پشت تغییرات جدید

[ad_1]

رهبر بزرگ و من از زمانی که فکر می کردیم بعد از دانشگاه چه کار کنیم نزدیک بودیم. برای من ، این مسئله صرفاً ثبت نام در یک دوره در دوره دیگر بود که دو سال را در یک غذاخوری دانشگاه بکشم ، اما رهبر بزرگ ، همانطور که می دانید ، در سنین جوانی به اندازه کافی غذاخوری دیده بود. علاوه بر این ، او مانع دیگری نیز در سر راه خود داشت – او به دانشگاه نرفته بود. روحیه کمتری در برابر احتمالات پژمرده می شد اما رهبر بزرگ نه. قبل از اینکه من اولین سال را بگذرانم ، رهبر بزرگ کلاس “تمام” تحصیلات خود را به پایان رسانده بود.

پس از آن رهبر بزرگ به یک هواپیمای بلند پرواز تبدیل شد و ما نمی توانستیم اغلب ملاقات کنیم ، اما دیدن او در این چند سال بسیار دشوار بوده است. تیم امنیتی وی باعث می شود 50 بررسی مختلف را انجام دهید. آنها فعالیت اینترنتی شما را مرور می کنند و این شرم آور است. اما بدترین چیز این است که اکنون شما باید از یک ضد عفونی کننده دوش و دروازه UV عبور کنید – علاوه بر این ، شپش های قدیمی ، اشعه ایکس و دهان شویه دهان. رهبر بزرگ به راحتی با بوی بد دهان کنار گذاشته می شود.

اما بعد از اصلاحات اخیر ، مجبور شدم او را ببینم. “رهبر بزرگ” وقتی سرانجام به حضور او نشان داده شدم ، با گریه گریه کردم. موهایم هنوز با مواد ضد عفونی کننده خیس بود و به چشمانم می چکید. او پشت به من داشت و داشت در حال رقص طاووسش با Bohemian Rhapsody بود. فقط یک طاووس می تواند این کار را انجام دهد.

“خوب!” او گریه. از اوایل سال گذشته این تبریک محبوب او بوده است. من پیش او سجده کردم ، و او مرا بزرگ و در آغوش گرفت. رهبر بزرگ مهربان است اگر به او نشان دهید که در همان ابتدا مکان خود را می دانید. من از ریش روانش تعریف کردم. گفتم: “من عاشق نگاه حکیمانه هستم.” “خوب با هاله شما مطابقت دارد.”

وی گفت: “اما این یک درد خونین است.” “خرده نان ، چای ، خیچری ، همه چیز به آن وارد می شود.”

گفتم: “خخرا”.

“بله ، خخرا نیز ، اما انبه بدترین است.”

گفتم: “من به آن فکر نکرده ام ، رهبر بزرگ ،” “آیا آن وقت قصد دارید مصاحبه را دوباره انجام دهید؟ یکی در مورد نحوه خوردن انبه؟ “

وی گفت: “بیایید ببینیم ، تحلیلگران در حال کار بر روی آن هستند. ما مشاوره تصویر جدیدی را برای بررسی موضوع استخدام کرده ایم. “

“اما در همین حال ، چطور رهبر بزرگ ، شما قادر به نگه داشتن آن بسیار منظم هستید؟ این نرم مانند نرم و مبهم مگس شاه است؟ “

گفتم و زبانم را گاز گرفتم. ابروی رهبر بزرگ تازه شروع به قوس گرفتن کرده بود که خودم را تصحیح کردم: “منظور من از شاهان بزرگ ایران است …”

رهبر بزرگ آرام گرفت و مرا وادار کرد که در پاهای او بنشینم – چشمها با منقار طاووس هم سطح هستند. مقایسه او را خوشحال کرده بود. وی گفت: “این ایده بزرگ بعدی من است.” “من دیسون بهایی را گرفتم تا برای من خلاard ریش ایجاد کند. البته از انرژی خورشیدی استفاده می کند. “

قلم را از جیب پیراهنش بیرون آورد و کلاه را برگرداند. وای قطره های ضد عفونی کننده به طرز جادویی از موهای من خارج شد.

من گفتم: “اصلاح مجدد شما ، رهبر بزرگ ، سر و صدای دیگری ایجاد کرده است.”

“هاها ، مگه نه؟” او گفت.

“اما چرا همه قطعات قدیمی را عوض کردید؟ منظورم مردم است. آیا تازه کارها شغل خود را می دانند؟ “

“آیا قدیمی ها شغل خود را می دانستند؟” با یک چشم بر هم زدن پرسید.

“نه ، البته ، رهبر بزرگ. قرار هم نبود. با شما نیستم. “

او به جلو خم شد و در حالی که با دست دیگر طاووس را تغذیه می کرد ، به کمرم ضربه زد.

وی گفت: “این مثل شطرنج است ،” من می توانم همه و همه را حرکت دهم. هیچ چیز تغییر نمی کند زیرا من تنها کسی هستم که بازی می کنم. “

“من فکر می کنم منظور PV PV Narasimha Rao با اظهارات” تغییر با تداوم “بود ،” من گفتم. “اما چرا این همه یک دفعه رهبر بزرگ انجام می شود؟ من هنوز آن را درک نمی کنم. “

او گفت ، “اوه ، من فقط احساس کردم” ، و یک کارت کارت از جیبش بیرون کشید. “شما می دانید که من در حال حاضر بسیاری از قوانین را بازنویسی کرده ام.”

به یاد آوردم ، البته ، او در حال ساخت یک بازی جدید کارت بود. وقتی او 7 سال پیش کار روی آن را شروع کرد ، اول از شر پادشاهان خلاص شد. او اعلام کرده بود: “فقط یک پادشاه باید در یک عرشه کارت باشد.”

سپس ، او آسها را به اندازه ای برش داده بود. “آنها پر از خود هستند. آنها را پایین بیاورید. ” بنابراین ace ها اکنون مقادیر متغیری داشتند. یک روز می توانند ارزش “2” و یک روز دیگر “9” داشته باشند. این همه به روحیه رهبر بزرگ بستگی داشت.

ملکه ها هم زائد بودند. “آنها فقط به خصوص در شرق مشكلاتی ایجاد می كنند.” بنابراین او ملکه ها را برداشته و جک ها را زیاد کرده بود. اما او آنها را “شوخی” خواند.

من پرسیدم: “آیا اکنون قوانین نهایی هستند ، رهبر بزرگ”

“نه نه. هنوز کت و شلوارها وجود دارد. چرا باید چهار لباس کارت در یک عرشه وجود داشته باشد؟ من می خواهم کل عرشه یک کت و شلوار باشد. “

می خواستم از کدام یک بپرسم اما فکر بهتر را کردم. “اما اگر همه کارتها با یک لباس یکسان باشند ، چه رهبر بازی خواهیم کرد؟”

او با نگاهی دور از ذهن و بینش پاسخ داد: “ما آنها را مرتب خواهیم کرد.”



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>