لی کوان یو بلندترین رهبر چین است

[ad_1]

حزب کمونیست چین با اطمینان از اینکه چین را به ابرقدرت قرن بیست و یکم تبدیل کرده ، صدمین سالگرد تاسیس خود را جشن می گیرد. در اصطلاح قدرت خرید ، ایالات متحده را به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان پیشی گرفته است و به زودی با دلار اعلام خواهد کرد. این شرکت در زمینه های پیشرفته مانند انرژی خورشیدی ، ذخیره باتری و مخابرات 5G به یک رهبر جهانی تبدیل شده است. ایالات متحده با ممنوع کردن صادرات فناوری و جلوگیری از واردات از آن ، می خواهد روند صعودی چین را مهار کند. چین به این بیشتر به عنوان تعارف نگاه می کند تا تهدید.

سایر اقتصادهای کمونیست به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فروپاشیده اند. آنها حتی در اوج رشد خود هرگز با قدرت فعلی چین مطابقت نداشتند. حزب کمونیست چین به طرز چشمگیری موفق شد در حالی که هموطنان در جای دیگر شکست سختی خوردند.

مورخان به چندین نفر اعتبار می بخشند – مائو تسه تونگ ، که پس از 150 سال تحقیر استعمار و جنگ داخلی ، دولت چین را دوباره تأسیس کرد. دنگ شیائوپینگ ، که اصلاحات اساسی اقتصادی را آغاز کرد و ایدئولوژی متعارف را کنار گذاشت (وی اظهار داشت: “ثروتمند شدن با شکوه است”) ؛ و شی جین پینگ ، که انتقال از یک اقتصاد کار ارزان به یک نیروگاه با تکنولوژی پیشرفته را رهبری کرده است.

با این حال من می گویم که موفقیت چین بیشتر مدیون لی کوان یو است که شهروند چین نبود. وی به عنوان رئیس جمهور سنگاپور ، کشوری با اکثریت چینی ، آن را از فقر استعمار به درآمد سرانه 59780 دلار رساند ، که بسیار بالاتر از 10504 دلار چین و نزدیک به 63،544 دلار آمریکا بود.

داستان موفقیت: دنگ شیائوپینگ موفقیت لی را تشخیص داد و چین را به سمت مدل سنگاپور سوق داد

مائو به عنوان عروسک خیمه شب بازی آمریکایی که غمگین می شود ، به او تمسخر کرد. در عوض ، سرانه درآمد سنگاپور سر به فلک کشید تا از استاد استعمار سابق خود ، انگلیس (40285 دلار) پیشی بگیرد. بعدها که کمونیست بود ، بعداً سرمایه دار شد. وی با تلفیق کنترل سیاسی مشت مشت آهن و اقتصاد بازار جهانی که از تجارت خارجی و سرمایه گذاری به عنوان کلیدهای رونق استقبال می کند و کاملاً رد مدل سنتی کمونیست ، موفقیت شگفت انگیزی کسب کرد. دنگ شیائوپینگ شکست مائو و موفقیت لی را تشخیص داد و چین را به سمت مدل سنگاپور سوق داد. بقیه تاریخ است.

برخی از درسهای مشابه از دو ایالت دیگر با اکثریت چین ، تایوان و هنگ کنگ گرفته شده است. اما هنگ کنگ مستعمره انگلیس بود ، در حالی که تایوان لعنتی جنگجویانی بود که صرفاً با پشتیبانی ارتش آمریکا مستقل بود. از نظر سیاسی ، اینها هرگز نمی توانستند الگویی برای سرخ چین باشند.

با این وجود تا سال 1980 تایوان از نظر سرانه 20 برابر ثروتمندتر از سرخ چین بود. هنگ کنگ امروز ثروتمندتر از استاد استعمار سابق خود است (درآمد سرانه 46323 دلار آمریکا). بنابراین ، هر سه چین سرمایه دار با تبدیل شدن به آنچه مائو به عنوان “رهروان سرمایه داری” مورد تمسخر قرار داد ، قدرتمندانه پیشرفت کردند. از میان این سه مورد ، بدون شک سنگاپور زیر نظر لی قابل توجه بود.

مائو کشوری را که بیش از یک قرن تحقیر استعمار و جنگ داخلی درهم شکسته بود متحد و بازسازی کرد. وی این موفقیت را با اشتباهات وحشتناک “جهش بزرگ به جلو” که در سالهای 1958 تا 62 جان 30 میلیون نفر را گرفت ، و پس از آن انقلاب فرهنگی که عملاً یک جنگ داخلی دیگر ایجاد کرد تا رقبای سیاسی خود را از بین ببرد ، از بین برد.

برخلاف استالین ، مائو همه مخالفان را شلیک نکرد ، بلکه آنها را به “اردوگاه های آموزش مجدد” فرستاد. پس از مرگ او ، این مخالفان به رهبری دنگ قدرت را به دست گرفتند و تغییرات اساسی ایجاد کردند ، بسیاری تحت تأثیر موفقیت سنگاپور بودند.

مائو یک ایدئولوگ سختگیر کمونیست بود ، اما دنگ دید که چگونه چین قرمز توسط سه چین دیگر به ویژه سنگاپور مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. وی با کنار گذاشتن ایدئولوژی مرسوم ، مهم نبود سفید یا سیاه گربه به شرطی که موش را بگیرد.

لی در سنگاپور انتخابات آزاد و عادلانه ای برگزار کرد. اما وی با استفاده از قوانین افترا و افترا برای منتقدان ورشکستگی یا زندان ، ایجاد کرد که در عمل یک کشور یک طرفه بود. سانسور عاقلانه استفاده شد اما نمابر و بعداً اینترنت اجازه دسترسی به دیدگاههای انتقادی جهانی را داد.

لی دید که بهره وری بالا رمز موفقیت است و به سرمایه گذاری و تجارت خارجی نیاز دارد. این مالیات و مشوق های کم برای صنایع منتخب تسهیل می شد. شرکتهای عظیم بخش دولتی زیرساختهای کلاس جهانی – بنادر ، آب ، برق ، آموزش – را فراهم کردند ، اما تولید کالاها به بخش خصوصی واگذار شد. بر سرمایه گذاری خارجی برای دستیابی به بهترین فناوری ، مدیریت و دانش بازاریابی تأکید شده است. لی یک موضع کم فشار در سیاست خارجی را انتخاب کرد ، چیزی که دنگ نیز دنبال کرد.

لی گفت: بهزیستی شغل دولت و تولید شغل تجارت است. وی ثابت کرد که این ترکیب می تواند رکورددار رشد و شکوفایی باشد. او فساد را بی وقفه خرد کرد ، امری نادر در کشورهای در حال توسعه. او به کارمندان دولت فقط نسبتاً کمتر از آنچه می توانستند در بخش خصوصی دریافت کنند ، دستمزد می داد. او نوار قرمز را به صفر یا حداقل مطابق با استانداردهای کیفیت جهانی کاهش داد. حل و فصل اختلافات سریع و عادلانه انجام شد.

در حالی که دنگ چیزهای زیادی از لی آموخت و معجزه اقتصادی چین را به راه انداخت ، شی جین پینگ اکنون دنده عقب است و لمس های مائوئیستی را به همراه دارد. آیا این صعود بی رونق چین خواهد بود؟ در مورد Swaminomics در هفته آینده در مورد آن بخوانید.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>