ناپایداری که زودتر به ما ضربه می زند از نظر محیطی نیست بلکه روانی است


از آنجا که خبر فوری توییتر من روز خود را با این خبر آغاز کرد که ژاپن تصمیم گرفته است “وزیر تنهایی” داشته باشد ، این وسوسه من را برانگیخته است تا یکی از بزرگترین پوچهایی را که ما انسانها امروزه با آنها زندگی می کنیم ، یعنی شهرها ، کاملاً نادیده بگیرم.

من به عنوان یک علاقه مند به زیست شناسی ، میمون و میتیم را می شناسم.

من می دانم که من از گونه ای از حیوانات آمده ام ، که تقریباً 99٪ از تاریخ طبیعی آن با تشکیل خانواده به عنوان یک واحد پایه که به یک قبیله بزرگ می شود ، زندگی کرده است (که این فقط یک خانواده از نظر ژنتیکی است) گروه اجتماعی کوچک مرتبط).

تاریخچه تکاملی من تقریباً یک میلیون ساله تماماً مربوط به عضویت در طایفه ای بوده که به سختی از دو تا سیصد میمون نزدیک بوده و بسیار سرزمینی است.

بسیاری از اجداد من که اخیراً تعداد ناچیزی از آنها را منع کرده اند ، به شدت متصل شده اند و فقط با کسانی که DNA نزدیکی دارند همکاری می کنند و برای دفاع از پاره زمینی که وسایل بقا را فراهم می کند ، جنگیده اند ، بنابراین همه آنها به طور طبیعی بیگانه هراس بوده و از سفر به آنها بیزار بوده اند. قلمرو بیگانه.

نتیجه خالص گونه بودن که با تشکیل قبیله های بسیار سرزمینی و به نوبه خود بیگانه هراسی وجود داشته است این است که من یک میمون هستم که برای چسبیدن به یک مکان آشنا و با افراد آشنا تکامل یافته ام.

تا آنجا که سرعت حرکت تکامل را درک می کنم ، می دانم که من هنوز همان میمون هستم و از این رو آنچه در اطرافم می بینم کاملاً غیر قابل توضیح به نظر می رسد. و وقتی کلمات منفی مانند آگورافوبیا (ترس از ترک مکان های امن) ، هودوفوبیا (ترس از مسافرت) یا بیگانه هراسی (ترس یا نفرت از مردم و فرهنگ های خارجی) را می خوانم ، گویی که نوعی بیماری جعل شده برای خصوصیاتی است که به نظر من من همان توصیف از گونه های خودم را قیام می کنم

یک هومو ساپینس معمولی یک قبیله قبیله ای یا نژادپرست است که به طور طبیعی از غریبه متنفر است و فقط با کسانی که پیوند خانوادگی مشترک دارند راحت است ، اما اینک!

این شهرهای عظیمی را تشکیل داده است که میلیون ها غریبه در آن با هم مخلوط می شوند ، تقریباً همه آنها در کشوری زندگی می کنند که بیشتر اجدادشان هرگز در مکانی غیر از احتمالاً بدترین کابوس های خود تجربه نکرده اند.

یک شهر ممکن است جذابیت خود را داشته باشد ، اما بخشی از وجود هر یک از ما وجود دارد ، این یک کابوس مطلق است.

ما به عنوان یک گونه بسیار سازگار ، با ابداع مجدد پروتکل های باستانی خود در حال زندگی در آن کابوس هستیم ، اما با سختی دویست سال زندگی در شهر ، ما هنوز از تکامل زیست شناسی طبیعی متناسب با سبک زندگی در شهر فاصله داریم.

یک شهر کاملاً غریبه است.

انتظار می رود که یک میمون که هرگز با یک انسان غریبه و بدون مانع از ورود به دندان سگ و حالت تهاجمی قرار نگرفته است ، فقط به غریبه ها لبخند بزند اما در مجاورت کامل با غریبه ها زندگی و کار کند.

در حالی که یک نتیجه از این پیشرفت دیوانه وار ، چراغهای شهر است که در آن همه وسایل ممکن برای رضایت از غذا تا جنس در مقیاس جمعی را توسعه داده ایم ، مطمئناً نتیجه دیگر اضطراب دائمی و تنهایی مفرط است که اکثر ما با آن زندگی می کنیم.

و چون دومی از اولی تغذیه می کند ، ما اکنون درون یک گلوله برفی گیر کرده ایم که هر روز بزرگتر می شود.

شهر بیان فنوتیپی گسترده ای از چین و چروک در طراحی مغز ما ، یعنی رضایت است.

از آنجا که تکامل نیازی به آماده سازی برای انقلاب صنعتی نداشت ، هیچ گونه حفاظتی در برابر محرک رضایتمندی که در بیش از حد مصرف می شود ، ایجاد نکرده است. تکامل احتمالاً می داند که رضایت مفرط برای هر نوع زندگی پایدار نیست و از این رو هیچ مکانیزم پیشگیری را طراحی نکرده است که کاملاً بداند که چنین بیش ازحالی در نهایت گونه ها را به زمین می کشاند.

متأسفانه برای میمون ملعون که اکنون هستیم ، ما رضایت خود را از خود به راه انداخته ایم. این امر ما را به سمت شهرنشینی سوق داده است ، زیرا شهر نیازی به میمون اجتماعی که ما انسان ها هستیم نیست ، بلکه نیاز به زامبی های لذت بخشی است که تبدیل شده ایم.

اما ، همانطور که میمون باستان هنوز در زندگی است و توسط زامبی ارضای هر یک از ما گروگان گرفته شده است ، آینده پیش رو برای ما تاریک است.

زندگی مدرن بشر در شهر کاملاً متضاد با آنچه میمون برای آن تکامل یافته است است ، و همانطور که به نام توسعه در سراسر کره زمین گسترش می یابد ، منجر به ترک هر چه بیشتر افراد از پایگاه های خود و مهاجرت به شهرها در جستجوی رضایت فوری می شود. ، وزیر تنهایی فقط یک قطره آب است که ما آن را به جهنمی که در سراسر کره زمین در حال افزایش است می اندازیم.

در این مرحله ما فریب می خوریم که رضایت ما باعث خراب شدن کره زمین می شود ، اما واقعیت این است که ما را در حال هدر دادن است.

سبک زندگی مبتنی بر شهر ما نه تنها از نظر محیط زیست نامناسب است ، بلکه از نظر روانشناختی برای میمون اجتماعی که هستیم ناپایدار است. و آنچه ما در ابتدا متضرر خواهیم شد عدم پایداری روانشناختی است.

خروج ما از این سیاره منحصر به فرد خواهد بود زیرا برخلاف انقراض جمعی که به سایر اشکال زندگی ارائه می شود ، ما در حال انقراض توسط تنهایی هستیم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>