سن خود را در آغوش بگیرید

[ad_1]

با شروع زنگ هشدارم از خواب بیدار شدم و با ناراحتی فهمیدم که ، به لطف اعتیادم به binging آخر شب در نتفلیکس ، دیر آمدم! دقیقاً در عرض یک ساعت مجبور شدم یک سخنرانی آنلاین انجام دهم و “آماده دوربین” نبودم! من از رختخوابم پریدم و شروع کردم به باز کردن هر کابینت ممکن در اتاق و شکار کالای آرایشی که به مهمترین بخش رژیم مراقبت شخصی من تبدیل شده بود. جایی نمی توانستم ببینم بنابراین من به سمت شوهرم برگشتم و خواستم ، “کجاست؟”

وی از پشت روزنامه خود پرسید: “چه؟”

“رنگ موهای من!” گفتم. اصرار در صدای من آنقدر شدید بود که مجبور شد روزنامه اش را کنار بگذارد و به من نگاه کند. او یادآوری کرد: “آخرین بار هر قطره از لوله را فشار داده بودی”. “وای نه! من نمی توانم این ارائه را به این شکل درآورم. »با اشاره به قفل های کناری خاکستری ام ، زمزمه کردم. “پس چه؟ معامله بزرگ “، او گفت که غیرعادیانه چهره خود را با روزنامه دوباره پوشانده است. پس از همه ، “هر” دلقک “یک پوشش نقره ای دارد” او خندید. اما وقت نکردم که بخاطر اظهار نظر درموردش با او بجنگم. من ده دقیقه دیگر هدر نرفته بودم ، بنابراین با عجله آماده ملاقات شدم.

در ساعت 9 صبح جلسه بزرگنمایی شروع شد. من دوربین را روشن کردم و سخنرانی خود را همانطور که واقعاً و واقعاً هستم به نظر می رسانم … به 40 سالگی ام. در طول جلسه ، من به تصویرم روی صفحه رایانه نگاه کردم و فهمیدم که حضور کاملاً چشمگیری دارم. قفل های جانبی خاکستری ، چند خط نقره ای در شکوه تاج گذاری من ، یک خط فک نه چندان مشخص ، چانه دوتایی ، چین های ضعیف روی پیشانی و اطراف دهانم. در آنجا آنجا ، ظاهر من خیلی بد نبود. در حقیقت ، من با افتخار فهمیدم ، به نظر می رسیدم بسیار زیبا و با وقار به نظر می رسم ، مانند کسی که می دانست درباره چه چیزی صحبت می کند زیرا از اعتماد به نفس و بلوغی برخوردار است که فقط با تجربه حاصل می شود. من خودم را از این طریق کاملا دوست داشتم. من تعجب می کردم که چرا من همیشه نگران ظاهر خود بوده ام و از این مسئله ناراحت شده ام که نمی توانم برای رنگ آمیزی مو و رنگ و رو آمدن صورتم به سالن مراجعه کنم تا بتوانم جوان به نظر بیایم.

آنها می گویند سن فقط یک عدد است و احتمالاً آنها حق دارند. اما این عدد چه چیزی را نشان می دهد؟ چه چیزی را منتقل می کند؟ من اکنون اهمیت عمیق آن را درک کردم. هر موی خاکستری داستانی برای گفتن دارد. هر چین و چروک صورت دارای تاریخچه ای غنی از تجربه ، احساسات و نبردهای با جهان است. هر خط ظریف ، هر چین بر روی پیشانی مانند خاطره ای است که خاطرات خود را روایت می کند. هر بار که همسر باید از سهل انگاری شوهرش پیشانی خود را چین زده یا مادری نگران فرزندان خود بوده است ، باید نشانه ای از چهره او باقی مانده باشد. هر بار که باید اخم کرده و تمرکز خود را برای حل یک مسئله متمرکز کرده باشید ، باید شکافی روی پیشانی شما ایجاد شود ، هر بار که در حال اطفا حریق هستید (به روشی که فقط یک زن می تواند) ، یک مو باید خاکستری شده و هر بار که حتما با شادی واقعی بلند بلند خندیده اید ، گوشه های چشمان شما به زیبایی چروکیده اند.

بنابراین دوستان ، آرام باشید و صاحب این خطوط شوید. هر یک از آنها جایزه شما است ، نشان افتخار شما است که پس از خاموش کردن خود در مبارزه به نام “زندگی” به دست آوردید. افتخار کنید و “با خوشحالی و خنده بگذارید چین و چروک های قدیمی بیایند!”



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>