنندگان جلسه خشن بودند و با سردبیر صحبت کردند و ادعای جعل کردند. تنها چیزی که در گزارش اشتباه بود این بود که شکیل سامدانی در سخنرانی خود از کلماتی استفاده نکرده است که به عنوان بخشی از نقل قول وی ذکر شده است ، اما وی این حرف را در گفتگو با من گفته بود. برخی از اعضای هیئت حقوقی شخصی مسلمان ، موچاللا سحاب ، مدافع ارشد را نیز فرا خواندند. اما ، چون فردی صادق و شریف بود ، انکار نکرد که گفته خود را نکرده است. شکایتی نکرد.

روز بعد ما توضیح کوچکی دادیم و گفتیم شکیل صمدانی از این بیانیه در سخنرانی خود استفاده نکرد اما آن را پس از سخنرانی گفته بود. موضوع حل و فصل شد و ما دوستان خوبی باقی ماندیم.

یک بار او برای دیدار با یکی از اقوام خود از مجتمع ساختمانی من در جاده میرا ، حومه دور بمبئی بازدید کرد. من او را با قطار محلی از چرچگیت تا جاده میرا همراهی کرده بودم. از آنجا که یکشنبه بود ، محفظه کلاس اول تقریباً خالی بود. او خوشحال نبود که بلیط گران قیمت کلاس اول را برای او خریداری کردم. من قبلاً برای سفر با قطار ماهانه گذرنامه ام را داشتم. از آنجا که او عادت به مسافرت در محلی بمبئی را نداشت ، من نمی خواستم که او در ساعت شلوغی در محفظه کلاس دوم له شود. و همچنین می توانست کت و شلوارهای تجربه اش را که برای شب می پوشید ، خراب کند.

مولانا عبیدالله قاسمی ، امام زمان یک مسجد محلی ، بعداً عصر او را در منطقه دید و او را به مسجد خود دعوت کرد. او بدون تردید به مسجد رفت و با گروهی از مردم که منتظر او بودند ملاقات کرد و گفتگو کرد. حتی مولانا قاسمی از مرگ شکیل بهای شوکه و ویران شده است.

روز دیگر من با پسرش عبدالله صحبت کردم که به من گفت شکیل بهایی از کوید بهبود یافته است اما به دلیل آسیب دیدگی اعضای دیگر کوید بسیار حیاتی است. او در جنگ شکست خورد. به عبدالله ، خواهر و برادرش و مادرشان تسلیت می گویم. وقتی به عظمت فاجعه ای که بر آنها وارد شده فکر می کنم قلبم غرق می شود. چرا اینقدر عجله داشتی ، شکیل بهایی؟

زندگی چنین است. گذرا ، زودگذر ، غیرقابل پیش بینی. عزیزانتان را دوست داشته باشید. دوست داشتن بشریت را بیاموزید. دشمن نکنید. دوست شدن. فضایل شما همراه شما خواهد بود. استکباری که به همنوعان خود نشان می دهید ضعف شماست. هیچ انسانی روی این زمین “موریانه” نیست. همه ما فرزندان یک خدا هستیم. به اصطلاح قدرت شما روکش موجودی شکننده است که هستید. با پایین آمدن زیر تونهای خاک ، منیت شما منفجر می شود یا شعله های آتش گرسنه شما را از بین می برد.

Zameen kha gaee Aasmaan kaise kaise (زمین بسیاری از غولها را بلعیده است)



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>