مصاحبه خیالی پدر با پسرش به دنبال بلیط مهمانی

[ad_1]

من به احزاب سیاسی در تامیل نادو ، به ویژه DMK و AIADMK برای نحوه انتخاب نامزدها احترام می گذارم: نامزدها پرونده ها را تشکیل می دهند و یک هیئت انتخاب آنها را موشکافی می کند و متقاضیان را برای مصاحبه فرا می خواند. از متقاضیان س testالاتی برای سنجش دانش ، دید و شانس برنده شدنشان می شود. تقریباً مانند خدمات مدنی است. خوب ، تقریبا

در این درخواست مشخصات شخصی مشتاقان از جمله طبقه و تجزیه رای دهندگان در جامعه در حوزه انتخابیه ای که متقاضی به دنبال نامزدی است ، درخواست می شود. و ببینید که آنها با مصاحبه ها چقدر سیستماتیک هستند: MK استالین با Udhayanidhi Stalin مصاحبه کرد.

S Duraimurugan با استالین مصاحبه کرد. برخی از شما ممکن است تعجب کند که چگونه یک رهبر با فرزند خود مصاحبه می کند و یک ستوان با فرمانده خود مصاحبه می کنند که چگونه بی طرفانه عمل می کنند. خوب ، این نمونه نهایی عینیت و حرفه ای بودن است که فقط توسط kazhagam انجام می شود. در واقع ، آنها می توانند در جدایی سیاست هایشان از روابط شخصی چنان بالینی باشند که بتوانند در خانه پدر و پسر باشند اما در اتاق مصاحبه رهبر حزب و متقاضی بلیط باشند.

من آنقدر کنجکاو شده ام که بدانم چگونه چنین مصاحبه هایی انجام می شود و تقریباً فکر می کردم که برای یک صندلی اقدام کنم. از آنجا که نمی توانستم فکر ماجراجویانه را تمرین کنم ، متن زیر را ساختم:

صحنه 1: فضای داخلی ، اتاق ناهار خوری یک خانه
پسر در حالی که به پنجمین بی نظمی که مادرش مجبور کرده بود با عشق و سمبر بشقاب او را بشکند ، می گوید: “برایم آرزوی موفقیت داشته باشی ، اپا.”
“اوه ، بله ، امروز مصاحبه شماست ، درست است؟” پدر می گوید ، پاک کردن آب “پاواکای” که روی سبیل های اصلاح شده و رنگ شده اش مانده بود ، پاک شد. “تو پسر من هستی ، خوب می کنی.”
مادر می گوید: “چطور می توانی اینقدر پست باشی ، به او بگو که او انتخاب شده است.”
“چگونه می توانم این حرف را قبل از مصاحبه بگویم؟”
“اوه ، بیا ، تو کسی هستی که با او مصاحبه می کنی.”
“ببینید ، عزیز ، یک پدر در مصاحبه با پسرش در مهمانی ما یک سنت بوده است. پدرم با من مصاحبه کرد ، حالا من می خواهم با پسرم مصاحبه کنم. وقتی پدرم با من مصاحبه کرد ، من فقط یک متقاضی بودم ، نه پسر او. به همین ترتیب ، پسرم پسرم در مصاحبه نخواهد بود ، او یک نامزد دیگر خواهد بود. “پدر می گوید ، به زور عادت شانه ای را روی موهای خود برداشته و پس از نگاهی به پاک کن جدید در آینه ، تصمیم به عدم استفاده از آن می گیرد.
“اوه ، شما من را با وضوح خود اشتباه می گیرید. مادر و پدر و پسر هر کاری می کنند ، می گویند ، پدر و پسر. و برو پدر و پسر ، با ماشین های مختلف ، به دفتر مهمانی.

صحنه 2: داخلی ، سالن کنفرانس در دفتر مهمانی
رهبر از فرم درخواست نامزد نگاه می کند.
“ما از اعتبار شما تحت تأثیر قرار گرفته ایم. شما به عنوان بازیگر کاملاً مشهور هستید و از یک خانواده سرشناس هستید. “
“متشکرم.”
“اما پرونده شما یک مورد عجیب است. نقاط قوت شما نیز مشکلات شماست. “
“چرا چنین است؟”
“پدربزرگ شما رئیس حزب بود و پدر شما رئیس حزب فعلی است. اگر به شما کرسی اختصاص داده شود ، حزب به نفوذ پرستی متهم خواهد شد. “
“اما شما رهبر هستید.”
“بله ، این مشکل است. رهبر نیز پدر شماست. “
“اما شما گفتید که در طول مصاحبه پدر من نخواهید شد.”
“دقیقاً نظر من. اما بعد از مصاحبه من هنوز پدر شما خواهم بود. متأسفم ، شما نمی توانید مسابقه دهید. “
داوطلب با دلخوری ، بیرون می رود. بعداً ، در اتومبیل خود در راه خانه ، تلفن او بوق می زند. این یک پیام است.
“متاسفم پسر ، موفق باشید. من باید عجله کنم ، دایی دورایی با من مصاحبه می کند. برایم آرزوی موفقیت کن.”



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>