ما به یک قانون سختگیرانه درمقابل تبدیل نیاز داریم

[ad_1]

هند ممکن است کشوری سکولار باشد اما همه شهروندان آن به سکولاریسم اعتقاد ندارند – از نظر شما برای دین شما ، از نظر من. بیایید زندگی کنیم و زندگی کنیم. آیا این عالی نیست با این وجود ما به عنوان یک کشور 1000 سال تبدیل اجباری از طریق تهاجمات و تحریکات مختلف را پشت سر گذاشته ایم.

مشکل نه تنها با ادیان ابراهیمی بلکه با ما نیز همراه است. ما اجازه دادیم که این اتفاق بیفتد و بدترین قسمت این است که هنوز هم اجازه می دهیم. کشوری که فراگیرترین فلسفه و آیین هایی مانند صنعت درما ، بودیسم ، جائینیسم و ​​سیک را به دنیا آورد ، هیچ کاری برای محافظت از مردم خود در برابر مسیحیت یا اسلام نمی کند.

من این ادیان را سرزنش نمی کنم زیرا مأموریت آنها این است که افرادی را که کافر یا مذهبی هستند و به آتش جاودانه جهنم اعتقادی ندارند و اعتقاد به تغییر دین های دیگر ندارند ، تغییر دهند.

ما فلسفه یا دارما نبوده است تا مردم را به طرز تفکر ما تبدیل کند. ما راهی برای زندگی در جستجوی حقیقت بوده است. ما جویندگانی هستیم که از این نظر معتقد نیستیم. اما وقتی با یک فرم بی وقفه تبلیغ مجدد روبرو می شویم ، ما را غافلگیر می کند ، و فقرای ما غالباً درگیر مشوق ها می شوند.

برخلاف کلیسا یا مسجد معابد ما که روزگاری مراکز بزرگ اجتماعی و کمک به فقرا بودند و حتی پول برای تجارت و منافع جامعه خود می دادند ، ما دیگر این مزیت را نداریم زیرا تمام پول معابد توسط دولت کنترل می شود بر خلاف مورد مساجد ، مدارس و کلیساها. این خود مفهوم سکولار بودن را نقض می کند.

حوادث اخیر تبدیل اجباری مقیاس بزرگ ناشی از اوتر پرادش از یک فعالیت سازمان یافته و غیرقانونی ، فقط نشان می دهد که این مشکل تا چه اندازه بزرگ است.

تا زمانی که دولت مرکزی قانونی در مورد تبدیل اجباری در سرتاسر کشور وضع نکند و معابد خود را به داشتن برنامه های بهتر جامعه و برنامه های ضعیف ترغیب نکند ، این هرگز تغییر نخواهد کرد.

بله ، به مردم باید اجازه داده شود كه دین خود را با اختیار خود تغییر دهند اما اجازه تحریک و زور داده نشود. قانون دیگری که طبیعی است در یک کشور سکولار این است که ازدواج با مردی با ایمان متفاوت به این معنی نیست که زن باید این ایمان را بپذیرد. این در قرن بیست و یکم قهقرایی است.

اگر کسی برای عشق ازدواج کند مطمئناً این عشق می تواند اجازه دهد دو ایمان متفاوت در کنار هم وجود داشته باشد. نمی تواند باشد – تو با من و ایمان من ازدواج می کنی. و هنگامی که فرزندان در چنین زوجهایی متولد می شوند ، باید هم ایمان به آنها آموخته شود و هم اجازه داده شود که مناسب آنها باشد.

یک کشور چند ایمان بودن به معنای این است که همه اعتقادات باید با قانون کشور موافقت کنند و قانون باید برای هر شهروند یکسان باشد. اعتقادات مختلف مجاز است عمل شود اما نمی توان شهروندان آزاده را مجبور یا مجبور به پیوستن به ایمان خود کرد زیرا آنها را ترساند که اگر این کار را نکنند برای همیشه در آتش جهنم می سوزند. این تهدید است و هیچ جای تهدید یا تحریک در هیچ مذهبی نیست.

فقرا ، عشایر و اقلیت های پایین جامعه باید تحت مراقبت مرکز و ایالت ها و همچنین رفاه و تحصیلاتشان قرار بگیرند ، بنابراین مشوق های کمتری وجود دارد. کمک های مالی و مالی باید آزاد شود و اعتمادهای جامعه شکل گیرد که در واقع می تواند از خانواده های خانواده های فقیر هندو مراقبت کند و زندگی بهتری را به آنها ارائه دهد.

در معابد ما کمبود ثروت وجود ندارد. در صورت استفاده خردمندانه توسط یک معبد معبد ، می تواند مدارس خوب ، کارمندان بهداشت ، مشاغل محلی و بورس تحصیلی برای کودکان فقیر ایجاد کند.

امیدوارم مرکز به زودی تصویب چنین قوانینی پیشگیرانه را حس کند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>