رهبران اندیشه ، نه رهبران سیاسی ، مسئول عدم اصلاحات

[ad_1]

در یک وبلاگ اخیر ، نارندرا مودی نخست وزیر اظهار داشت که هند “اصلاحات با خفا و اجبار” را جایگزین “اصلاحات با محکومیت و انگیزه” کرده است. این ممکن است در زمینه خاصی که وی مورد بحث قرار داده است – یعنی در رابطه با روابط دولت و مرکز و ایجاد انگیزه در اصلاحات – صادق باشد ، اما از زمان آغاز آزادسازی در سال 1991 ، محکومیت عمومی فاقد آن بوده است. ما هرگز افرادی مانند مارگارت تاچر و رونالد ریگان نداشته ایم: رهبرانی که نه تنها اقتصاد را گشودند بلکه معتقد بودند که اقتصاد آزاد از نظر ارگانیک با آزادی و دموکراسی فرد در ارتباط است. این غیبت پیامدهای اقتصادی و سیاسی به همراه داشته است.

تعداد کمی از سیاستمداران ، در صورت وجود ، 30 سال آزادسازی را جشن می گیرند ، تصمیمی که باعث رشد ، توسعه گالوانیزه ، از بین بردن مهمترین ویژگی های سوسیالیسم ، رونق عمومی بی سابقه ای شد و میلیون ها نفر را از فقر نجات داد. در واقع ، حتی یک حوزه انتخابیه مهم اصلاح طلبان وجود ندارد. قهرمانان آزاد سازی اقلیتی میکروسکوپی هستند که بیشتر در محیط پیرامون سالنهای انحصاری مانند مرکز بین المللی هند و مرکز زیستگاه هند در پایتخت یافت می شوند.

با این حال ، این یک گفتمان در میان مسلمانان است. اقتصاددانان ، کارشناسان ، تکنوکرات ها ، سیاستمداران و دیوان سالاران طرفدار اصلاحات در مورد نکات دقیق تر اصلاحات اقتصادی بحث می کنند. ممکن است در مورد جزئیات اختلافاتی وجود داشته باشد ، اما همه آنها متقاعد شده اند که آزادسازی خوب و اجتناب ناپذیر است. متأسفانه ، این اجماع محدود به این اجتماعات نخبگان یا اتاق های بازرگانی مانند CII و Ficci است.

بعلاوه ، گفتمان عمومی و بحث سیاسی در کلیشه های چپگرایانه و شیک پوش ها فرو رفته است. این امر باعث آلودگی جو افکار می شود ، زیرا با ایده های خطرناک و بی اعتبار سوسیالیستی آلوده می شود. به عنوان مثال ، اصلاحات هنوز به عنوان ثروتمند و ضد فقیر در نظر گرفته می شود. این در حالی است که در 30 سال گذشته دهها میلیون نفر از فقر رهایی یافته اند. از آنجا که سیاستمدار نمی تواند جو نظر را نادیده بگیرد ، آنها مشتاق پذیرش اقدامات آزادسازی نیستند.

در انگلستان و ایالات متحده ، اوایل دهه 1980 که سرمایه داری دوباره برقرار شد ، این مورد نبود. انقلاب محافظه کارانه ای که تحت نظارت تاچر در انگلیس آغاز شد ، دهه ها انقلاب فکری پیش آمد. تاچر شخصاً درگیر فعالیتهای اندیشکده های محافظه کار بود. به همین ترتیب ، ریگان به طور منظم با اندیشمندان و نهادهای راست گرایان در ارتباط بود. جو نظر برای انجام اصلاحات اقتصادی ایجاد شد. سرمایه داری دوباره خود را در خلا ide ایدئولوژیک مستقر نکرد. تنها پس از مبارزه با شعارهای چپ در دامنه عمومی امکان دفن سوسیالیسم وجود داشت. در هند ، کسی زحمت پرداختن به این موضوع را نگرفته است.

جای تعجب نیست که آزادسازی در کشور ما با اجبار و با تدبیر اجرایی انجام شده است. همانطور که مشهور است ، اصلاحات در هند به این دلیل انجام شد که تنفر مالی و جنگ خلیج فارس یک بحران بی سابقه ایجاد کرده بود. به دلیل جهش شدید قیمت های بین المللی نفت ، کاهش چشمگیری در ذخایر ارزی رخ داد. این خطر وجود داشت که هند در تعهد خود در پرداخت وام های خارجی شکست بخورد. در چنین شرایطی بود که دولت هند تصمیم گرفت تا از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول کمک بگیرد. این کمکها صورت گرفت ، اما مشروطین – که در اصل ، هند را واداشت تا اصلاحات اقتصادی را آغاز کند ، از سیاستهای فاجعه بار سوسیالیستی خود دست بکشد و بازار آزاد را بپذیرد. در آنچه قهرمانان آزاد سازی “تابستان طلایی” سال 1991 خوانده اند ، هند عملاً از سوسیالیسم به عنوان سیاست اقتصادی رسمی چشم پوشی کرد.

آنچه این قهرمانان از دست داده اند سه واقعیت است. نخست ، بازار آزاد به هند تحمیل شد ، و آن نیز توسط غرب که هنوز هم از نظر بسیاری از روشنفکران از نظر نگرش و نیت “نئو امپریالیستی” است. در حالی که سوسیالیسم – با تمام ایده ها و آرمان ها و سیاست های متعاقب آن – پیش از ظهر و در ظهر ظهور در هند مورد بحث ، بحث و انتقاد بود ، بازار آزاد با کمک بانک جهانی و صندوق بین المللی پول توانست دزدکی حرکت در این کشور انجام شود. به همين دليل ، هميشه به عنوان ترفندي براي تصرف مجدد هند در زمينه نقشه هاي غرب در نظر گرفته شده است. وقتی تاچر اقتصاد را آزاد کرد ، هیچ کس دست کم از این نظر او را بدزبانی نکرد. زیرا ، انگلیس توسط یک شرکت خارجی تسخیر نشد. بعلاوه ، انگلیس سنتی از فلسفه بازار داشت. در واقع ، این مهد بازار آزاد و آزادی فردی است که به نفع فیلسوفان خانگی مانند جان لاک ، آدام اسمیت ، دیوید هیوم و جان استوارت میل است. با این حال ، در هند ، تاریخ و همچنین سنت فکری به انگیزه ها و خرد اقتصادی بازار شک داشتند.

واقعیت دوم ، هژمونی عظیم فکری چپ نیز تا حد زیادی نادیده گرفته شده است. این هژمونی چنان ماهیت گفتمان عمومی را منحرف کرده است که نظریه های توطئه گرایانه ، واقعیت های کاملاً ثابت ، جزوه نویسی کلیشه ای را به عنوان احتیاط و شعار را به عنوان تحلیل منتقل می کنند. به طور کلی ، نظریه چپ گرایان بر خانه کار می کنند.

ثالثاً ، فلسفه اقتصادی چپ توسط اصطلاحاً راست – سنگ پریوار ادغام و درونی شده است. خواه این مسئله جهانی شدن باشد یا خصوصی سازی ، سرمایه گذاری خارجی یا حق ثبت اختراع ، هیچ تفاوتی بین دیدگاه های چپ و سن پریوار وجود ندارد.

در برابر این شرایط ، هرگز برای حزب حاکم ، چه کنگره و چه حزب بهاراتیا جاناتا ، انجام اصلاحات اساسی آسان نبود. نتیجه: مکروهات قبل از آزادسازی مانند مقررات (که امروزه سازگاری نامیده می شوند) و کنترل قیمتها به یک بهانه یا دیگری زنده می شوند و مانع رشد و توسعه اقتصادی می شوند و بنابراین تولید اشتغال را بررسی می کنند. رشد کم یا رکود ، ناآرامی های اجتماعی و سیاست های مختل کننده را به وجود می آورد.

هیچ معنایی ندارد که رهبران سیاسی مسئول رشد کند و عدم اصلاحات باشند. با این حال ، مسئولیت اصلی به عهده رهبران فکری است که باید گفتمان عمومی را سم زدایی کرده و عقاید سمی سوسیالیستی را از آن بیرون کنند. اما آیا آنها این کار را انجام می دهند؟ خوب ، این سوال 5 تریلیون دلاری است



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>