هنر آسان گرفتن

[ad_1]

هفته گذشته من در دو وبینار شرکت کردم ، یکی درباره Project Artemis توسط دانشمند ناسا و نویسنده کتاب “هنر آسان گرفتن آن”: دو موضوع کاملاً نامرتبط. در یک طرف شما افرادی دارید که قصد دارند مرز نهایی را فتح کنند. در طرف دیگر ، شما افرادی را در اختیار دارید که سعی می کنند با استفاده از شوخ طبعی مرزهای دیگری را به دست آورند تا کار را آسان کنند و از شرایط استرس آور یک برنده بیرون بیایند. اما افرادی که سعی در فتح مرزهای خارجی دارند قهرمانان جامعه هستند در حالی که افرادی که سعی در تسکین آن و گسترش خنده داشته اند نادیده گرفته می شوند. اما پس آیا آنها اهمیتی می دهند؟ نه ، آنها آن را آسان است.

شما جوایز نوبل ، لیست های Forbes ، جوایز تجاری ، جوایز Padma ، Khel-Ratnas ، مدال های المپیک ، اسکار ، گرمی و بسیاری از جوایز را در نظر می گیرید که از هر دستاورد در هر تجارت قدردانی می کنید. اما به هیچ وجه جامعه تصدیق نمی کند که نقشی را در افرادی که به تسکین استرس در زندگی روزمره کمک کرده اند ، بازی کند.

شاید بهترین بازیگر نقش طنز یا برنده قهرمان خنده ، همه آنچه یک کمدین می تواند به دست آورد باشد. به غیر از جان اشتاین بک که در سال 1962 به خاطر نوشتارهای واقع بینانه و تخیلی خود آن را دریافت کرد ، با ترکیب آنها در کنار هم باعث شوخ طبعی دلسوزانه و ادراک شدید اجتماعی است ، هیچ طنزپرداز هیچ وقت جایزه نوبل ادبیات را دریافت نکرده است. حتی برای استین بک بیشتر برای ترکیب است و نه شوخ طبعی. برندگان دیگر به عنوان نمونه آن را به خاطر “تصاویر متراکم و شفافی که به ما دسترسی تازه ای به واقعیت می دهند” یا “تمرکز شعر و صراحت نثر” را به تصویر می کشند ، منظره مستضعفین را به تصویر می کشد.

حتی یکی از نویسندگان محبوب من در مراتی ، PL Deshpande ، برنده جایزه Jnanpeeth نشده است زیرا او زندگی روزمره افرادی را به تصویر کشیده است که از شوخ طبعی به عنوان ابزاری برای متمایز ساختن نظریه ها ، ریا و عوارض زندگی مشترک استفاده کرده است.

آمریکایی ها مورد تمسخر قرار می گیرند که تمام هفته خود را تا استخوان کار می کنند فقط برای اینکه بتوانند آخر هفته با لباس خواب دراز بکشند و دیگران را از زندگی در شبکه های اجتماعی / تلویزیون ببینند. حتی در هند ، مردم روزها با مسافرت کار می کنند تا بتوانند پس انداز کنند که احساس می کنند می توانند برای خرید خوشبختی خود از طریق ناهار خوری ، تعطیلات ، خرید و غیره صرفه جویی کنند. در نهایت همه چیز در مورد خوشبختی است ، پس چرا هر لحظه راحت نیست ، متوسل می شوید به شوخ طبعی و خوشحال بودن

اکنون که در طی همه گیر شدن در یک وضعیت استرس زا به سر می بریم ، چه چیزی به ما کمک کرده است: جوک ها ، الگوهای رفتاری و سایر مهاجمان طنز که به ما کمک می کنند تا از وضعیتی که با آن روبرو هستیم بخندیم؟ نویسنده این کار آسان را برای تمرکز بر نکات مثبت و تسهیل اوضاع موجود ، راهی برای برون رفت از بحران پیشنهاد داده است. برای این کار باید تهدیدها را ارزیابی کنیم ، آنچه را که نمی توانیم کنترل کنیم قبول کنیم ، مثبت بمانیم. در حقیقت ، شوخ طبعی ابزاری طبیعی برای کنترل استرس است. کنار آمدن با استرس و به حداقل رساندن آن است که شوخ طبعی است. خنده اضطراب را از بین می برد ، هورمون های استرس را کاهش می دهد و به ما کمک می کند تا آرام شویم. من نمی توانم به شما بگویم که چگونه در شرایط خود شوخ طبعی پیدا کنید ، اما تا آنجا که می توانیم ، باید بخندیم و این کار را راحت انجام دهیم.

سوال بعدی این است که چگونه در هنگام استرس شوخ طبعی ایجاد کنید. سه روش برای توضیح ساده وجود دارد. اولین راه همانطور که ارسطو می گوید روش “بازی” است. درست مثل اینکه بچه ها بعد از مدت طولانی مطالعه بازی می کنند ، بزرگترها هم با کلمات و افکار بازی می کنند تا طنز ایجاد کنند. فروید می گوید ، راه دوم بیان افكار را كه جامعه معمولاً آنها را سرکوب یا منع می كند ، ایجاد می كند و در نتیجه ایجاد كنایه و تسكین احساسات فروكشیده می شود. راه سوم “ناسازگاری” است. تناقض بین دو چیز متفاوت ، یک دید خنثی از واقعیت اطراف ما ایجاد می کند و به ما کمک می کند تا چیزهای استرس زاویه دیگری را مشاهده کنیم. یکی از نویسندگان مورد علاقه من PG Wodehouse از طعنه زدن به عنوان ابزاری علیه قدرت آلمانی ها در پخش رادیویی خود استفاده کرد ، اگرچه این تصور همه را نداشت. همانطور که خود ودهاوس می گوید چه تفاوتی بین ودهاوس و شکسپیر وجود دارد:

“من تصور می کنم تمایز اساسی بین شکسپیر و خودم یک روش درمانی است. ما تأثیرات خود را متفاوت می گیریم. وضعیت مسخره آمیز شخصی را در نظر بگیرید که ناگهان متوجه می شود چیزی ناخوشایند پشت سر او ایستاده است.

در اینجا نحوه کار شکسپیر در “داستان زمستان” ، قانون 3 ، صحنه 3 آمده است:
ANTIGONUS: خداحافظ! لالایی خیلی خشن. من هرگز ندیدم که آسمانها اینقدر کم نور باشند. صدایی وحشی!
خوب ، ممکن است من سوار شوم! این تعقیب است: من برای همیشه رفته ام.
و سپس مشهورترین صحنه صحنه ادبیات ، “خروجی که یک خرس دنبال می کند” می آید. خوب و خوب ، اما روشی است که می توانم از عهده آن برآیم:
برتی: سو Tou هاضمه را لمس می کنی ، جیوز؟
جیوز: نه ، آقا.
برتی: پس چرا شکم شما غوغا می کند؟
جیوز: ببخشید ، آقا ، سر و صدایی که شما به آن اشاره می کنید از فضای داخلی من بیرون نمی آید بلکه از حیواناتی که تازه به ما پیوسته است بیرون می آید.
برتی: حیوان؟ چه حیوانی؟
جیوز: یک خرس ، آقا. اگر سر خود را برگردانید ، مشاهده خواهید کرد که یک خرس در عقب فوری شما ایستاده است و شما را تا حدودی تهدیدآمیز بازرسی می کند.
برتی: من نان را چرخاندم. فرد صادق کاملاً درست بود. خرس بود. و نه یک خرس کوچک. یکی از بزرگترین اقتصاد گفتم: “مشاوره ، جیوز”. “چه کاری برای بهترین ها انجام می دهم؟”
جیوز: فکر می کنم اگر بخواهید از آنجا خارج شوید ، عاقلانه است ، آقا.
برتی: زودتر s. از د من برای افق رگه می زدم ، و در نزدیکی کشور توسط همسر خنگ دنبال می شد. و اینگونه بود که پدربزرگ شما شش ثانیه از مسافت راجر بانیستر فاصله گرفت.

چه کسی می تواند بگوید کدام روش برتر است؟ ” همان مصیبت متفاوت بیان می شود. راه بهتر برای مواجهه با آن چیست؟

اگرچه هیچ چیزی برای تضعیف دستاوردهای به یاد ماندنی مانند مأموریت مریخ یا انسان روی ماه نیست ، انعطاف پذیری و اهمیت شوخ طبعی در میان بحران نیز بسیار مهم است. احساس شوخ طبعی کم ارزش ترین کیفیت انسان ها است.

وقتی سعی می کنید راه خود را از زیر سایه غم بخندید ، ممکن است سخنان جورج برنارد شاو را به یاد بیاورید. زندگی با خاموش شدن شخص وقتی که می میرد متوقف نمی شود ، بیش از آنکه جدی بگیرد وقتی شخصی می خندد



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>