زندگی کمتر معمولی


“فقط زمانی که عشق و نیاز یکی باشد ، و کار بازی برای سهام فانی است / آیا این عمل واقعاً انجام شده است / برای بهشت ​​و به خاطر آینده.”

این سطور از شعری از رابرت فراست گرفته شده و بسیاری از منتقدان ادبی که تفسیرهای مختلفی ارائه داده اند بسیار مورد بحث و تحلیل قرار گرفته اند.

در ابتدا ، به نظر می رسد که این شعر دور از سبک ساده و قابل فهم فراست است زیرا شاعر عمداً یک اصطلاح بیان را به گونه ای معرفی کرده است که گویی ما را وادار به باز کردن معنای آن می کند همانطور که با گره ای پیچیده انجام می دهیم. پسر به چه چیزی مبتلا می شود؟

وقتی عشق و نیاز یکی است؟ خوب ، آیا آنها همیشه نیستند؟ اگر کسی یا چیز دیگری را مانند یک ایده یا ایدئولوژی دوست دارید ، آیا به آنچه دوست دارید علاقه ندارید و بالعکس؟

لازم نیست. ما می توانیم به دلایل اقتصادی یا اجتماعی ، بدون اینکه مردم را دوست داشته باشیم ، به آنها احتیاج داشته باشیم و می توانیم ایده مذهب یا “ایسم” را به عنوان یک حمایت معنوی یا روانی بدون عشق به آنچه که نیاز داریم ، نیاز داشته باشیم.

این در مورد کارهایی که ما انجام می دهیم ، شغل یا حرفه ما صادق است. بیشتر ما برای امرار معاش نیاز به کار در کاری داریم. اما آیا ما کاری را که دوست داریم دوست داریم ، آیا کاری را که می توانیم انجام می دهیم به بهترین وجه ممکن انجام می دهیم تا کار بازی برای سهام فانی باشد ، تلاشی شادمانه که زندگی ما را برآورده می کند؟

سلام ، نگاه کن ، این عادلانه نیست. ما همیشه نمی توانیم کاری که برای امرار معاش می کنیم انتخاب کنیم.

شاید دوست داشتم کمیک استندآپ باشم. اما همه می دانند که کمیک های استندآپ درآمد زیادی ندارند ، مگر اینکه اتفاقاً ویر داس باشند. بنابراین من گزینه کمی جز تبدیل شدن به یک حسابدار ندارم ، شغلی که به نظر من کسل کننده است اما حقوق مناسبی به من می دهد.

این استدلال قطعاً معتبر است. همه ما عاشق شغل و حرفه خود نیستیم. در حقیقت ، فقط افراد کمی خوش شانس این کار را می کنند. اما فراست بین کارهایی که برای تأمین معاش می کنیم و کارهایی که برای امرار معاش انجام می دهیم تمایز قائل می شود.

تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد. من یک افسر ارشد یک سازمان اجرایی را می شناختم که دارای شهرت ترسناکی برای تعقیب مجرمان اقتصادی با صمیمانه ای بی رحمانه بود ، بیشتر شبیه یک اتومات برنامه ریزی شده تا انسانی با احساسات انسانی.

این کاری است که او برای تأمین هزینه های زندگی خود انجام داده است. کاری که او برای زندگی انجام داد نواختن ویولن ، در خلوت خانه اش بود.

او جذابیتی دلهره آور از این ساز برمی انگیخت ، گویا آنچه را که او بازی می کرد نه از چوب و فلز بلکه از زنجیرهای مخفی قلب و روح او ساخته شده است.

او هرگز در انظار عمومی اجرا نمی کرد ، هرگز بدنبال کار خود به دنبال شهرت یا ثروت نمی گشت ، کاری که برای او “بازی برای سهام فانی” بود.

نیازی نیست که ویولونیست های کلاسیک یا هر نوع هنرمند خلاق باشیم تا کاری را که برای زندگی انجام می دهیم نه فقط برای امرار معاش در خودمان پیدا کنیم. این می تواند علاقه به باغبانی ، یا آشپزی ، یا بازی گلف یا شطرنج ، یا انجام یوگا ، یا تسلط بر اسپرانتو باشد. این می تواند هر چیزی باشد ، هر “عملی که واقعاً انجام شده است / برای بهشت ​​و به خاطر آینده”.

نه ابر بهشت ​​پشمی ، آن بالا آسمان ، بلکه بهشتی است که ما سعی می کنیم درست در اینجا ، هرچند ناقص ، به خاطر تنها آینده ای که ارزش زندگی را دارد ، بسازیم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>