سفرنامه آروناچال پرادش- ذخیره گاه زیست کره 1


آروناچال پرادش بزرگترین ایالت شمال شرقی با مساحت 84000 کیلومتر مربع است ، هرچند جمعیت آن طبق سرشماری سال 2011 تقریبا 14 لک بود. در سراسر این ایالت ، جنگل های سرسبز سبز ، دره های رودخانه های عمیق و فلات های زیبا وجود دارد. من به خصوص برای نظارت بر پروژه های زیرساخت های روستایی به ترتیب به عنوان مشاور و مسئول دولت NABARD به خصوص برای نظارت بر پروژه های زیربنایی روستایی این امتیاز را دارم که سه بار طول و عرض آن را طی کنم. برخی از خاطرات آن برای من مانند گل نرگس است که دامنه منطقه را به عنوان قطب گردشگری نیز منعکس می کند.

یک بار ، من برای تماشای یک پل بزرگ و جاده ای از Daporijo ، مقر منطقه Subansiri علیا ، در حدود 200 کیلومتری مرز چین و حدود 300 کیلومتری Itanagar ، رفتم. از صبح شروع کردم ، 2-3 جاده را در جاده رصد کردم و ساعت 5 بعد از ظهر که خورشید در آنجا غروب کرده است ، به محل پل در ناچو به سمت مرز چین رسیدم. در واقع ، این ایالت در هند “سرزمین طلوع” نامیده می شود که در آن خورشید طلوع می کند و غروب می کند. رصد و برداشتن ضربه محکم و ناگهانی پل بزرگی که قرار بود به دو مسیر بزرگ زمینی آن سوی رودخانه سوبان سیری پیوند یابد ، حدوداً یک ساعت طول کشید.

جاده دیگری که باید بازدید شود حدود 25 کیلومتر در نزدیکی مرز چین بود. در حال حاضر هوا تاریک بود اما فکر کردم در غیر این صورت از آن جاده بازدید کنم ، ما باید یک روز دیگر را به بازگشت و آمدن روز بعد سپری کنیم.

در طول بازدید ، یک دستیار مهندس ، یک مهندس جوان (JE) و راننده PWD در کولی با من بودند. خوشبختانه ، همه آنها از پنجاب بودند ، از این رو قدرت عاطفی بود. آنها به من گفتند که باید در اردوگاه کارگران پل شام بخوریم. من در آن موقع از شب علیرغم باران های سبک شجاعت جمع کردم. این برش سازند کاچا (گل آلود) بود و در بعضی نقاط سنگ هایی در وسط جاده وجود داشت که توسط رانندگان و JE بلند شد. به طریقی ، به جاده ها رسیدیم و من تأیید کردم که جاده در باران در نور کولی چند ضربه محکم و ناگهانی گرفت.

سپس به کلبه ای رفتیم که در آن خانواده محلی که برای آنها شناخته شده بود چای سیاه و تنقلات محلی به ما پیشنهاد دادند. من بیشتر در مورد جاده با سوال متقابل تایید کردم. ما چای سیاه نوشیدیم زیرا آنها حیوانات را برای ملاقات و نه برای شیر عقب می بردند. من به خانواده گفتم اگر رانش شدید در جاده وجود داشته باشد ، ممکن است ما برگشته ایم تا در کلبه آنها بمانیم. در حالی که محل زندگی آنها را ترک می کردم ، طبق عادت ما مقداری پول به فرزندان آنها دادم. به حوالی ساعت 10 شب در اردوگاه ناچو رسیدیم که شام ​​با جنگلی مورگا آماده بود. به دلیل بارندگی هوا خیلی سرد بود اما ما از شام با کارکنان لذت بردیم. دوباره ، ما حدود ساعت 11.30 PM شروع کردیم تا ساعت 1.30 PM به Daporizo ​​در مهمان خانه NHPC برسیم. با یادآوری آن ، من خودم از چنین ماجراجویی و تعهدی ترسیده ام. شاید این غریزه طبیعی من بود که به من فرصتی می داد تا از زیبایی طبیعی در کنار وظیفه لذت ببرم. بسیاری از این قبیل
موارد تحت این عنوان دنبال می شوند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>