“زندگی و زمانهای دکتر ذاکر حسین – راتنا واقعی بهارات”

[ad_1]

در میان بحث های اخیر در مورد بهارات راتنا ، من مایلم در مورد شخصیت شخص دیگری از برادران راتا که فرزند واقعی بهارات بود بحث و تبادل نظر کنم. من می خواهم در مورد سفر یک انسان واقعاً قابل توجه بحث کنم. برای ما مهم است که این کار را انجام دهیم زیرا در غیر این صورت میراث هند ، شخصیت های واقعی غول پیکر جنبش استقلال هند را از دست می دهیم. هر مقاله زندگینامه ای درباره ذاکر صاحب – و مقاله ای عالی در کتاب ویرایش شده توسط لوکندرا مالک و سلمان خورشید – باید برای هر دانش آموز مدرسه در مورد چگونگی الگوبرداری از زندگی در الگوهایی مانند دکتر ذاکر حسین ، یکی از موارد ضروری باشد. زندگی او تصویری برشی از ویژگیهای برجسته سر و قلب اوست. و نوشته های او مجموعه ای بی ارزش در مورد موضوعات متنوع بسیار متنوعی است ، از جمله ویگت های بی نظیر درباره شخصیت ها ، دیوانگی مشترک و ملی گرایی.

ارزشهایی که وی مثال زد ، جاودانه هستند و بیشتر به آنها احترام می گذارند ، زیرا نبود آنها در جامعه معاصر بسیار مشهود است. چرا دکتر ذاکر حسین اینقدر چشمگیر بود؟ با توجه به موفقیتهای چند جانبه وی ، من نمی توانم بیش از یک تقلید ضعیف از یک رقصنده طرفدار با لمس تعداد بسیار کمی بدون پوشش واقعی هیچ یک از آنها انجام دهم.

اولاً، او یک موسس ساز بود. ساخت ، پرورش و تزئین نهادهایی مانند جامیا و AMU در آن دوران دشوار ، دستاورد متوسطی ندارد. این فقط به دلیل اشتیاق ، از خود گذشتگی فداکارانه و آمادگی برای قرار دادن نهاد بالاتر از خود او بود. همانطور که هالیده ادیب می گوید: “او تمام وقت و انرژی خود را به مشکلات آموزشی می دهد … .. او ظاهری تقریباً خود هیپنوتیزم دارد – نگاه افراد با یک هدف واحد …”. این چه تفاوتی از هند معاصر است ، جایی که منصوبین خود بزرگ نمایی را بالاتر از م institutionsسسات قرار می دهند و فراموش می کنند که تضعیف یک م timesسسه هزار برابر آسان تر از ایجاد یک مسسه است. وقتی می شنوم که پیگمی های ضعیف به همه چیز به اصطلاح نهرووی حمله می کنند ، من آنها را ترحم می کنم زیرا آنها نمی فهمند که تنها چیزی که ما را از هر یک از کشورهایی که در قرن بیستم از یوغ امپریالیسم بیرون آمده اند متمایز می کند ، هیچ کس به جز هند زنده باقی نمانده است دموکراسی ، عمدتاً به این دلیل که سه نفره گاندی نهرو پاتل نهادهایی را بنا نهادند که آزمون زمان را پشت سر گذاشته اند ، چه ارتش غیر سیاسی ، قوه قضاییه ، سنت های پارلمانی ، کمیسیون انتخابات و غیره. این ساختمان ملت فقط به دلیل ایجاد نهاد مشترک بسیاری از همکاران برجسته آنها مانند دکتر حسین امکان پذیر شده است.

ثانیا، اپیزود دکتر ذاکر حسین در حال اتمام تحصیلات و مدرس بودن در AMU و سپس فرار از عضویت در نهضت آزادی و بعداً تأسیس جامیا باعث شد تا قیاسی آزادانه درباره نحوه ، بدون عزیمت چند دانش آموز و معلم ناراضی در 1209 ، ارائه دهم. از آکسفورد ، دانشگاه کمبریج در آن سال تأسیس نمی شد. در این حالت قیاس در سالهای آینده از زمان بازگشت دکتر ذاکر حسین بنیانگذار کمبریج / جامیا برای بازسازی یک رو به زوال آکسفورد / AMU در سال 1948 خراب شد و این کار را با موفقیت انجام داد.

ثالثاً، دکتر ذاکر حسین قاطعانه اعتقاد داشت و ثابت کرد که آموزش و پرورش شاید تنها اکولایزر خنثی ، بی طرف موضوعی ، بی طرف مذهبی ، خنثی جامعه ، خنثی طبقه ای و خنثی سختی باشد او این مسئله را با کشیدن خود با این ابزار ثابت کرد ، زیرا پدر خود را در 9 سالگی و هر دو پدر و مادر خود را در 14 سالگی از دست داده است ، زیرا از یک استخر هفت نفره تنها یکی از سه فرزند زنده مانده است. انگیزه او را تصور کنید که خارج از چارچوب فکر کرده و در آن روزها در انگلیس با محوریت تحصیلات عالیه ، توانایی متفاوت بودن و متفاوت عمل کردن را دارد. به عنوان شاید طولانی ترین سابقه معاون دفتری هند برای بیش از 22 سال حضور در جامیا ، هیچ جنبه ای از آموزش و پرورش وجود نداشت که وی لمس نکرده باشد ، و به تعبیری به معنای واقعی کلمه ، زیرا او تنها موردی است که من می دانم شروع به کار به عنوان معلم کودک در مهد کودک کرده ام سطح در همان موسسه ای که بعداً به عنوان VC ریاست آن را بر عهده داشت! او این کار را کاملاً با تلاش و پشتکار و تلاش مجدانه انجام داد و اعتقادی راسخ داشت که آموزش مبتنی بر ارزش تقریباً جوابگوی همه بیماریهای بشریت است. همانطور که وی گفت: “عرق ما پاسخ همه مشکلات ما است ، و پنجه ، صنعتگر و معلم سه عاملی هستند که جسم ، روان و روح را تغذیه می کنند.”

چهارم، به همین دلیل است که فلسفه او همیشه ابتکارات آموزشی را به آخرین مرد گاندیجی در آخرین ردیف در آخرین دهکده متصل می کند. همانطور که دکتر ذاکر حسین گفت: “کشور ما نیازی به خون گرم از گردن ما ندارد ، بلکه به عرق ابروهای ما احتیاج دارد که دوازده ماه در سال جاری می شود. نیاز به کار ، کار جدی بسیار زیاد است. آینده ما توسط کلبه شکسته کشاورز ، با سقف تاریک صنعتگر و مدرسه کاهگل یک روستا ساخته خواهد شد. حل اختلافات یک یا دو روزه در نزاع های سیاسی ، در کنفرانس ها و کنگره ها امکان پذیر است ، اما آن مکان هایی که من عنوان کردم قرن ها مرکز سرنوشت ما بوده اند.

پنجم، افرادی مانند او بهترین نمونه هایی هستند که امروزه هند می تواند برای درک ملی گرایی و میهن پرستی واقعی داشته باشد ، و در واقع ، نسخه های جعلی ، جعلی و ریاکارانه آن را از هم متمایز می کند. فقط یک وطن پرست واقعی می تواند همانطور که در تاریخ 2/10/47 ، روز تولد گاندیجی سخنرانی کرد و در یک اجتماع در جامیا سخنرانی کرد ، با مرگ ، ویرانی ، ناامیدی و افسردگی در اطراف ، گفت: “سخنرانی در میتینگ ها آسان است یا از منبر یا دوش صحبت کردن بلاغت اما از خود بپرسید که در آن روزها چند نفر می توانستند با جامعه خود اینگونه صحبت کنند؟ “

ششمدرس های سکولاریسم ، جمع گرایی و کثرت گرایی را نمی توان بیش از آنچه با اعمال دکتر ذاکر حسین در جوبیای نقره ای جامیا در نوامبر 1946 بدست آورد ، مثال زد. فقط اقتدار اخلاقی او می تواند در همان مرحله در آن خطرناک باشد در ماه 1946 افرادی مانند نهرو ، مولانا ، راجاگوپالاچاری ، جناح ، لیاقوات علی خان ، فاطمه جناح و بسیاری دیگر از زخم های برجسته دیگری که تنها نخ اتصال دهنده آنها دکتر ذاکر حسین بود. بعضی اوقات احساس می کنم که اگر خداوند در آن سالهای بحرانی به افرادی مانند مولانا و دکتر حسین وقت بیشتری می داد ، ممکن است از پارتیشن و بسیاری از کابوسهای آن جلوگیری شود.

هفتم، نشانه های زندگی او نشان می دهد که او یک کارامایوگی واقعی بوده است ، نمونه جدا شدن گیتا و فاصله یک درشتا را نشان می دهد. چگونه غیر از این با استفاده از “karmanyavadhika raste، maa phaleshu kadacahan” گیتا می توان حضور دکتر ذاکر حسین را در یک جلسه دعوت دانشگاه میشیگان توضیح داد و به هند بازگشت سه روز قبل از اولین انتخابات جدی ریاست جمهوری هند (انتخابات قبلی خود علیه CJI ساببا رائو) ) همراه با سخنان مساوی و لذت بخش او “ما در هند فقط می ایستیم و نمی دویم.” چگونه می توان فداکاری او را برای دارما – در آن زمان گفتگو با دانش آموزان فرزندش – توضیح داد که وی هنگام دریافت خبر مرگ دخترش هنگام خطاب به فرزندان احساسات خود را از بین نبرد و خیانت نکرد و تنها پس از اتمام وظایف خود در آنجا ترک کرد.

هشت، در سال 1948 ، علی رغم درخواست پاندیت نهرو ، وی معاون آموزشی دانشگاه مسلمانان الیگره را قبول نکرد ، مگر اینکه دادگاه دانشگاه او را به اتفاق آرا انتخاب کند. بار دیگر در سال 1957 ، هنگامی که فرمانداری بیهار پیشنهاد شد ، اولین واکنش او کاهش بود. با اصرار پاندیت نهرو بود که سرانجام آن را پذیرفت. در زمان انتخاب خود به عنوان رئیس جمهور هند ، وی خود را بالاتر از انواع بحث و جدال های سیاسی نگه داشت.

نهم، شخصیت و سفر دکتر حسین مشخصه واقعی یک انسان رنسانس را نشان می دهد. یک انسان رنسانس به عنوان شخصی تعریف می شود که نمی تواند در دیواره های باریک تخصص محدود شود ، همانطور که اکنون این کار را می کنیم ، اما کسی که جک نیست بلکه در بسیاری از زمینه ها استاد است. یک سخنران و سخنور عالی ، چند زبانه به زبانهای اردو ، هندی ، انگلیسی و آلمانی ، یک متخصص تعلیم و تربیت عالی ، یک معلم کودکان ، یک نویسنده کتاب کودک ، یک باغبان مشتاق و یک پرورش دهنده گل رز اما همچنین VC ، فرماندار ، نامزد راجیا سبها ، معاون رئیس جمهور و رئیس جمهور هرچه را لمس كرد ، آن را تزئين كرد و آن را زيبا تر و روشن تر از قبل كرد.

دهم، جای تعجب نیست که او برای ارائه Abhinandan Granth به شخصیتی چند وجهی دیگر ، دکتر Kanhiaya Lal Munshi انتخاب شد. با یک تماس شخصی ، دکتر مونشی همچنین گورو پدر من بود و عادت داشت که شعر را بسازد و همزمان یادداشت برداری کند برای پرونده ای که مخالفش در دادگاه عالی بحث می کند. پدرم پس از مرگ دکتر مونشی از من شکایت کرد که کسی نیست که بتواند با او در سانسکریت گفتگو کند.

حتی در غیر این صورت پدرم با دکتر ذاکر حسین تعاملات بسیار نزدیک داشت و از کودکی به وضوح به یاد می آورم که چقدر در مورد یادگیری و تحمل آبرومندانه خود صحبت می کرد. تا حدود 12 سالگی پدرم را بیشتر در شروانیس و آچکان دیده ام ، این یک عمل محافظت از خود است زیرا او فهمید که این تنها راهی است که می تواند در Lok Sabha ، که در 30 سالگی در سال 1962 وارد آن شد ، درمان جدی شود ، در همان سال دکتر ذاکر حسین معاون رئیس جمهور هند شد. دکتر حسین بیش از سایرین آن نوع لباس را رواج داد. پدر من همچنین از او دعوت کرد تا در م Instituteسسه مطالعات قانون اساسی و پارلمانی که پدر من تأسیس کرده بود سخنرانی کند و در آن روزها یک م institutionسسه برتر در این زمینه بود.

یازدهم، چیزی بیشتر از تحصیل ، عشق اول و آخرین قلب او وجود نداشت. در سال 1941 ، در دومین کنفرانس آموزشی در جامیا ، که به ریاست دکتر راجندرا پراساد برگزار شد ، مربی آموزش در وی بدون ترس و جدیت به سیاستمداران هشدار داد. او گفت ، “راجن بابا! تا کی می توانیم در این شنهای سیاسی شخم بزنیم ، تا کی باید ببینیم آموزش و پرورش در دود سوions ظن ها و گمراهی ها نفس می کشد. چه مدت باید از ترس اینکه کار و عشق زندگی ما به دلیل برخی حماقت های سیاسی یا حماقت از بین برود ، به لرزه در بیاوریم؟ کار ما بستر گل رز نیست. ناامیدی ما را آزار می دهد و اغلب دلشکسته می شود. سپس ، اگر قدم های ما متزلزل شود ، کجا می توانیم کمک کنیم. آیا ما باید آن را در این جامعه جستجو کنیم که در آن برادران یک عقیده به نظر نرسند و هیچ ارزشی مطلق نباشد ، جایی که هیچ ترانه ای وجود ندارد که بتوانیم با هم بخوانیم ، هیچ تعطیلاتی که بتوانیم مشترکاً جشن بگیریم ، هیچ عروسی که بتوانیم مشترکاً جشن بگیریم ، هیچ اندوهی میتوانید به اشتراک بگذارید. لطفاً این مشکلات را برطرف کرده و زود برطرف کنید ، ما در حال حاضر کمبود وقت داریم. هیچ کس نمی تواند بگوید که تأخیر بعدی چه بلایی می تواند به همراه داشته باشد. “

دوازدهم، اگرچه او تمام زندگی خود را با رهبران برجسته سیاسی می مالید و در هدیه این کشور به مقام عالی می رسید ، اما او همیشه یک دسته را تمرین می کرد که قابل مشاهده بود و هیچ کس را در اولویت ها و تنظیمات خود تردید نمی گذاشت. وی در یکی از سخنرانی های خود گفت: “سیاست ، به ویژه در کشور ما ، مانند یک رودخانه کوه است که به طور ناگهانی سرریز می شود و به زودی عقب می رود ، در حالی که کارهای آموزشی نه تنها در هنگام موسمی بلکه در تابستان نیز با ذوب شدن قلب کوه ها جریان می یابد.

در آخر، گرچه چندین وجهه دیگر از شخصیت این مرد بزرگ ، دکتر ذاکر حسین وجود دارد ، اما زمان اجازه نمی دهد که در مورد آنها صحبت کنم. آن دوران ، دوره ای دیگر بود. ویژگی های بارز آن فقدان همه ریزه کاری های فراگیر بود که امروز پیدا می کنیم. بزرگواری یکی دیگر از ویژگیهای بارز آن زمان حضور و اکنون عدم آن بود. فروتنی یک سوم بود: نوع اصلی و نه انواع کاذب. دلسوزی چهارمین نفر بود. ساده زیستن و داشتن تفکر بالا یک پنجم بود. ما 14 رئیس جمهور داشته ایم ، از جمله رئیس جمهور فعلی. 8 معاون که رئیس جمهور نمی شوند و شش نفر که رئیس جمهور نمی شوند. فقط یک مطب مکرر و دو دفتر دیگر ، از جمله دکتر ذاکر حسین ، در دفتر خود درگذشت. جالب اینجاست که برای کشوری مانند UP که تعداد زیادی نخست وزیر به ما داد ، او تا همین اواخر تنها رئیس جمهور آن ایالت بود و رئیس جمهور فعلی تنها دومین رئیس جمهور آن ایالت بود. آیا این که برخی از بهترین رئیس جمهورهایی که داشته ایم غیر سیاسی بوده اند این یک کنایه است یا تصادفی محض؟ دو رئیس جمهور معلم ، راداکریشنان و ذاکر حسین و یک دانشمند ، دکتر عبدالکلام. (یک استثنا از طبقه سیاسی پراناب موکرجی بوده است). شاید تاریخ در تلاش است تا ما را صدا کند. اگر یک رئیس جمهور وجود داشت ، به همراه تعداد معدودی رئیس جمهور دیگر ، که مستحق تکرار دوره خود بودند ، این ذاکر صاحب بود اما سرنوشت ظرف دو سال از زمان رئیس شدن وی بی رحمانه وارد عمل شد و در سن نسبتاً جوانی در 70 سالگی درگذشت.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>