سر سید و نظمش


درسهایی که در دوران کودکی آموخته اید تا پایان با شما می مانند. این اتفاق با سر سید احمد خان (1898-1817) نیز رخ داد. یک بار در سنین نوجوانی ، مادر سر سید او را به علت کتک زدن به یک بنده از خانه در دهلی بیرون کرد. او دو روز نزد خاله اش (خاله) ماند. عمه سید احمد را به او آورد – او را با ساعت “آقا” که بعداً بعداً در زندگی نام او تبدیل شد ، به خانه آوردند و او را پیش مادرش تولید کرد. او تنها پس از عذرخواهی او از بنده رها شد.

این قسمت اثری پاک نشدنی در زندگی سر سید گذاشت. او رفتارهای نامناسب با کارمندان دانشکده محمدیان آنگلو شرقی (MAO) را که در سال 1877 در الیگاره تاسیس کرد ، تحمل نمی کند و این دانشکده در سال 1920 به دانشگاه مسلمانان Aligarh تغییر شکل داد. به یک قسمت جالب از زندگی در کالج MAO اشاره می کند.

این اتفاق افتاد که یک دانشجوی سید حسین به بنده یا حامل خوابگاه دستور داد شام خود را از سالن غذاخوری بیاورد و در اتاق خود نگه دارد. وقتی حسین شب به اتاق خود رسید ، از پیدا نکردن غذای خود عصبانی شد. خدمتکار ادعا کرد که او غذا را نگه داشته است اما شاید یک گربه باهوش آن را بلعیده باشد. حسین عصبانی بنده را کتک زد. مولوی سلیمان ، سرپرست خوابگاه ، از رفتار نامناسب دانشجو به سر سید شکایت کرد. سر سید با عصبانیت بلافاصله با صدور اطلاعیه ای ، پسران را به طرز قهقهه ای و دستور داد تا همان شب از خوابگاه خارج شود.

بسیاری دیگر از دانشجویان آن را به عنوان یک امر خودسرانه تلقی کردند و شروع به جمع شدن در خارج از اتاق عزیز میرزا رئیس جمهور باشگاه سیدون (پیشگام اتحادیه فعلی کنونی) در هاستل کردند. آنها استدلال كردند كه اگر دانش آموزان به دلیل رفتار ناشایست با بندگان اخراج شوند ، بندگان بی قاعده می شوند و دانشجو احساس تحقیر می كند. دانشجویان درخواست تجدیدنظر تهیه کرده و آن را برای سر سید فرستادند و از او خواستند که سید حسین را ببخشد و زراعتش را لغو کند. در کمترین زمان ، سر سید جواب ترانزیت را به عقب فرستاد:

لجبازی شما از همه حد عبور کرده است. شما فکر می کنید همه به غیر از خودتان غیر صادق هستند و ادعاهایی را علیه مدیر پانسیون مطرح می کنید. تصمیم من تغییر نخواهد کرد. سید حسین برای نقض کد دانشگاه و ضربه زدن به یک بنده مجبور است از خوابگاه خارج شود. “

این موضوع به یک بحران بزرگ تبدیل شد. پسران در خارج از خوابگاه در نزدیکی نقطه ای که امروز جاما مسجد با شکوه معماری در آن قرار دارد ، جمع شدند. سر سید در خانه بزرگ ییلاقی زیبا (خانه سر سید سید) پسر دومش سید محمود برای او از یک افسر ارتش انگلیس خریده بود. سید محمود که در کمبریج و مسافرخانه لینکلن تحصیل کرده بود ، یکی از موفق ترین مفاخر حقوقی زمان خود بود. او حتی در دادگاه عالی الله آباد به عنوان قاضی منصوب شد و مانند یک سلطنتی پول در می آورد و هزینه می کرد. وی گرانترین خانه در الیگره را برای پدرش خریداری کرد. او همچنین قبل از رفتن به موتیلال نهرو و متعاقباً به جواهر لعل نهرو ، خانه های ییلاقی معروف را در الله آباد خریداری کرده بود. چنین داستان افسانه ای از آناند بهوان!

اگر او “برده” نوشیدن مشروبات الکلی نمی شد و زندگی خود را نابود نمی کرد و پدرش را به شدت درد می کشید ، سید محمود به عنوان یک ذهن حقوقی درخشان که چیزهای زیادی می دانست ، به تاریخ پیوست. برخی از احکام وی به الگویی برای دادگستری در هند تبدیل شد. چگونه نوشیدن باعث نابودی نوابغ و مشاغل مختلف در سنین بالاتر شده است؟ من به یاد روزنامه نگار و سردبیر درخشان زمانه ام افتاده ام که با ادعای حیرت مستی ، دست لجن خود را به سمت گزارشگران جوان خبرنگار در بالابر هتل برد و زندگی حرفه ای خود را نابود کرد. برخی می گویند این یک توطئه بود. من نمی دانم که آیا این یک پرونده ساختگی یا حماقت از جانب سردبیر بود ، اما قلب من برای نویسنده درخشان خونریزی می کرد که مقاله هایش در یک مجله ملی نویسنده تازه کار را در من متحیر و الهام بخشید. نشسته در کتابخانه قدیمی مولانا مازارول هاکه در محل کتابخانه تاریخی ساداکوات اشرام و همچنین در کتابخانه شرقی Khuda Bakhsh Oriental، هر دو در پاتنا ، در اوایل دهه 1990 مقالات او را می بلعیدم و اغلب با فرهنگ لغت جیب خود مشورت می کردم زیرا به برخی کلمات برخورد کردم قبلاً هرگز ندیده بودم. آی آنگور کی بتی ، زالیم شعرب ، تو نئور اور کیتنی زنداگیان باربد کی؟

با عرض پوزش برای انحراف بنابراین ، هنگامی که سر سید شنید دانشجویان در اعتراض به آماده سازی خوابگاه آماده می شوند ، خانه ییلاقی خود را در کالسکه اسب رها کرد و به کالج رسید. سر سید که از کالسکه پایین آمد ، به سمت مکانی که دانش آموزان آنجا را جمع کرده بودند ، پرید. یک دانشجو ، احمد معظم ، او را دید و با “Assalamu Alaikum” از او استقبال کرد. سر سید عصبانی که چوبش را در هوا بلند کرد و به سمت پسران شارژ کرد ، گفت: “Dhat tere Assalamu Alaikum ki.” پسران ترس زده عقب نشستند. سر سید شروع كرد به گوش دادن به پسران و گفتن آنها فوراً از محوطه دانشگاه خارج شود. او مرتباً فریاد می زد: “نیكال جائو یاهان سه”.

بسیاری از معلمان و معتمدان نیز از خشم سر سید وحشت کردند. یکی از آنها سعی در آرام کردن سر سید داشت و از او خواست که به خانه وعده دهد که دانشجویان به خانه اعزام می شوند.

دانش آموزان با در دست گرفتن چمدان خود ، در نزدیکی زمین کریکت جمع شدند. مدیر اصلی تئودور بک که سید محمود از کمبریج استخدام کرده بود و یک معلم اروپایی دیگر از دانش آموزان خواست که به اتاق های خود بازگردند. آنها حتی تهدید به اقدام سخت شدند ، اما آنها گوش ندادند. حدود دو سوم دانشجویان خوابگاه را ترک کردند. یکی از وقایع نگاران می گوید که آنها در یک سرای یا خانه حمل و نقل عمومی در خارج از شهر اقامت داشتند. وقایع نگاری دیگر ادعا می کند که یک دانشمند اعتصابی توسط یک زامیندار محلی در محل بزرگ بازدید خود در شهر پناه داده شده است. آنها توسط شرکت های تئاتر به پولاو و زردا تغذیه می شدند و تحت نمایش های صحنه ای قرار می گرفتند. شرح حال می نویسد ، Unke din Eid aur raat shab-e-baraat thi.

پس از چند جمله ، بك يك معلم مير ويلايت حسين را به عنوان فرستاده فرستاد تا دانش آموزان را متقاعد كند كه اعتصاب خود را پايان دهند و برگردند. اما دانشجویان قبل از آنکه به فکر پایان دادن به اعتصاب باشند ، برخی شرط ها را گذاشتند. شرایط آنها نامعقول بود و خواستار برکناری مدیر اصلی بک ، مولوی سلیمان مدیر پانسیون و ناظر کارهای ساختمانی منشی محمد سعید خان بود. “من می توانم مشکل شما را با رئیس و رئیس زندان درک کنم ، اما سعید خان با این مواردی که شما مطرح می کنید چه ارتباطی دارد؟” میر ولایت حسین پرسید. “او موزی (خاله) مارها است. او در نزدیکی خوابگاه می ماند ، ما را شنود می کند و به سید سحاب (سر سید) که از ما عصبانی می شود خبر می دهد. وی باید برکنار شود. “

روز بعد ، شخص اصلی تئودور بک به سراغ پسران رفت و به آنها گفت حداقل برخی از دانشجویان خردسال را که توسط پسرهای بزرگتر گمراه شده بودند ، بازگردانید تا مبادا پلیس به آنها اطلاع داده شود. خردسالان برگردانده شدند. مولوی سمیع الله خان که در آن زمان در امور کالج نفوذ زیادی داشت نیز سعی در مداخله داشت اما علی رغم تلاش های بیشتر سامی الله ، سقوط در برجام پایان نیافت.

سرانجام ، مدیر شرط گذاشت که دانشجویان فقط در صورت امضای نامه ای برای بخشش ، از وی و سید سحاب مجاز به بازگشت هستند. میر ولایت حسین می نویسد که دانشجویان یکی یکی به دنبال بک و سید سحاب رفتند و خواستار عفو آنها شدند. به تدریج ، تقریباً تمام دانشجویان اعتصابی پس گرفته شدند. هیچ کس امتحانش را از دست نداد.

چنین فرهنگی بود که پیرمرد بزرگ الیگره در دانشکده خود ایجاد کرده بود. راجموهان گاندی ، در کار اصلی خود با عنوان “درک ذهن مسلمان” می نویسد: “در سالهای آخر سید احمد ، بک دانشکده را اداره می کرد ، و این گفته ها را به وجود آورد. “Quam khuda ki، College Sir Syed ka، hukum Beck Bahadur ka (جامعه خداست ، کالج سر سید ، قاعده بک است).

Ghazal usne chedi mujhe saaz dena / Zaraa umr-e-rafta ko avaz dena (او غزل را آزاد کرد ، لحنی به آن ببخشد / بکون سن گذشته).



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>