سر سید و مراسم تشییع جنازه او


در 27 مارس 1898 ، سر سید احمد خان در کوتی یا عمارت دوستش اسماعیل خان در الیگاره درگذشت. سر سید تنها 10-15 روز قبل از مرگش از یک خانه ی ییلاقی زیبا – خانه سر سید – پسرش سید محمود برای او از یک افسر ارتش انگلیس خریده بود در این خانه نقل مکان کرده بود. در سال 1876 سر سید از خدمات قضایی بازنشسته شد و از بنارس به الیگاره نقل مکان کرد.

خانه سر سید که در حال حاضر آکادمی سر سید را در خود جای داده است با امکانات سبک انگلیسی ، اتاق نشیمن ، اتاق ناهار خوری ، اتاق مهمان ، دفتری که سر سید در آن کار می کرد ، ملاقات کرد و با بازدید کنندگان و دوستانش دیدار کرد. او مجبور شد آن خانه را ترک کند زیرا نوشیدن باعث شده بود که محمد محمود نسبت به پدرش کمی بی احساس باشد. سر سید دیگر نمی توانست پسر درخشان یک بار دیگر به دلیل نوشیدن زیاد مشروبات الکلی را ببیند و می خواست به طور مستقل زندگی کند ، به خانه دوستش اسماعیل خان که یک عمارت نیز بود زندگی کرد.

خبر مرگ سر سید مانند آتش سوزی گسترده شد. بسیاری از تحسین کنندگان سر سید داستانی ساختند که مقدمات مراسم تدفین سر سید از طریق chanda یا اهدای یکی از دوستانش انجام شده است. به نظر نمی رسد این درست باشد. افتخار علم خان که مطالب زیادی درباره سر سید نوشته است ، می نویسد که بسیاری از نزدیکان سر سید ، که همگی از نظر مالی خوب بوده اند ، در آن زمان در الیگره حضور داشته اند و به نظر نمی رسد دلیلی برای تأمین هزینه خارجی مراسم تشییع جنازه وی توسط خارجی وجود داشته باشد. بیشتر ، در نامه ای مدیر کالج MAO تئودور بک نوشت که سید محمود 150 روپیه به پزشک انگلیسی که سر سید را در روزهای پایانی درمان کرده بود پرداخت کرده است. بنابراین ، اگر سید محمود 150 روپیه به دکتر پرداخت می کرد ، چرا نمی توانست 50 روپیه بپردازد ، زیرا برخی از تواریخ ادعا می کردند که این مبلغ را پرداخت نکرده است.

برخی گفتند که دوست سر سید و محسن الملک دبیر کالج 50 روپیه برای مراسم تشییع جنازه اهدا کرد. این به نظر نادرست است. و چرا آنها برای هماهنگی های تدفین در سال 1898 به 50 روپیه نیاز داشتند؟ 5 دلار کافی بود. بالاخره آنها زمین قبور را خریداری نکردند.

پسر سید سید سید محمود مرد ثروتمندی بود و اجازه نمی داد دیگران هزینه تشییع جنازه سید سید را بپردازند. حتی اگر سید محمود از نظر ذهنی به اندازه کافی فکر نکرده باشد ، نزدیکان دیگری هم بودند که می توانستند این کار را انجام دهند. اما به نظر می رسد که سید محمود پس از مرگ پدرش تا حدی که اتفاق افتاده بسیار زنده بود.

یک معلم میر ولایات حسین می نویسد که مدیر تئودور بک می خواست سر سید در باغ مقابل دروازه ویکتوریا کالج به خاک سپرده شود و حتی یک گور حفر شده است. بک انگلیسی و فارغ التحصیل کمبریج بود که سید محمود او را استخدام کرده بود. شاید بک می خواست مقبره بزرگی بر فراز قبر سر سید بنا کند و بنابراین ، می خواست او را در باغی كه بنیانگذار دانشكده خودش ایجاد كرده و پرورش داده بود ، دفن كند. خود سر سید در مورد آخرین محل استراحت خود یا نوع آن هیچ وصیتی نگذاشته است. آیا او از این بابت اذیت شده است؟ اصلا. مردی که خانه دهلی خود را به رهن گذاشته بود و برای تأمین هزینه های اقامت خود در انگلیس مبلمان و کتاب می فروخت تا بتواند رد کتاب ویرانگر ویلیام مویر درباره پیامبر که حداقل مراقبت از قبر خودش بود ، بنویسد. وی پس از هولوکاست 1857 فرزندان طغلق را در خارج از دهلی در حال بریدن چمن دیده بود. او گریه های شاهزاده خانم ها و اشراف در داخل قلعه سرخ را شنیده بود که ناامیدانه به دنبال غذا و آب بود. برخلاف مغول ها ، به استثنای اورنگ زیب که نمی خواست هیچ سازه ای روی قبرش بنا کند ، سر سید رویایی نداشت که از طریق مقبره ها یا بناها یا بناهای یادبود به یادگار بماند. فقط حاکمان و مگالومانیای ناامن می خواهند در طول زندگی خود یادبودهایی ایجاد کنند ، استادیوم ها ، ساختمانهایی را به نام خودشان نامگذاری کنند زیرا آنها اعتماد ندارند که جانشینان آنها این کار را انجام دهند. بیش از یک قرن پس از مرگ ، سر سید نه تنها از طریق ساختمانها و موسسات بی شماری به یادگار مانده است بلکه او در میلیونها قلب در سراسر کره زمین زنده است.

بنابراین ، شب محمدرضا سید محمود به دانشگاه کالج MAO آمد. او به میر ولایت حسین گفت که قبر پدرش در قطعه زمینی در سمت راست جامع مسجد قرار دارد و در بیرون دروازه ویکتوریا نیست. رئیس بک از این موضوع مطلع شد و او موافقت کرد. وی گفت که سید محمود وارث سر سید است و سر سید را باید در هر کجا که پسرش بخواهد دفن کنند. و قبر در شب آماده شد.

روز بعد ، جمعیت عظیمی برای نماز تشییع در زمین کریکت جمع شدند. بک چنان در زندگی سر سید و دانشکده تأثیر داشت که بدون مشورت با کسی ، ساعت 4 بعد از ظهر روز بعد را برای بیرون آوردن جنازا یا مراسم تشییع جنازه نگه داشت. هندوها ، مسلمانان ، مسیحیان و دیگر جوامع از الیگره و مناطق همسایه برای خداحافظی از پیرمرد بزرگ الیگره به دانشگاه سرازیر شدند. بسیاری از افسران انگلیسی ، مقامات راه آهن و نگهبانان پلیس نیز به صفوف تشییع پیوستند. زنان و مردان ، از جمله مزون ها و کارگرانی که در حالی که سر سید در آنجا نشسته بود ، در ساختمان های کالج کار می کردند ، سنگی را اینجا گذاشتند ، و آجر را در آنجا عوض کردند ، بی ادبی گریه می کردند. آنها در غم مرگ شخصی که جایگزین او از زمان مرگ در شبه قاره راه نرفته است ، عزادار شدند.

مولوی عبدالله انصاری ، داماد مولانا قاسم نانوتوی بنیانگذار دارالعلوم دیوبند و که گروه الهیات اهل سنت را در کالج MAO تأسیس کرده بود ، رهبری جنبش نمازخانه را بر عهده داشت. مدیران اصلی ، تئودور بک و تئودور موریسون نیز در نمازجنعه شرکت کردند. یک تیم پلیس یک نگهبان افتخار داد. تاج های گل از طرف فرماندار ستوان ولایات متحد (فعلی UP) بر روی قبر گذاشتند.

پنج آقای دیگر که سر سید به این ترتیب تحت تأثیر آنها قرار گرفت – پسر سید محمود ، دوست محسن الملک ، دوست زینول عبیدین ، ​​نوه سر راس مسعود که در دامان سید سید ، دانشجو و معلم کالج MAO بازی کرده بود ، ضیاudالدین (او از پیوستن به شغل معاون جمع آوری امتناع ورزید و به اصرار سر سید ترجیح داد در کالج MAO تدریس کند و بعداً مدیر اصلی آن شد و بعد از آن که AMU شد نیز مدیر دانشگاه شد – بعداً در تکه کوچک زمین در محل مسجد به سر سید پیوست. همه آنها ، نزدیک به هم ، آرام می خوابند.

قبر بدون سقف سر سید با یک برگ چمن سبز پوشانده شده است. با یک هدف اینگونه نگه داشته شده است. مردی که زندگی تازه ای به مسلمانان شبه قاره بخشید و یکی از پیشگامان رنسانس قرن نوزدهم در هند بود ، حتی پس از مرگ نیز همچنان به طبیعت خدمت می کند.

Sham dar sham jalenge teri yadon ke charag / Nasl dar nasl dard tera numaya hoga



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>