نوشتن ذهن را راحت می کند

[ad_1]

همانطور که برای نوشتن آماده می شوم ،

ابتدا کاغذ را با ماسور من بچرخانید

چه عاقلانه ای برای ساختن و تقویت واقعیت صادقانه و مثبت با اراده تعیین می شود

مستعد فروتنی بدون بیماری برتری

محتاطانه نوشتن واقعیت

با نبوغ تقویت شده است

به روشی فردگرا

غم من

مختصر می شود

درد من را تسکین می دهد

دوباره آن را خاموش می کند

بیشتر بیان می کنم

سنگینی می کنم

چیزی را در سینه من شل می کند

احساس فشار

کمی استراحت می کنم

زندگی من شگفتی های بی پایان در انتظار است

شکوه خیره کننده بسیار

از داستان های مادرم

که بیشتر و بیشتر مرا راضی می کند

هجوم انرژی ، جنگ ها پیروز شد

در میان جنگهایی که مطمئناً از دست خواهد رفت ، امید مستقیم به من چسبیده بود

ذهن را کاملاً باز نگه دارید –

به شرطی که فقط کنار نروم

با هر ایده عجیب و غریبی که پیش روی من قرار می گیرد

پوچی بی پایان است ، مانند خاک رس سرد است

بی کاری و پوسیدگی را نمی خواهم

من هرگز متوقف نشدم ، راه خود را طی کردم

زندگی آهنگ بسیار زیبایی دارد

از نظر جسمی ضعیف تر با ذهن قوی

جنگ مشتاقانه و مبارزه واقعی من

برای آنچه اشتباه است از آنچه درست است

افکار در ذهنم می پیچند

من جستجو می کنم تا پیدا کنم

همانطور که افکار در هم تنیده شده اند

می نویسم آنچه ذهن مرا تسخیر می کند

تا چشمانم کور شود

هرچه بیشتر عطش خاموش نشدنی ام را برای زندگی ابراز کنم

در مشکلات و درگیری های من

زیر چاقوی جراح

دفعات بیشمار

در طول زندگی من را تعقیب می کند

اما چاقوی غوطه وری مفید

عمر من بیشتر است

آیا تا به حال چنین چیزی را در زندگی خود دیده اید؟

تصورات و علاقه های واضح من

قلبم را از پریشانی دور نگه دارید

وقتی درد و رنج در سینه ام فرو می رود

با نوشتن ، کمی خواب و استراحت می بینم

روح بهبود یافته ، بهبود می یابد ، بهبود می یابد ، دوباره ساخته می شود

احساس امنیت من از زمان مرگ پدرم کم بود

نفسم را خفه کرد

همانطور که مامور مسئولیت شد ، گفت

“گریه گزینه ای نیست ، زندگی بهتری در انتظار شما نیست ، بنابراین با این زندگی روبرو شوید و لذت ببرید زیرا زندگی یک بار اعطا می شود ، آن را ناگهانی از دست ندهید”

سخنان او زندگی من را بیشتر از مرگ قرار داده است

گفتن در یک نفس راحت شیرین

کلمات جذابیت

و بازوی او

جسورترین در جنگ ، اما در سکوت نیستم

بی عدالتی در تنهایی درد می کند

وقتی کابوس بی پایان غیرقابل غلبه به نظر می رسد ، با آن مبارزه خواهم کرد

با زندگی من در خط

با شجاعت ، نشاط و به یاری مهربانی

من برای زنده ماندن عقل و دانش دارم

من مطمئناً ماندگاری بیشتری دارم

سوسو زدن امید خاطرات قدیمی را مسدود می کند

به امید فردایی بهتر

درخشش دل انگیزترین امید

پاک کردن وحشت فعلی

امید زیاد

درخشش امید

در تاریک ترین ساعت مشعل روشن شد

تقاطع های کینه توزانه

لحظه روشنایی

دانش ، خرد استدلال

وجود ندارد

اگر باید آرزو می کردم “باید داشته باشم”

زندگی فرصتی نمی دهد

یک بار اعطا

متعادل نگه داشتن روی طناب محکم

می توانم یک بار دیگر برنده شوم



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>