مولانای بیننده


پس از آنکه از دانشگاه روانشناختی الیگار مسلمان (AMU) آن زمان ریشه کن شدم و در اواخر دهه 1980 در پاتنا که در آن تا سال 1993 زندگی می کردم کاشتم ، سعی کردم خسارت را از طریق نوشتن نامه به سردبیران روزنامه جبران کنم. من یک نویسنده نامه ، اغلب به سردبیر – پس از آن اوتام سنگوپتا سردبیر مقبره Times of India در پاتنا – شدم ، به طوری که بسیاری از خوانندگان شروع به تحقیق در مورد من کردند. سپس TOI Patna حداقل سه نامه من را در هفته حمل می کند. برای افزایش تعاملات با خوانندگان ، سردبیر فضای آزادانه ای را برای این نامه ها در اسلات های مختلف در نظر گرفته بود – پاسخ خوانندگان ، انجمن یکشنبه ، نامه ها … از آنجا که چیز زیادی در اطراف من نبود که بتوانم به عقب برگردم ، روزنامه ها و کتاب ها را دوست خود کردم. گانگای باستان چند فوت دورتر از اتاق اجاره ای من در محله شلوغی بود که پسران هم سن و سال من در آن ماشین کرام بازی می کردند و بزرگان بیکار روز را با شایعه سازی سپری می کردند. من عضو کتابخانه برجسته خدا بکش شدم و نامه هایی را به سردبیر در دفاتر روزنامه ها می نوشتم که با دوچرخه به کتابخانه می رفتم.

برخی از نامه های من مورد توجه گروه کوچکی از روشنفکران مسلمان در شهر قرار گرفت. یکی از آنها آقای کمالوزفافر ، مدیر روزنامه فعلی اردو Quami Awaz بود. کمال صاحب همسایه من در منطقه کورجی در شهر بود و به دلیل اشتیاق من به درگیر کردن با موضوعات روز ، مرا دوست داشت. یک روز صبح صبح کمال صاحب مرا به جلسه برخی از روشنفکران برجسته مسلمان ، متشکل از وکلای دادگاه عالی ، پزشکان ، روزنامه نگاران ، سایر متخصصان ، در محل زندگی رسمی مولانا ولی رحمانی برد. او سپس MLC بود و محل اقامت باید در امن ترین مناطق شهر بوده باشد. جلسه حدوداً یک ساعت به طول انجامید. من یک دانشجوی دانشگاه ، من کوچکترین در میان این بزرگان بودم و نمی دانم نظرات من برای آنها منطقی بود یا نه. این اولین باری بود که من مولانا ولی رحمانی ، امیر شریعت (بیهار ، جهارکند ، اوریسا) ، دبیر کل هیئت حقوقی مسلمانان همه هند و بنیانگذار رحمانی 30 را دیدم و ملاقات کردم ، برنامه مربیگری برای تعلیم مشتاقان مسلمان برای IIT JEE وی روز شنبه در 77 سالگی درگذشت.

سالها بعد ، من در Anjuman-I-Islam نزدیک CST در بمبئی با او برخورد کردم. مولانا ولی رحمانی با همراهی مدیر کل وقت پلیس ، بیهار ، ابیانوند ، در یک کنفرانس مطبوعاتی سخنرانی کرد و از آرزوی خود برای افتتاح شعبه رحمانی 30 در ماهاراشترا خبر داد. او قبلاً به عناوین خبری رسیده بود زیرا میزان موفقیت در دوره اول رحمانی 30 بسیار عالی بود ، یعنی هر دانش آموزی که در امتحانات سخت شرکت می کرد آن را پاک کرده بود. بیشتر این پسران زبان آموزان ضعیف و نسل اول بودند. پدر یک پسر فروشنده سبزیجات بود. ولی صاحب مجبور شد یک خیرخواه پیدا کند تا به پسر کمک کند تا هزینه های خود را در یکی از ITT هایی که به آن پیوسته بود بپردازد.

من آنقدر درگیر داستانهای موفقیت رحمانی 30 و تلاشهای این مولوی شدم که به روسای خود یک ویژگی در مورد او پیشنهاد کردم. داستان تجربه دیدنی مولانا ولی رحمانی در توانمندسازی جوانان مسلمان از طریق ورود به م institسسات برتر مهندسی در صفحه اول نسخه های متعدد TOI ظاهر شد. یکی از دوستانش به شوخی گفت: “بعد از مدت ها ، من یک مسلمان ریش دار و جمجمه پوش را در صفحه اول یک روزنامه ملی به دلیل خوبی دیده ام.”

UPA در قدرت بود و آژانسهای هند یک میدان مین از اعضای مجاهدین هند را کشف کرده بودند که با فعالیتهای شرورانه خود مرتباً وحشت را گسترش می دادند. سوزن سوicion ظن به طور ناگهانی به برخی از جوانان مسلمان ، بیشتر ریش دار ، برخی اصلاح نیز می رسد. بنابراین غیر معمول نبود که مسلمانان ریش دار به دلایل غلط خود را به صفحات روزنامه ها برسانند. با تشکر از تغییر نگهبان در مرکز و در ایالت های مختلف در سال 2014 ، آن سلول های خوابیده ، ماژول های ترور به حالت خواب درآمده اند. این روزها به سختی یکی از آنها را می شنود. آیا آنها واقعاً وجود داشته اند یا به عنوان بخشی از یک سیاست شیطانی ساخته شده اند؟ خوب ، من آنچه را که در نهاد امنیتی یا در سلولهای تروریست ها قرار دارد ، رعایت نمی کنم. بنابراین ، بدون نظر. و این مقاله در مورد حمله به هر گروه تروریستی نیست.

بنابراین ، در کنفرانس مطبوعاتی من از ابیاناند سوالی پرسیدم که او دوست دارد. “شما یک پلیس ارشد هستید و پلیس به طور کلی نظرات زیادی در مورد maulavis ندارد. بنابراین این شیمی چگونه اتفاق افتاد؟ ابیاناند خندید و پاسخ داد: “حالا من معتقدم که من در بمبئی هستم ، خانه بالیوود است زیرا شما این س aboutال را در مورد شیمی پرسیدید.” همه در اتاق خندیدند. ابیاناند توضیح داد كه ، پس از موفقیت مكرر Super 30 – برنامه مربیگری برای مشتاقان IIT در پاتنا كه آبهیانند زمانی نیز بخشی از آن بود – مولانا ولی رحمانی با درخواستی به او مراجعه كرد. “آیا به برخی از دانشجویان مسلمان کمک خواهید کرد که امتحانات IIT را شکست دهند؟” مولانا از او پرسید. مولانا برای کمک به افسران ارشد پلیس مراجعه می کند چیز جدیدی نیست. آنها به آنها مراجعه می کنند تا پرونده هایی را علیه پست ها یا فیلم های کفرآمیز ، کارتون ها یا نظرات تشکیل دهند و از آزار و اذیت به نام هزار چیز دیگر شکایت کنند. آنها هنگامی که مجبورند پرونده های FIR را علیه شخصیت هایی مانند Yati Narsinghnand Saraswati و Wasim Rizvi ثبت کنند از آنها کمک می گیرند.

این شاید برای اولین بار بود که یک مولانای بسیار ارجمند و بسیار محترم از آبیاناند خواسته بود تا داوطلبان آزمون IIT-JEE مسلمان را راهنمایی کند. ابیاناند که مرد خوبی بود ، موافقت کرد که در آن سوار شود اما با دو شرط. مولانا صاحب در انتخاب نامزدهای مربیگری دخالتی نخواهد داشت و ابهیناند مسئولیت آوردن بودجه را نخواهد داشت. مولانا موافقت کرد.

سبک عملکرد مولانا از منطق و قوانین اقتصادی سرپیچی کرد. وی قوانینی را وضع کرد که هیچ دانشجویی که برای برنامه رحمانی 30 انتخاب شده باشد ، هزینه آن را پرداخت نخواهد کرد. این به معنی تخته ، محل اقامت ، غذا و شهریه است ، همه چیز رایگان بود. کسانی که می خواستند پول بپردازند می توانند این کار را به بنیاد رحمانی انجام دهند که به تحصیل دانشجویان ضعیف کمک هزینه می کند. در رحمانی 30 ، همه دانش آموزان برابر بودند. در طی دو سال ، صحنه تغییر کرده بود. نامزدهای مسلمان ، با احترام از رحمانی 30 ، شروع به ثبت در لیست نامزدهای موفق IIT JEE کردند. اوه ، آیا من به برخی از مجریان تلویزیون بسیار باهوش و هوشمند سرنخی می دهم تا بیشتر بررسی کنم که آیا مسلمانان جهاد IIT را آغاز کرده اند همانطور که سال گذشته یک لنگر ادعا می کرد که جامعه “نفوذ” IAS و IPS را از طریق “جهاد خدمات شهری” آغاز کرده است؟

برخی از ما در بمبئی از مولانا ولی رحمانی و پسر دومش فهاد رحمانی که کار زیبایی در آمریکا رها کرده بود و با درخواست راه اندازی شعبه 30 در بمبئی مراقب برنامه رحمانی 30 بودیم ، درخواست کردیم. آقای Ateeq Agboatwala از اتاقهای بازرگانی Memon آنقدر مهربان بود که به آرزوی ما ایمان بیاورد و پروژه را ابتدا در انجمن اسلامی حفظ کند. پسران را در خوابگاه سوبانی در محوطه دانشگاه انجمن نگهداری کردند و آنها را در یک کلاس در همان محل مربیگری کردند. این برنامه در دو گروه انجام گرفت و ادامه یافت و نتایج بسیار خوبی بود. سپس ، به دلایلی که این بستر مناسبی برای بحث نیست ، فهاد رحمانی برنامه را به اورنگ آباد برد. مراکز حیدرآباد و بنگلور نیز افتتاح شد. در زمانی که مسلمانان فقط در یک مکان سرآمد هستند – حدس می زنید؟ – در زندان ها ، رحمانی 30 انقلابی در زندگی بخشی از مسلمانان در هند ایجاد کرده است. برنامه مربیگری ورودی پزشکی آن نیز بسیار موفقیت آمیز است و تعدادی دختر و پسر به کالج های پزشکی سراسر کشور پیوسته اند.

یک روز من به مولانا ولی رحمانی در مورد رابطه خود با خانواده اش گفتم. برای افراد ناآگاه ، مولانا ولی رحمانی از خانواده علمای محترم اسلامی و رهبران معنوی هند بود. پدربزرگ وی مولانا محمد علی از علمای برجسته اسلامی در زمان خود و از بنیانگذاران حوزه علمیه معروف نادواتول علما در لکنو بود. پدرش مولانا مینات الله رحمانی نیز امیر الشریعه و از بنیانگذاران هیئت حقوقی مسلمانان تمام هند بود. او دو بار به روستای من سفر کرده بود. مولانا محمد علی همچنین یک خانکاه یا یک نهاد مذهبی برای آموزش و هدایت معنوی در مونگر در بیهار تأسیس کرده بود.

بیش از یک قرن پیش ، پدربزرگ من باید 13 یا 14 سال داشته باشد که از روستای خود در دربنگا در بیهار فرار کرد و در آستان M مولانا محمد علی در مونگر فرود آمد. پدر من یک کشاورز است. هیچ کس در روستای من چهره مدرسه یا مدرسه را ندیده است. اگر من در آنجا بمانم ، آنها مرا جاهل و بی تحصیل نگه می دارند. من پیش شما آمده ام تا بتوانم چیزی یاد بگیرم. ”پدربزرگم گفت. مولانا محمد علی که تحت تأثیر سخنان صریح پسربچه قرار گرفته بود ، وی را در خانکه پذیرفت. وی در میان شاگردان و شاگردان محبوب خود قرار گرفت. در شبي كه مولانا بر روي چارپاي خود استراحت مي كرد ، شاگرد محبوبش تبارك حسايي ، پدربزرگ فقيد من ، نزديك او مي رفت و پاهايش را به آرامي فشار مي داد. ما آن را طبق سنت خود در paon dabana می نامیم. به یاد دارم که پدر و مادرم در حالی که زنده بودند این کار را انجام دادم. من امروز چقدر ناراحتم که آنها از بین رفته اند و من سالهاست که این وظیفه را انجام نداده ام!

مولانا محمد علی علاوه بر آموزش عربی ، اردو و فارسی به وی ، چند آیه از قرآن را نیز به شاگرد مورد علاقه خود آموخت تا از آنها برای اهداف درمانی استفاده کند. “شما در یک دهکده مولوی خواهید بود و در یک مدرسه تدریس خواهید کرد. روستاییان بیچاره شما را برای شفای معنوی از طریق آیات قرآن جستجو می کنند. » پدربزرگ من آن زمان آن را زیاد درک نکرد اما وقتی که سرانجام به کار معلمی / مولوی در مدرسه دولتی در دوران قبل از استقلال رسید ، این را فهمید. اولین حقوق ماهانه وی پنج روپیه بود و با حقوق ماهیانه 900 روپیه در اواسط دهه 1970 بازنشسته شد. مولانا ولی رحمانی با شنیدن این ماجرا خندید. اوراق قرضه ما با مولانا که اغلب از پاتنا ، مونگر یا دهلی با من تماس می گرفت برای جویای احوال من رشد می کرد. هفته ها با او تماس نگرفتم. احساس خیلی خوشبختی کردم

خواه این مسئله بابری مسجد باشد و یا موضوع سه گانه طالق در دیوان عالی کشور ، من با موضع او و هیئت حقوق شخصی مسلمان اختلاف داشتم و با او بحث می کردم. یک بار در هواپیمای پاتنا با هم ملاقات کردیم. من قصد داشتم انتخابات 2015 Bihar Assembly را پوشش دهم. خوشبختانه صندلی هایمان به هم نزدیک بودند. من یک فنجان قهوه به او پیشنهاد کردم که او قبول کرد. به مدت دو ساعت در مورد موضوعات مختلف مدام گپ می زدیم و هنگامی که پرواز به زمین نشست ، او لطف کرد که در ماشین خود به من بالابر دهد و از راننده بخواهد مرا به خانه دوست من در کلنی آزعباد رها کند.

هر وقت او در بمبئی بود با هم ملاقات می کردیم. او یک حلقه عظیم دوست و شاگرد داشت که از او مراقبت می کردند. او همیشه سبک سفر می کرد و با صرف غذا می خورد. یک بار آقای Ateeq Agboatwala ما را به یک ناهار در یک رستوران چینی مرسوم ، مد روز در بمبئی جنوبی دعوت کرد. من مولانا را دیدم که چنان با صرفه غذا می خورد و احساس می کردم که رستوران بیش از حد شارژ شده است زیرا یک نفر غذای کمی خورده است.

او به خاطر آرامش و خونسردی و همچنین گرم مزاجی شهرت داشت. هنگامی که او در کمیته آموزش مرکز بود ، یک بار با کاپیل سیبال ، وزیر اسبق حقوق بشر در مورد موضوعی که اختلاف داشتند ، گفتگوی داغ داشت. او شوخ طبعی بسیار خوبی داشت و هرگز با گفتگوهای شوخ طبع شما را خسته نمی کرد. در سنین پیری چوب دستی را که منحنی و دارای لبه های خشن بود ، به همراه داشت. “مولانا سحاب ، آیا می توانم یک چوب مناسب برای شما بخرم؟ “من یک بار از او پرسیدم. “نه ، من آن را با یک هدف مثل این نگه می دارم. من همه آن عناصر بی قاعده را در حد خود نگه می دارم. “

او یک قطب بزرگ آموزشی را در روستاهای بهار برنامه ریزی کرده بود. نمی دانم چه اتفاقی افتاده است. تاریخ چگونه مولانا ولی رحمانی را به یاد می آورد؟ به عنوان یک روحانی و یک رهبر معنوی که در مدرسه ای تحصیل کرده است اما تصور می کند که جامعه از طریق آموزش مدرن و علمی توانمند می شود.

چند هفته پیش ، ما تلفنی صحبت کردیم. قول دادم به زودی دوباره با او ملاقات خواهم کرد. آن جلسه به روز قیامت موکول شده است



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>