هیجان نادر و بی نظیر برای زنده ماندن


عالی! یک جراحی دیگر
من نقص ساخت دارم
با بدافزار موجود در مدار

من این رنج بسیار نادر را دارم
به دلیل جهش بی امان
که تکامل و تنوع را افزایش داده است
سیب از درخت می ریزد.
مرد از وان می پرد. معادله ذهن دمنده

برخی باعث تشکیل تومور می شوند
شما را به کارخانه تولید تومور تبدیل کنید
زندگی را به برزخ تبدیل کنید

هیچ کس جیغ های خاموش من را نشنیده است
آنها آنقدر بلند هستند که در رویاهای من پژواک می گیرند.

پشت این صورت که پرتو لبخند است
در جاده تاریکی قرار دارد که مایل به مایل ادامه می دهد.

زیبایی فقط پوست عمیق است
اما پلنگ ها لکه های خود را تغییر نمی دهند.
عذاب روح گریه می کند
قطره موم های رنگی
چیزی به من قول داده بودند
من هیچ بوده ام
همه چیز از قبل فکر شده بود

قبل از درد ، هاله ای از ظرافت داشتم
کورکورانه در زندگی قدم زدن
حرکت اساسی است
که باید بر سختی ها پیروز شود
همانطور که من از طریق تشکیل تومور شخم زدم.

یکی یکی تومورها را شکست دادم
همانطور که تعداد آنها بیشتر و بیشتر شکل می گیرد
حمله کبدی من را دچار افسردگی کرد
نگران فراموشی دائمی باشید

پدر و مادر افسانه ای من نمی خواستم عشق آنها را خیلی زود ترک کنم
روح من با لحن کیهانی می رقصد
کمی بیش از حد زیرک خندیدم

با عدم موفقیت داروهای تجزیه
زندگی به فلسفه روی آورد
من نمی توانم اراذل و اوباش را فراموش کنم
همچنین نمی توانم آغوش پدر و مادر را فراموش کنم
بلاست خندید
گرامیداشت هر لحظه هنگام مبارزه

متأسفانه نیروهای قابل اعتماد خاموش شدند
چه کسی مرا از تب ، سرما و سرفه محافظت کرد
بیماری مصرف به من حمله کرد
رایگان شدن آسان نبود

وقتی دستگاه فکر به تومور رسید
شناور در مواد روغنی آنها قصد قتل داشتند
دختر خنده بچه گریه ای شد
سنگینی بر روح مادر

او با سرطان ، پیوند و زخم های زخم مبارزه کرده است
او غیرت عجیبی برای شلیک به مریخ دارد
او از خدایان خواست که به آنها افتخار لازم را می دهند
برای رفاه او نیز دعا کرد

آنها گفتند: “تداخل الهی فرزند شما را نجات داده است”
او مطمئناً رنج خواهد برد که از پیش تعیین شده است
تو با فرزندت تاریخ خواهی کرد
با ایجاد پیروزی غیرمعمول
برای همیشه در حافظه زندگی کنید “

“همانطور که اشک از چشمانش بیرون می رود
آنها در آسمان ها سفر می کنند
به قله برسم
درد او سریع می گذرد
هق هق گریه های او که از سیاه چاله پرواز می کنند ، در قله به من می رسد
دست در آغوش گرفتن او ، پیشانی او را بوسید
به زودی او پر از لذت خواهد شد
همانطور که من درد و رنج او را خواهم نوشید و بدبختی او از بین خواهد رفت
از آنجا که مبارزه و عزم شجاعانه او بی نظیر است. “

خواب دیدم خداوند گفت هنگام جنگ شما یک لذت نادر و بی نظیر دارد
چشمک زد و آرزوی موفقیت کرد
به ذهنم ریخته بیشتر برداشت

چیزی برای از دست دادن ندارم،
من نمی توانم سعی کنم دوباره زندگی کاملی داشته باشم
آرام و سالم و بدون هیچ گونه نزاعی
زیر درختانی که شکلات دارند
کوه های کتاب اما کمتر باد می شود
می گویم نمی خواهم این زندگی را از دست بدهم
با مادر من و موارد لذت
اغلب با گرگ و میش قطع می شود.

زندگی یک صخره وسیع و بزرگ است
کوهنوردی به تنهایی ، از آن لذت ببرید.
در یک لحظه شیفت ، قدرت شماست
به محض لغزش و سر خوردن
عقل داخل راهنماست
اجازه ندهید زمین بخورید
شما هاف و پف می کنید
سخت بلند شوید
آیا به معنای “پایان” داستان شما نیست؟



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>