نام باند است … راسکین باند



سرگرد آخیل پراتاپ

“سرگرد آخیل پراتاپ ، افسر اسبق ارتش هند ، یک متخصص رسانه ، داستان سرایی ، سخنران ، مشاور ، ستون نویس ، نویسنده و نویسنده / سخنران است. کمی بیش

بگذارید یک داستان کوتاه در مورد یک قصه گو بزرگ بگویم.
این درباره Rusty و من است.

این یک احساس عجیب و غریب است که بدانید آنجا غریبه ای وجود دارد که هرگز او را ملاقات نکرده اید ، که دوست اصلی شما نیست اما لیستی از اشتراکات جالب توجه را با او به اشتراک می گذارید. برای شروع ، پدر زنگ زده در نیروی هوایی سلطنتی و پدر من در نیروی دریایی هند خدمت می کردند. او تپه ها ، خانه و غیره را صدا می زند. من عشق و اشتیاق او را برای زندگی ساخته شده از زندگی كوچك و غفلت زده ، مانند شركت دادن به مارمولكی كه روی دیوار خرخر می كند یا آدامس گاو را بر روی تنبل نگاه می كنم ، تقسیم می كنم. بعد از ظهر یا گپ زدن با یک دختر واقعی در غرفه چای دهکده. داستان سرایی خواستار Rusty و I. بود. ما عاشق داستان های کوتاه هستیم و عاشق KISS هستیم (کوتاه و ساده آن را نگه دارید). من ترجیح می دهم یک کوک کامب باشم تا یک لگ زاد ، اگر در مورد داستان هایم ساده مثل داستان های خودم بخوانم ، لطفاً این را به عنوان یک حکایت بدانید تا اینکه من را شارلاتان بدانید – ساده به نظر می رسد؟

با بازگشت به موضوع علاقه خود ، زنگ زده و من از زیر پا گذاشتن لذت می بریم و هر دو نمی توانیم بدون پنجره زندگی کنیم. همانطور که این را کنار پنجره می نویسم ، باید با طرح اختلافات بین ما عینیت را حفظ کنم – زنگ زده نه سرباز بوده و نه مدال افتخار دریافت کرده است و نه من یک پادما شری افتخار کرده ام و نه یک پادما بوشن اعطا شده ام. این در مورد آن است.

قطع به دسامبر.
حدود 2015.

در بازدید از آکادمی نظامی هند ، دهرادون ، برای ملاقات با یک رفیق قدیمی که در آنجا مستقر شده بود ، از این فرصت استفاده کردم و مدیر زنگ زده را فراخواندم تا به دنبال قرار بگیرم. این موضوع موقت بود و من نمی خواستم خسته کننده خوب Rusty را آزار دهم ، زیرا گویا او را ملزم می دانند ، او با توجه به عشق به تنهایی ، زمان انتخاب شده را برای استقبال از بازدید کنندگان در خانه اش ترجیح می دهد.

من از نظر پرستش افراد مشهور بسیار ارتدوکس هستم و معمولاً فاصله ای با وقار را حفظ می کنم حتی اگر پیرو سخت و زنگ زده باشم؟ زنگ زده برای مدت طولانی کاتارسیس من بوده است. من شاید به اندازه خواب با زنگ زده با نیمه بهتر خود نخوابیده بودم. منظورم از کتابهای اوست. شاید زنگ زده دلیل جدایی من با شریک زندگی ام بوده باشد ، اگر او در جور کردن داستان های کوتاه خود بین ما بزرگوار نبود. در حقیقت ، او آنقدر شیرین است که می تواند بخوابد در حالی که من داستان های زنگ زده را با صدای جغدی که روی درختان کاج به صدا در می آید ، به عنوان موسیقی پس زمینه تعریف می کنم. در انتها ، من فقط دو بار از همراهی Rusty لذت می برم – یک بار که باران می بارد. دیگری ، وقتی این کار را نمی کند

به هر حال بنابراین ، من فقط یک روز را در آن سفر با خودم داشتم و لاندور دو ساعت از IMA فاصله داشت. از آنجا که تماس های من با زنگ زده بی پاسخ ماند ، من مانند حیوان خانگی خانم آستور لباس پوشیدم

اسب و بدون قرار در درب او فرود آمد. ناامید و بی شرمانه راكش ، مدیر او ، مودبانه به من اطلاع داد كه راستی در دهلی نیست و به طور موقت تا صبح روز بعد برمی گردد. با زمان کافی در دست قطار و ناامید از شانس خانم که من را خسته کرد ، طبق معمول ، تصمیم گرفتم با لانگورس لندور ملاقات کنم. آنها به غیر از زنگ زده تنها موجودات مشهور دیگر لندور بودند.

برای افراد ناآگاه ، لندور نام خود را از لانگورس نمی گیرد. لاندور (شهری کوچک در موسوری انگلستان) نام خود را از Llanddowror گرفته است (شهری کوچک در ولز ، انگلستان). انگلستان سابق اوتاراکند و دومی پادشاهی متحده است. از آنجایی که یک سرهنگ فردریک یانگ شخصی پشت لاندور بود ، سرگرد من با افتخار جعلی به آن ربط داشت. خودم را روی صخره ای در Laal Tibba (یک مکان معروف گردشگری) سوار کردم و در ‘Roads To Mussoorie’ – یکی از بسیاری از کتابهای دوست داشتنی Rusty – غرق شدم. در این شرکت لانگورهای لندور Laal Poonch (ته قرمز) قرار داشتند. آنها از نظر من مزاحمتی نبودند زیرا من به نظر خودم می رسیدم.

من کتابش را با یک حرکت ، روی فنجان های چای و جادو ، مشرف به تپه های باشکوه ، تمام کردم. غروب آفتاب به من علامت داد كه وقت آن است كه وسایل را جمع كنم و به ایستگاه راه آهن عزیمت كنم. هنوز کار من با Rusty تمام نشده بود و بنابراین ، من عکس او را به راننده تاکسی خود نشان دادم و از او خواستم که یک ساعت نگه دارد ، فقط در صورت مشاهده او. تصور بیش از حد آرزو توسط یک فن پرست ، شاید!

نیمی از همه چیز شانس است؛ نیمه دیگر – سرنوشت. باند دیگر می گوید که – جیمز باند. جایی در بین لندور و دهرا (به قول Rusty آن را صدا می زند) ، تاکسی من در وسط جاده ایستاد و متوقف شد و قبل از اینکه بتوانم سر راننده ام فریاد بزنم ، او گفت: “Saahib، wo abhi jo kaali car nikli، shaayad wo gore saahib usi mein baithe thhe (که به راحتی ترجمه شده است – شاید ، مرد سفیدپوست در آن اتومبیل سیاه باشد که از کنار آن عبور کرده است) “.

من خوش شانس بودم چه اردک!

از او خواستم که به نوبه خود برگردد ، دنبال کند و پیشی بگیرد. خیلی نزدیک بود. همانطور که از اتومبیل سیاه برای مرد سفید سبقت گرفتیم ، توقف کردیم و من با تکان دادن به راننده دیگر بیرون پریدم تا متوقف شود. در یک پیراهن کش قرمز در صندلی عقب ، مرد من ، زنگ زده بود!

فراموش کردم که در ناباوری لبخند بزنم اما او لبخند زد – آن پوزخند گرم گوش به گوش. من خودم را معرفی کردم و این داستان را برای داستان سرای مورد علاقه ام تعریف کردم. او همه گوش بود و سپس گفت “قلم زدن را فراموش نکن ، سرگرد و بله ، از خدمات شما به ملت متشکرم. پدر من نیز در نیروی هوایی بود اما من نه – من همیشه تنبل بودم. ” او کتاب خود را برای من امضا کرد و من او را با تصویر اذیت نکردم. به یاد داشته باشید ، من گفتم که هم Rusty و هم من از ذوق و سلیقه قدیمی برخوردار هستیم و پرستش افراد مشهور فنجان چای من نیست. علاوه بر این ، زمان اشتباه ، مکان اشتباهی بود. ما خداحافظی کردیم و Rusty “جاده های Mussoorie” را در پیش گرفت.

در حالی که زنگ زده امسال ، نوزدهم ، 87 ساله می شود ، حدس می زنم که من با او تجارت ناتمامی داشته ام. من در نظر داشتم داستان های کوتاه خود را که توسط همان سازمان منتشر شده است ، ارائه دهم. آکادمی ملی ادبیات – Sahitya Akademi. کوید از آن زمان جلوی من را گرفته بود اما بگذارید نقل قول زنگ زده را بزنم و بگویم “وقتی همه جنگ ها تمام شود ، یک پروانه همچنان زیبا خواهد بود”. من همان پروانه ای هستم که پس از پایان جنگ با عروسک ، باید او را در حیاط پشتی خود ببینم. خیلی طولانی…

در اینجا تولد آقای باند اصلی را تبریک می گویم.
به سلامتی یک مرد که می توانم تمام زندگی ام را با او سپری کنم (بدون حرف زدن).
دوستت دارم ، راسکین باند!



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>