روزی که آرزوهای ملت لغو نشد

[ad_1]

در این روز ، دقیقاً 30 سال پیش ، وزیر مالیه مانموهان سینگ بودجه ای را ارائه داد که هند را برای همیشه تغییر داد. نه تنها اقتصاد بلکه زندگی مردم آن نیز. من ، نیمی از زندگی ام را قبل از شروع اصلاحات و استراحت پس از آزادسازی گذرانده ام ، به آن روزها نگاه می کنم در حالی که در کشوری بزرگ شدم که خود را از سوسیالیسم نهرووی و حاکمیت فرمان و کنترل رها نکرد.

ملت هنوز در غم و اندوه بود. سه روز پس از آنكه نخست وزیر ایندیرا گاندی ترور شد ، در حالی كه قرار بود مراسم تشییع جنازه وی ، با حضور بیش از 30 رئیس دولت ، در دهلی برگزار شود ، درد و ترس بر همه ملت سنگینی كرد. ما – یک بسته هشت پسر دبیرستانی – از یک قسمت جمشیدپور به قسمت دیگر دوچرخه می زدیم تا برنامه های ادامه را در تلویزیون تماشا کنیم. آن زمان تنها تلویزیون تلویزیونی در بین تمام دوستانم بود ، یکی از تعداد معدودی که کل شهر داشت.

3 نوامبر 1984 بود.

اگر امروز تعجب آور باشد – 24 ژوئیه 2021 – آن روز یک روز دیگر در زندگی هندی ها بود. اما ، من به زودی به این تاریخ باز خواهم گشت.

بله ، ما دقیقاً می دانستیم که چند تلویزیون در آن شهر کوچک و خواب آلود وجود دارد که فولاد و کامیون می سازد و بیش از یک قرن پیش اولین صنعت بومی خود را به هند داده است.

یک سال پیش ، وقتی در 25 ژوئن 1983 ، ثروت به درهای هند زد و ما را مجبور به ایستادن در آستان جلال و جلال کرد ، به هیچ وجه نمی توانستم شاهد یک رویداد باشکوه در لردها در انگلیس باشم وقتی شیاطین کاپیل ، هندوستان غرب ناپذیر را برای آوردن خانه کریکت در جام جهانی.

این مسابقه تا اواخر شب ادامه داشت و بیرون رفتن شبانه در خانه دوستان منفی بود. من این مسابقه را از رادیو شنیدم و سالها منتظر ماندم تا نمایشگاه های فروش کالاهای الکترونیکی در شهر من فروش دستگاه های صوتی را شروع کنند. در آن زمان بود که با چند دوست جمع شدم تا یک شب از فروشگاه کاست های ویدیویی محله یک تلویزیون رنگی و یک دستگاه پخش فیلم صوتی استخدام کنیم تا سرانجام مسابقه جادویی را تماشا کنیم. ما 100 روپیه برای پرداخت اجاره شبانه دستگاه پخش فیلم و تلویزیون با هم جمع شدیم.

فقط تلویزیون نبود که کمیاب بود. فقط یک تلفن در کل خیابان محل زندگی من وجود داشت. این مال غرور عموی من بود. وی گفت چون دکتر است این کار ضروری است. همسایگان در هر ساعت از شبانه روز – و شب – برای رزرو مکالمه صندوق عقب برای برقراری ارتباط با یکی از اقوام خارج از شهر می آمدند.

و ساعتها منتظر بمانید تا خاله اپراتور چت در تلفن تلفن محله ، که بیشتر علاقه مند به گرفتن شایعات روز بود ، تماس را برقرار کند. همسایه ساعتها به تلفن منتظر می ماند تا تلفن زنگ بخورد.

دخترم ، یک کودک هزاره متولد سال 2000 ، هنگامی که این مقاله را تایپ کردم نگاهی به صفحه رایانه من انداخت و از من پرسید که “تماس تنه” چیست؟ او از من پرسید آیا هنگام توصیف مشکلات خود هنگام تماشای مراسم خاکسپاری ایندیرا گاندی ، اغراق می کنم که به مقاله اضافه کنم.

او مانند یک نوجوان که در یک فسیل دایناسور در یک موزه شکافت ، سخت تلاش می کرد تا دنیایی را که به سختی می تواند درک کند ، درک کند. جهانی که پدر و مادرش در آن بزرگ شده اند. جهانی که در این روز ، 30 سال پیش برای همیشه تغییر کرد.

در نقطه اوج تاریخ مدرن هند ، یک اقتصاددان زیرک ، و سپس وزیر دارایی این کشور ، با یک کیف در دست به پارلمان رفت. کیف فقط پیشنهادات کاغذ با پیشنهادهای بودجه سال را نداشت. این سرنوشت هند ، آینده آن را در دست داشت.

منموهان سینگ ، که بعداً کشور را به مدت یک دهه به عنوان نخست وزیر در دوره های دشوار هدایت کرد ، بودجه ای را ارائه داد که هند را وادار به تغییر اساسی به سمت آزادسازی کرد.

در این روز مهم ، همانطور که درمورد آنچه آزادسازی برای ما به وجود آمد ، تأمل می کنیم و به عنوان اقتصاددانان و انسانهای معمولی بحث می کنیم که آیا این کار به اقتصاد ما سود می رساند و آیا مصرف گرایی که به زودی پس از خنثی کردن هر خیری که اتفاق افتاده است ، من می توانم به یاد بیاورم وقتی پدرم پدرش روزی در دهه 70 پس از بازدید از نمایشگاه محلی باجاج ، به خانه برگشت ، نگاهش مأیوس بود.

او می خواست آخرین پیشنهاد شرکت دو چرخ را – یک Bajaj Chetak – بخرد.

من آن زمان جوان بودم اما اگر بتوانم حال و هوای کشور را از زمان پرتاب به یاد بیاورم ، هیجان داشتن یک باجاج چتاک که در ایوان شما ایستاده بود به همان اندازه بالا بود یا احتمالاً یک درجه بالاتر بود ، همانطور که هارلی دیویدسون امروز گاراژ شما را تزئین می کند.

وی در حالی که اسکوتر قدیمی خود را شروع کرد و سوار کار شد ، گفت: “یک دوره انتظار شش ماهه وجود دارد.” سپس ، یکی از دوستانش به او گفت اگر پول ارزی بدهد می تواند بلافاصله یکی را دریافت کند.

من سال گذشته پدرم را به دلیل کوید از دست دادم و هرگز نخواهم فهمید که آن روز در ذهن او چه گذشت. اما نگاهش هنوز هم مرا تعقیب می کند. با نگاه به گذشته ، می فهمم که این انزجار نسبی نسلی است که در میان سوسیالیسم نهرووی بزرگ می شوند.

دولت ها ، از دهه 80 ، احتمالاً این نگاه را خوانده بودند و اقتصاد هند و کنترل هند را از بین برده بودند. این روند در 21 ژوئن 1991 هنگامی آغاز شد که PV Narasimha Rao نخست وزیر شد و فهمید که اقتصاد ما در آستانه است.

اقتصاددان اشوک دسای ، شخصیت اصلی در روزهای ابتدایی برنامه اصلاحات به عنوان مشاور ارشد وزارت دارایی بین دسامبر 1991 و سپتامبر 1993 – موقعیتی معادل مقام مشاور اقتصادی امروز – در مصاحبه ای با “دیپلمات” گفت: “هند بزرگترین مستعمره انگلیس بود و در سال 1939 به جنگ جهانی دوم کشانده شد. دولت این کشور کنترل های شدیدی بر تراز پرداخت ها و تولیدات صنعتی اعمال کرد. وقتی هند در سال 1947 مستقل شد ، کنترل ها را به ارث برد. حاکمان جدید آن از کنگره سالها را در آشوب و زندان گذرانده بودند و تجربه اداره دولت را نداشتند. آنها تحت هدایت جواهر لعل نهرو ، كه در دوران جوانی در انگلیس تمایل به سوسیالیسم پیدا كرده بود ، بود. وی کنترل ها را حفظ کرد و آنها را به ابزاری برای تبعیض در برابر سرمایه داران – داخلی و همچنین خارجی – تبدیل کرد و صنعتی سازی به رهبری دولت را ترویج کرد.

این سیاست ها یکی پس از دیگری منجر به بحران تراز پرداخت ها شد. هر بحرانی منجر به محدودیت سیاست های وارداتی شد و قیمت های داخلی را بیش از پیش افزایش داد و صادرات را غیرقابل رقابت کرد. آخرین بار در سال 1989 بود. یاشوانت سینها ، وزیر وقت دارایی در خدمت حزب جاناتا دال ، یکی پس از دیگری وام گرفت. سرانجام ، موقعیت خارجی هند چنان وخیم شد که م institutionsسسات بین المللی هرگونه وام بیشتر را رد کردند مگر اینکه روپیه کاهش یابد و کنترل ها برچیده شود. او نمی. اینکه او مخالف آن بود یا توسط حزب کنگره که دولت از آن حمایت کرد ، مانع شد ، مورد بحث است. کنگره دولت بعدی را تحت PV Narasimha Rao در سال 1991 تشکیل داد و شرایط صندوق بین المللی پول – بانک جهانی را که بنیان آزادسازی بود ، پذیرفت. “

چهار سال پس از این حرکت جسورانه ، من در گانگاساگار در محل تلاقی گانگا و خلیج بنگال بودم ، به عنوان خبرنگار توله ای با یک روزنامه انگلیسی در کلکته ، در حال نوشتن بر روی شاهنشاه Naga sadhus و بزرگترین فدائیان در Sankranti ، در یک صبح سرد ژانویه

وقتی احساس تشنگی کردم ، در میان جمعیت لرزیدم و به دنبال یک داستان بی نظیر بودم. من در زمین ملا نزدیک دریا دریاچه ای کک فروشی پیدا کردم. کنار مغازه یک ناگا صدو نشسته بود و خاکستر بدن او را آغشته کرده بود تا گرم شود.

من داستان روزم را پیدا کرده بودم. گانگاساگار عالم خرد هند پس از اصلاحات بود – Naga sadhus که برای یک مراسم باستانی و شستن شانه ها با کنسروهای نوشیدنی هوادهی کنسرو شده از دوردست آتلانتا از هیمالیا پایین می آمد.

روز بعد داستان به طور برجسته در روزنامه من منتقل شد. این داستانی بود که پدر من می خواست سه دهه قبل از 24 ژوئیه 1991 زندگی کند. این داستانی بود که دخترم از سه دهه قبل زندگی می کند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>