همانطور که با Devdas نان تست می کنم … و عشق شدید سلیم را به Anarkali دوباره زنده می کنم

[ad_1]

من هم با دلیپ سحاب برخورد شخصی خیره کننده ای داشتم.

من برادر کوچکترش احسان خان را می شناختم ، که قبلاً در خانه اش که یک خانه یک ساله و مسکونی قدیمی دلیپ سحاب در تپه پالی بود ، میزبانی می کرد. در آن روزها ، من و همسرم Rekha به ترتیب در تلاش بودیم که به ترتیب به عنوان خواننده و آهنگساز موسیقی نام خود را بگذاریم. در چنین شبهایی مهمان بزرگ حضور داشت.

دلیپ سحاب با لباس سفید و بکر و به دنبال او سایرا جی. Rekha که غزل می خواند متوقف شد و سکوت وحشتناکی اتاق را فرا گرفت. همه به استقبال او برخاستند اما دلیپ سحاب به زبان اردو با روکش عسل زمزمه کرد: “Hamari izzat to theek hai، ghazal ki bezatti na kijiye” – احترام گذاشتن به من خوب است ، به غزل بی احترامی نکنید.

او به رخا اشاره كرد تا ادامه دهد ، سپس نشست و چانه را به كف دست خود گذاشت و تمام غزل را با چشمان بسته شنيد. افسانه ای ، که شخصیت صفحه اش همه با آن بزرگ شده ایم ، مانند بودا در دهان خود نشسته بود.

چهره ای بزرگتر از زندگی که بحث های بی شماری را در اواخر شب در مهمانی های سراسر شهر رویاها انجام می داد ، یک پا فاصله داشت. در آن لحظه ، همه در اتاق به ضربان قلب او متصل بودند. این جذابیت او بود.

روی صفحه نیز وقتی صحبت می کرد صدای دیگری کمرنگ می شد و وقتی ساکت می شد ، سکوتش طنین انداز می شد. وقتی او رقصید ، حاضران در درون چرخیدند. وقتی او آواز می خواند ، هر قلبی زمزمه می کرد. ما گریه کردیم و با او خندیدیم.

حتی اگر طی سالهای گذشته او را در صفحه نمایش ندیده ایم ، حضور او در این دنیا ما را دلداری داده است. اما در جایی از ناخودآگاه همه ما آماده جدایی از عزیزانمان هستیم. در حقیقت ، ما از روزی که به دنیا می آییم شروع به مردن می کنیم.

وقتی شخصی که نزدیکتان است می میرد بسیار درد می کشد اما عجیب افرادی هستند که فقط از طریق شخصیت هایی که روی صفحه دارند با شما ارتباط برقرار می کنند و با این وجود خلا ach دردناکی برای شما ایجاد می کنند.

فراق با دلیپ کومار بر همه کسانی که هر یک از فیلم های او را دیده اند تأثیر گذاشته است. اما من نمی خواهم برای مرگ او عزاداری کنم. بلکه اصرار دارم عزیمت وی ​​را با زنده ماندن عشق شدید سلیم به آنارکالی جشن بگیرم مغول اعظم.

من می خواهم یک نوشیدنی با آن نان برشته کنم Devdas. من می خواهم “Suhana Safar” را با آناند آواز بخوانم مادوماتی. من می خواهم با شانکار قیام کنم نایا داور و گانگا از گانگا جمنا. من می خواهم درد DCP Ashwini Kumar را به اشتراک بگذارم شاکتی برای انتخاب وظیفه بیش از قلب

اما مهمتر از همه من می خواهم نه تنها یک بلکه دو Dilip Kumars درگیر فریب و سرگرم شوم رام اور شیام.

من در تمام طول زندگی خود متحیر بوده ام که چرا او نام خود را از یوسف خان تغییر داده است. من فرض کردم که او این کار را کرد تا با استقبال بیشتر مخاطبان مواجه شود. اما وقتی تحقیق کردم فهمیدم که دلیل اصلی آن ترس از کوبیدن پدرش بود که هرگز علاقه پسرش به بازیگری را تأیید نکرد.

من آنقدر خدا را شکر می کنم که دلیپ سحاب علیه پدرش قیام کرد و به دنبال آرزوی او رفت. نترس بودن او حتی در زندگی عمومی بخشی از شخصیت او باقی ماند. او هرگز از ابراز عقیده و گفتن بیل ، بیل از خود شانه خالی نکرد.

یوسف خان درگذشت ، اما دلیپ کومار تا سینما زنده خواهد ماند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>