شور و شوق یک طرفدار بدون خواندن


این اولین ارسال من در خدمت پس از کارآموزی بود. مکان گوشه ای متفرق از دهلی دهاتی بود ، یک بیابان وحشتناک از بوته ها و درختان بی روح. این واحد موشکی زمین به هوا را در خود جای داده بود. موشک مدتها پیر شده بود و منتظر دفن رسمی آن بود.

همه ساختمانها در مرحله پیشرفته ویرانی بودند. ازدحام جمعیت در این واحد کاملاً شسته شده بود و ناراضی بود که توسط سازمان کوتاه مدت تغییر کرده باشد. این تصدی پست “دهلی ارسال آنها” است ، یک بار پیشنهاد در طول زندگی.

کار در درمانگاه وجود نداشت. هر روز ده تا بیست بیمار با بیماری های مبهم ، خیالی و غیر الهام بخش می آمدند. احتمالاً از خستگی بیش از آنکه به دلیل رنج باشد. کار روزم یک ساعته تمام شد. من بعضی از کتاب ها را به صورت شرور خواندم. من طاووسهایی را که در باغ نامرتب قدم می زنند تماشا کردم. به ساعتی که آرام روی دیوار با رنگ سبز مات رنگ آمیزی شده بود نگاه کردم. سعی کردم گذشته ای را که به سرعت محو می شد نگه دارم. و برای دوستانی که پشت سر گذاشته ام نامه های طولانی داخلی نوشت.

من تنها ساکن درهم ریختگی افسر بودم. آخر هفته ها از نوار آشفتگی بازدید کردم. من قدیمی شراب را در شرکت بارمان نوشیدم. بارمن سفت و سخت با لباس رسمی سفید خود ، ایستاده در پشت پیشخوان ایستاده و سعی دارد در میان خستگی خدمت به سرنشین تنها بار ، مشغول به نظر برسد ، فقط تیرگی را افزایش داد. رام به من کمک کرد تا بهتر بخوابم ، اما هفته ها از بار کردن اجتناب کردم. من از ترس وابستگی به الکل برای پر کردن لحظات مالیخولیایی خود ترسیدم.

من تنها بودم ، بدبختانه تنها بودم. من به چیزی احتیاج داشتم تا ساعات طولانی را در آنجا مشغول کنم. به موسیقی فکر کردم. موسیقی کلاسیک هند گزینه درستی به نظر می رسید. من چند آلبوم از كلاسیكسهای مشهور هندوستانی خریداری كردم: بهیمسن جوشی ، پاندیت جسراج ، هاری پراساد چوراسیا و غیره. به نظر می رسید صاحب مغازه موسیقی را می فهمد و اغلب نكاتی به من می دهد. در یک شب که من برای انتخاب موسیقی مناسب تلاش می کردم ، او یک کاست از قفسه بیرون آورد ، ‘بتا ، به این گوش کن. شما آن را دوست دارید. به نام هنرمند نگاه کردم و لحظه ای درنگ کردم. من می توانم نام کیشوری آمونکار را فقط مبهم بیاد بیاورم. این را به توصیه من در نظر بگیرید. همانطور که من در حال جابجایی بودم ، مرد مسن داوطلب شد و اکنون پرداخت نکن.

اکنون احساس می شود که جهان در آن شب سرنوشت ساز تدریس کرده است تا آلبومی از بهترین ساخته های کیشوری آمونکار را در دست من قرار دهد. این ترجمه های نامیرا و مشهورترین ساخته های او بود:Sahela re aa mil gaayen‘in raag Bhoop and،’آاج ساییو نه جاایدر خفاش Bageshri. ناآگاهی من از موسیقی کلاسیک بسیار زیاد بود و از آن زمان تاکنون به همین ترتیب باقی مانده است. اما آن شب من آلبوم کیشوری را مسحورانه گوش دادم. روی اتاق تختخواب من ، در یک پایگاه نظامی منهدم شده در جنگل های جنوب غربی دهلی ، روی تخت خوابیده ام. آلبوم را بارها و بارها پیچیدم. خواب مرا رها کرده بود. نکات ظریف موسیقی هندوستانی را تنها بگذارید ، من نمی توانم Sa را از Ra تشخیص دهم. در آن زمان فقط چند خواننده کلاسیک شنیده بودم و این نیز در تلاش برای ایجاد علاقه ای بود که به نظر می رسید درمانی برای پوچی زندگی من در آن زمان است. اما احساس کردم آواز کیشوری در لیگ دیگری است. من گرفتار بودم. و بدین ترتیب ، شور و اشتیاق آغاز شد که پس از گذشت سه دهه ، با همان نشاطی که در آن شب تنها بدنیا آمد متولد می شود.

هفته بعد از فروشگاه بازدید کردم و تمام موسیقی های کیشوری آمونکار را که خریداری کردم خریداری کردم. شبانه روز به حرفهایش گوش می دادم. موسیقی او مرا در یک طلسم مقید کرد. زمانی به من رسیده بود که بخاطر یک تنهایی تحمل ناپذیر احساس آسیب پذیری کردم. موسیقی کیشوری ولع مصرف پنهانی در ذهن من را جلب کرده بود. ویرانگر زیبایی بود. به نظر من کنایه آمیز است که با استناد به آرزوهای عمیق و پاتوس عمیق قلب انسان ، مرهمی برای ذهن بی قرار من شد.

زماني كه روي سينه ام سنگين نشسته بود ، شروع به سبك شدن كرد. ساعتها در گرمای شور جدید من ذوب شد. خاطره گذشته اندکی از نیش خود را از دست داد.

یک بار یک زن از یک نوازنده معروف جاز س wasال کرد ، “جاز چیست؟”

“بانو ، اگر باید بپرسی ، هرگز نمی فهمی.” گفته می شود که او مسخره کرده است.

آیا موسیقی زبانی فراتر از ساختار رسمی خود دارد؟ زبانی که فردی با ذوق ذاتی موسیقی خاص می تواند آن را فوراً و بدون اطلاع از شکل آن درک کند. آیا مانند زیبایی که گفته می شود در چشم بیننده قرار دارد ، موسیقی نیز در گوش شنونده ساکن است؟

من نمی توانم روی موسیقی کیشوری دو جمله منسجم بنویسم. من فقط می توانم در مورد نحوه حرکت قلبم بنویسم. باگشری و بوپ هر وقت به آنها گوش می دهم نبض من را تند می کنند. اینها شاهکار او در سطح جهانی پذیرفته شده است. راگ بهمپالاسی من را کاملاً غرق ترک می کند. آن است سیم بخش بسیار خارق العاده ای است ،Rang so rang milaaye، saanjh saj chaaye، mayee ri، anhiyan singar laaye” آواز کیشوری از راگ همسادوانی و راگ ویباس خالص ترین بیان احساسات متعبدی است که من شنیده ام. در ویباس “او نار نارایان استبه نظر می رسد وجود خواننده در التماسهای ادعایی خود به مقام معظم رهبری حل شده است. “پراتام سور سعده، ‘ترکیب دیگر کیشوری در rah Bhoop نفسگیرانه بی نقص است. او آلاپس که در درشتی ، فیلمی به کارگردانی شکار کاپور ، واقعی ترین بیان اندوه و اشتیاق انسان است که در نت های موسیقی حک شده است. آنها با رنگ و بوی ناموزون عمیق ، عزادار و در عین حال آرام خود ، قلب او را پاره می کنند.

خواندم ، کیشوری معتقد بود موسیقی او برای سرگرمی نیست. این تلاش او برای اتصال به خدا بود. او تاکید کرد ، یادداشت های او در این تلاش متولد شده اند. دلیل من در این اعتقاد منطقی نبود. اما حواسم با شنیدنش مرا به آنجا رساند. موسیقی او چنان احساسات شدیدی را برانگیخت که احساس کردم از این دنیا نیست. من می خواستم به تعالی ، به روحی که می تواند از بدن مادی آزاد شود ، اعتقاد داشته باشم.

کیشوری گفت ، هنگام آواز خواندن پارچه ای ، تلاش او یافتن نت مناسب ، مناسب است قسم خوردن. هنگامی که او به این موفقیت دست یافت ، raag بدون هیچ زحمتی دنبال او رفت. حتی پس از بیش از سه دهه که بی وقفه به او گوش می دهم ، نمی توانم ادعا کنم که یک کلمه از آنچه این گفته ها نشان می دهد را درک می کنم. اما من حقیقت اینها را احساس می کنم. موسیقی او احساس بی انتها می کند. ترکیب گنگ ناپذیریعلی پالاک نا لااگی‘in raagshri raag’ ،Chaila na rang daar mope“در لالیت پنچام”Jab se tum sang laagli preet‘ آ سیم در بوپ ، فقط تعداد کمی از این موارد است. آنها در غرقابی از شادی مرا غرق کردند. احساس کردم هر دانه از بدنم از وجد گرفته است.

من الان دو دهه بود که به کیشوری گوش می دادم. من فهمیدم که روز یکشنبه او قرار بود در سریال “موسیقی در پارک” SPICMACAY بازی کند. ساعتی قبل از شروع نمایش ، به نهرو پارک ، محل برگزاری لوتینس دهلی رسیدم. من تعجب کردم که خالی بودن آن را یادداشت کردم. انتظار داشتم نیمی از دهلی آنجا باشد.

وقت پاییز بود. در حالی که غروب پارک را فراگرفته بود ، هوای مطبوعی پایین آمد. عطر ملایم Champa در هوا شناور است. تشک های پوشیده شده از ورق های سفید رو به روی گل مروارید پهن شده بودند. روبرو نشستم جلو و چهار پا ، با نفس طعمه ای منتظر آمدن کیشوری روی صحنه شدم.

شب گذشته بود که کیشوری به سمت صحنه رفت. او Swar-Mandal و Taanpuras خود را از خوانندگان همراه برای مدت طولانی تنظیم کرد. در ابتدا به نظر می رسید که او بیش از ژنده پوش تردید دارد. در حال حاضر به نظر می رسید که او یادداشت ها را پیدا کرده است. او کنترل کامل پارچه را به دست آورد و اکنون بدون زحمت آواز می خواند. او اکنون یک شعبده باز بود که در شب تاریک سرد شبکه ای توهمی از نت های موسیقی می بافت. چشمامو بستم صدای او بالاتر و بالاتر می رفت ، همانطور که ویژگی او را کشید تائان. بی بدن و مجسم ، در دنیایی از رویاها شناور شدم. من شنیدم که نه کیشوری آواز می خواند ، بلکه گونه های بووپ ، نت های Bageshri ، “Babul mora naihar chooto hi jaayeدر بهایروی. با تشویق بلند حضار از اوضاع بد بیدار شدم.

با شروع صدای پشمالوی دیگر کیشوری بی وقفه باعث ایجاد مزاحمت در صدا شد. وقتی فهمید این امر به دلیل ضبط صدا توسط یک عکاس است ، خشم او به سقف برخورد کرد. او سازها را کنار زد و بلند شد تا صحنه را ترک کند. برای جبران خلق و خوی فرسوده او ، تمام توان برگزار کنندگان و مخاطبان لازم بود. کیشوری همیشه ادعا می کرد که هنگام اجرای یک افتخار فقط به خاطر موسیقی او بوده است. او روی صحنه برای لذت بردن از تماشاگران اجرا نمی کرد. او از طریق یادداشت های خود داشت به مقاله خلاصه می پرداخت. موسیقی عبادت او بود ، او سادانا. مخاطب موظف بود به او اجازه دهد به تنهایی لازم برای این کار دست یابد.

وقتی کیشوری موافقت کرد که دوباره آواز بخواند ، جمعیت بطور قابل توجهی لاغر شده بود. او از ما خواست که به صحنه نزدیک شویم. احساس کردم اگر کمی بازوهایم را دراز کنم می توانم کیشوری را لمس کنم. او سپس شری راگ را خواند. این بار به نظر می رسید که او ظرف چند دقیقه بلبرینگ خود را جمع کرد. و او اثری آواز خواند. نت های موسیقی او بعد فیزیکی پیدا کرد و در یک شب تاریک و تاریک معلق ماند. نه تنها می توانستید آنها را بشنوید بلکه آنها را در اطراف خود احساس کنید. شما می خواستید با آنها اوج بگیرید و آنها را از آسمان بکشید. به نظر می رسید که حالا او راحت است و یک ساعت آواز می خواند. من در اولین قسمت کنسرت خواب می دیدم. حالا من از عملکرد او با تمام وجود لذت بردم. نفس گیر زیبایی داشت. من مطمئن هستم که بسیاری از چشم ها در مخاطب خیس بودند من با سرخوشی به مکان خود ، چهل کیلومتر دورتر ، برگشتم. بارها و بارها فکر کردم “زنده بودن چقدر خوب است”

من دو بار دیگر کیشوری را در پارک نهرو شنیدم. آخرین بار در سال 2016 بود. او سپس بغشری راگ آواز خواند. بهشتی بود. غصب من حد و مرزی نداشت. دیگر چه چیزی می توانستم از زندگی بخواهم؟ بیشتر مردان با آرزوهای ناچیز برآورده نمی شوند. من زنده مانده بودم که کیشوری جلوی چشمم آواز باگشری را می شنود.

کیشوری در 03 آوریل 2017 درگذشت. او هشتاد و چهار ساله بود.

من سه بار اجرای زنده او را دیده بودم. من او را از طریق موسیقی اش می شناختم. این هنوز اطرافم بود. اما به نظر می رسید که یک تغییر نامشخص به دنیای من رسیده است. ناگهان احساس کردم بسیار پیر شده ام. موسیقی کیشوری همراه سالهای بزرگ شدن من بود. این زمانی وارد زندگی من شد که من یک جوان بی عاطفه بودم ، فقط از محیط محافظت شده پاک یک کالج به یک دنیای بزرگ آشفته اخراج شدم. من اکنون وارد دهه ششم شده بودم. هنوز بی صدا است ، اما با مشکلات زندگی کمی سخت تر شده است. به ذهنم خطور نکرده بود که کیشوری هم مثل من پیر شود.

منتقدان موسیقی به اتفاق آرا موافق هستند که موسیقی کیشوری باید نه تنها شنیده شود بلکه باید احساس شود. هیچ کس این را به خوبی من نمی داند. سرسپرده ای بی قید و بند در موسیقی کلاسیک ، با این وجود طرفدار رنگ پشم ، می توانست موسیقی او را فقط از طریق قلب او بشناسد. من اغلب به او گوش می دهم. همچنان رنگ و بوی لحظه های پیش پا افتاده زندگی من را رنگ می کند.

موسیقی کیشوری – علی رغم تردید من در مورد دوگانگی وجود انسان ؛ روح و بدن – من را بدون هیچ زحمتی به درون عالمی از احساسات غیراخلاقی و احساسات اخروی موبر بالا می برد. برای لحظات گذرا ، من چنین قابلیتی را تجربه می کنم که طبیعت فقط به انسان اعطا کرده است. توانایی تجربه معنوی و بی انتها از طریق مغزهای مادی و گذرا.

و قلبم در شکافهای تاریک ذهنم زمزمه می کند – وقتی همه چیز دیگر از بین می رود ، نت های آهنگ جاودانه در نیستی معلق می شوند.

سهله اشعه، بیا آسیاب گاوها

ساپتاسوران از فرق – تمیز – تشخیص روایت
تولدتولد به با نه فراموش شده

اکنون از ملاقات بنابراین عوضی نه برو

سهله اشعه، بیا آسیاب گاوها



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>