سال های هدر رفته ، کالج های قارچ آسام


رامش آن نوع متوسط ​​دانشجویی بود که کمترین علاقه به تحصیل را داشت. روزهای مدرسه او به بازی کریکت خندق و معاشرت با دوستانش می گذشت. وی که از خانواده ای از طبقه متوسط ​​پایین بود ، منابع دیگری نیز برای استفاده مجدد نداشت. پس از گذراندن امتحان دهم با دشواری بسیار مانند بقیه در شهر کوچک ، او نیز به کالج محلی پیوست.

سالهای کالج نیز به سرعت سپری شد ، مانند دیگران او به جریان هنر پیوست و پنج سال را در دانشگاه گذراند. آنچه او در این پنج سال آموخته است برخی از انگلیسی شکسته و برخی اطلاعات بی ربط در مورد برخی از موضوعات غیر توصیفی مانند جامعه شناسی و علوم سیاسی و غیره است. تنها کاری که او باید در آن سال های دانشگاه انجام دهد این است که هر روز چند ساعت در کلاس دانشگاه بگذرد. بقیه روز برای او بود. او روز خود را با دوستانش چت می کرد و با دوستانش در شهر تعجب می کرد. برخی از دوستان وی به انجمن دانشجویان محلی پیوستند. وقت گذرانی در این انجمن برای آنها مانند یک کار جدی شده است.

به زودی سال های دانشگاه نیز می گذرد و او موفق می شود امتحانات خود را قبول کند. اکنون او در اوج جوانی است. برخی از دوستان وی اکنون به دانشگاه تحصیلات تکمیلی پیوسته اند و در هر رشته ای فارغ از علاقه شان به کارشناسی ارشد می پردازند. برخی حتی به ادامه تحصیل در رشته های دکترا در رشته های خود پرداختند و فقط به دلیل داشتن مدرک دکترا فارغ از اینکه این تز یا تحقیق اصلاً فایده ای داشته باشد ، دکترا می دهند. در حالی که انجام تحقیق در هر دانشگاه ایالات متحده یک کار جدی است. وقتی کسی در دانشگاه آمریكا مشغول تحقیق است ، به این معنی است كه حتی می تواند در واقع چیزهای جدیدی را نوآوری كند كه برای دیگران مفید خواهد بود. یکی از نمونه های اخیر واکسن دانشگاه آکسفورد است. جای تعجب نیست که دانشگاه های هند موفق به تولید یک نجیب واحد در هیچ یک از زمینه ها نشدند. در حالی که در آسان می توانیم نوبل را فراموش کنیم ، اما به سختی می توان تحقیق ارزشمندی را در هر کجا انجام داد.

با بازگشت به رامش ، او دانشکده خود را به پایان رسانده و اکنون کاملاً بیکار شده است. وی در دانشکده خود هیچ مهارت عملی یا زندگی را نیاموخته است. از آنجا که او اکنون فارغ التحصیل دانشگاه است ، این احساس را دارد که اکنون باید یک کار دولتی پیدا کند. بنابراین پنج سال آینده او برای یافتن شغل دولتی از ستونی به پست دیگر رفت. این وضعیت بسیار آسامی در آسام است. انواع این کالج ها در هر شهر کوچک و روستای آسام قارچ گونه است. در اعلامیه اخیر وزیر آموزش و پرورش پر زرق و برق دولت اعلام کرد که در هر بلوک از ایالت یک دانشکده و در هر منطقه یک دانشگاه افتتاح خواهد کرد.

در حال حاضر ایالت تقریباً در هر شهر با کالج پر شده است. انواع دانشگاه ها در این ایالت به وجود آمده اند. تمام آنچه که توانست تولید کند تعداد بی شماری از جوانان بیکار است که سالهای ارزشمند زندگی خود را به هدر داده اند. این همچنین دیدگاه آنها در مورد کل زندگی را تغییر داد. هرکسی که دانشکده داشته باشد ، شغل می خواهد.

اگر این یک کار دولتی مانند معلم ، راه آهن و غیره است ، مانند یک رویای واقعی است. در حال حاضر آسام میلیون ها جوان بیکار دارد که در رکود زندگی به سر می برند. روحیه کارآفرینی در آن مسسات بسیار کشته شده است. این در مورد یادگیری مهارتهای مختلف شغلی نیست که در دنیای امروز واقعاً مورد نیاز است. بلکه مسئله اصلی ذهنیتی است که به دلیل این سیستم آموزشی تغییر کرده است.

با اعلامیه جدیدی که دانشکده ها و دانشگاه های بیشتری افتتاح می کنند ، بدیهی است تمام دانش آموزان بخواهند انجام دهند این است که به نوعی در کار معلمان کالج مستقر شوند. این کل فرآیند منجر به ایجاد دانش آموزان بیشتری می شود که پس از یک کار می دوند. آنها کمتر خطر پذیر خواهند بود که نخواهند از منطقه راحتی بیرون بیایند. در حالی که سیاست جدید آموزش و پرورش همدلی بیشتری نسبت به توسعه ذهنیت کارآفرینی و به خطر انداختن دانشجو در اینجا دارد ، تقریباً مخالف آنچه اتفاق می افتد است. به جای اینکه دانش آموزان را بیشتر در معرض خطر قرار دهند ، تمام کاری که از پس آن برمی آید ، هدر دادن سالهای ارزشمند زندگی است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>