هند و بهارات – چه کسی باید جوامع را رهبری کند؟

[ad_1]

جوامع مدرن هنوز با این مسئله دست و پنجه نرم می کنند: چه کسی باید جوامع را هدایت کند؟ بازار ، پول ، سود؟ رهبران صنعتی که منابع و ثروت ایجاد می کنند؟ کارگران؟ ژنرال ها؟ دیوان سالاری؟ سیاستمداران؟ دانشگاهی؟ مبلغان مذهبی؟ مردم – مانند ایده دموکراسی امروز؟ تاریخ پر از طیف گسترده ای از سیستم ها ، حاکمان ، روش های انتخاب ، سالخوردگی و غیره است ، و اکنون ما در دوره حکومت توسط توده ها هستیم. به اندازه رهبرانی که “انتخاب” می کنند خوب یا بد هستند. که می آیند و می روند و بنابراین فقط 2-3 سال چشم انداز دارند!

علم مدرن ، تحصیلات ، به هر شخص توانایی خواندن و نوشتن را داده است. اکنون ، از طریق کتاب و اینترنت ، انواع دانش در راهنمایی های ما در دسترس است. و به همه و همه! با این حال ، ما هیچ ایده قطعی در مورد آنچه “خوب یا بد” است و در هر صورت ، چه کسی باید تصمیم بگیرد ، نداریم! بنابراین ، ما در یک حالت بی هدف دائمی هستیم ، همیشه دنبال چیزی هستیم!

در حالت ایده آل ، این همه علم ، آموزش ، دموکراسی قرار است هرچه زمان بیشتر می شود ما را کارآمدتر و شادتر کنیم. درست؟ خوب ، در تئوری ، بله. اما آیا واقعاً این اتفاق می افتد؛ آیا این اتفاق می افتد؟ آیا فقط با 3R و سواد می تواند چنین اتفاقی بیفتد؟

آیا فناوری ما را فداکار می کند؟ قبل از سال 1924 ، متوسط ​​طول عمر یک لامپ حدود 2500 ساعت بود! یک لامپ تولید شده در سال 1901 ، تقریباً 120 سال بعد هنوز هم در حال سوختن است! در دسامبر 1924 ، یک سازمان جهانی معروف به کارتل فیبوس طرحی مخفی برای افزایش فروش با کاهش طول عمر یک لامپ به فقط 1000 ساعت انجام داد. آنها حتی برای دستیابی به این هدف محصولات خود را دوباره مهندسی کردند. مثالهای مشابه بی شماری وجود دارد! امروز ، با گذشت بیش از یک قرن ، این مدل سودآوری دور ریختن چیزی است که ما برای همه محصولات گیر کرده ایم! اگر دوام بیشتری داشته باشند ، به درآمد ما آسیب می رساند!

طولانی مدت یا Throwaways؟ اگر به یاد بیاوریم “زندگی ساده و تفکر بالا” یک ایده آل جهانی بود. ماشین های قبلی ، ساعت ، خودکار آبنما ، لباس گرم ، مبلمان ، حتی لباس های روزمره و مهمانی ، سالها طول کشید ، اگر نسلی به نسل دیگر نباشد! قابلمه ها و تابه های هزاران قرنی هنوز در حال کشف هستند. سفالگران ما می گفتند ، این نسلها ادامه خواهد داشت. تا اینکه بازرگانان از خارج از کشور آمدند!

و حتی قرار بود که ازدواج برای هفت نسل ادامه داشته باشد! شاید ، برای اینکه بتوانیم بارها و بارها در نقش های مختلف شوهر ، همسران ، فرزندان ، شوهرها و همکاران خود بیاییم ، تا بتوانیم آزارها ، دردها ، شادی ها ، گرفتن خون را متعادل کنیم! اکنون طلاق مکرر داریم و نه والدین و نه فرزندان نمی دانند چگونه خود را تنظیم کنند. هر یک آزاد است که آنچه را که می خواهد انجام دهد – این آزادی زودرس است ، که به آزادی ، آناندا که ما به دنبال آن خواهیم بود ، ناآگاهانه از طریق لذت ها منجر نمی شود!

آیا فناوری در دست ما “افراد آلوده به فکر” است که هنوز تصوری از جهان بینی سالم این آفرینش نداریم. و شاید شبیه میمون هایی باشد که با ساعت بازی می کنند تا ببینند چیست؟ چه عاملی باعث تیک آن می شود! متکبرانه ، فارغ از ایدئولوژی های مذهبی خرافی ، در عرض چند قرن و با بی توجهی به آسیب های طولانی مدت آن ، از مدل “دور ریختنی” درآمد کسب کرده و باعث آلودگی های گسترده ، تخریب محیط زیست ، خودخواهی شده ایم!

“دانشمند” رئیس “شناخته شده” است: بهارات معتقد است که اجداد ما ریشی های بزرگ بودند ، نه میمون ، و آنها ریشی ها هستند ، نه وحشی ها ، که بر اساس آنها سیستم های اجتماعی ، وارنا-ویاواستا را به ما داده اند. خرد اوپانیشادها که جهان بینی سالمی راجع به خلقت و اینکه چگونه شغل و کار روزمره و زندگی ما می تواند به ما کمک کند تا نیاز جهانی خود را به آناندا درک کنیم ، ارائه می دهند!

بهارات معتقد است که دانش باید فقط شامل “ماده” نباشد ، بلکه دانش واقعیت “معنوی” ما نیز باشد ، از خودم به عنوان کسی که “درک می کند” و می داند. ناظر “مشاهده”. این دانش خود ما به عنوان “سوژه” (متمایز از بدن که ماده صرف است!) است که “منجر به فروتنی” و “روحیه کار عبادی” می شود ، به طوری که “در و از طریق” کار روزمره ما و زندگی ‘ما به سوی عالی ترین هدف رشد می کنیم!

در مقابل ، فرهنگ علمی مدرن غربی وجود دارد که به میمونها به عنوان نیاکان خود اعتقاد دارد. که باعث استکبار و خودخواهی می شود! چرا؟ از آنجا که در جهل و نادانی ما ، از نظر علمی (!) اعتقاد داریم که همه چیز موجود است. ما از نیاکانمان بهتر هستیم؛ زیرا ما می توانیم “ماده” را بهتر دستکاری کنیم! ما فراموش می کنیم که ریشی های ما می دانستند که “دانشمند” آگاهی منفرد است. رئیس منحصر به فرد “شناخته شده”؛ یکی که باید تحقق یابد!

چه کسی بازی زندگی را به ما یاد می دهد؟ هر ورزشی قوانینی دارد؛ اهداف مشخص کدهای رفتاری ، اخلاق ، وظایف ، سوادارما ؛ داورانی که تصمیمات موضعی می گیرند (نه بعد از سالها و سالها و با پول زیاد). افسانه ها ، قهرمانان ، اشرار!

آیا من تأمل را یاد گرفته ام؟ آیا تا به حال وقت داشته ام که به این رمز و راز مرموز آفرینش فکر کنم ، تأمل کنم ، تعمق کنم! چه قوانینی در بازی زندگی وجود دارد که ناگهان من در کودکی ظاهر شده ام! کسی از من مراقبت می کند ، من را دوست دارد بیخود! از کجا آمده ام ، چرا ، کجا می روم ، هدف من از حضور در اینجا چیست؟ آیا نباید می دانستم؛ اما چگونه!

مربیان ما چه کسانی هستند؟ در یک سیستم ایده آل که توسط بهارات تصور شده بود ، بهترین افراد مربیان جامعه بودند که ما را در جهت هدف زندگی و چگونگی ساختن شخصیت برای تحقق عالی ترین هدف انسانی راهنمایی می کردند. مدیران کسانی بودند که از مربیان درس می گرفتند و بر مدیریت و ایجاد کدهای رفتاری ، سیستم های اجتماعی و آموزش تمرکز داشتند ، به طوری که هرکدام به سوادارما متعهد بودند. کارآفرینان روی پروژه های ایجاد منابع و ثروت تمرکز کردند و نیروی کار را که تنها تولید کننده نتیجه بودند ، آموزش دادند. مربیان ما اطمینان حاصل کردند که همه قواعد بازی زندگی را یاد می گیرند.

چه کاری می توانیم انجام دهیم تا اطمینان حاصل شود که آموزش و پرورش بار دیگر بر ایجاد مربیان و شهروندانی متعهد است که برای تحقق Swadharma مربوطه تلاش می کنند؟ در کشورهای دموکراتیک مسئله این نیست: چه کسی گربه را زنگ می زند. اما گربه کیست؟



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>