رقص با ریتم زلزله در زندگی من


من به خاطر می آورم که وقتی پس از سرطان کلیه ام بهبود می یافتم ، مادر به نزدیکترین مغازه مراجعه می کرد اما چیزی به جز هرج و مرج احساس نمی کرد ، مردم در حال فرار از ساختمان بودند که متوجه شدند زمین لرزه رخ داده است! این زمین لرزه بدنام نپال بود که دهلی لرزهای آن را تجربه کرد. او دوباره به خانه اجاره ای دوید تا قفل در را باز کند زیرا در را قفل کرد تا مزاحمتی برای من ایجاد نشود.

زمانی بود که صاحبخانه با تشخیص تومور نوری – تالامیک در سرطان مغز و کلیه ، دادگاه دادخواست خالی کردن را داد. اما ما جنگیدیم و تا حدی خوب شدیم و سپس رفتیم.

چرا من گیج می شوم کسی می تواند بگوید؟
یک ورود بد سرنوشت طلسم دردسرآفرین را آغاز کرد
ارث بردن بر شجاعت و لذت مادر
او تنها همراه من است و من مانند آدامس حباب به او می چسبم
ورود من به این سیاره با رعشه و لرز همراه بود

اولین لرزش واقعه لرزه ای وقتی شانزده روز داشتم!
من بدون غر زدن اولین لرزش روبرو شدم!
پزشکان گفتند که احتمال زنده ماندن من ناچیز است
من ناخواسته سقوط نکردم چون ضعیف نبودم

حادثه به یاد ماندنی اولین لرزش
ما هیچ سرنخی از پس لرزه ها نداشتیم ، فکر کردیم این شوخ طبعی شیطنت آمیز است

موارد اولیه نامحسوس بودند
در چشم انداز زندگی ، دیگران آن را به عنوان یک موج ملایم در نظر گرفتند
چشمان تیزبین مادر دیدند که جدول زمانی من از نظر زمین لرزه بی ثبات است
زمین لرزه های بزرگ اجتناب ناپذیر بود

داستان فوقانی شروع به لرزاندن کل ساختار کرد
برای حفظ استحکام ساخت معیوب
پسوند اضافی که ظاهر شد ، حذف شد

درخشش انفرادی شادی در این حباب سکوت باقی مانده است
زندگی من مملو از مشکلات با سکوتی دلهره آور است

همانطور که در روش جبران خسارت به لرزش درآمدم
در طول مسیر ترکی به عنوان صدای تیکر قدیمی نسل من به وجود آمد
شروع به لکنت کرد اما او مقاومت کرد
اما او لوس تر شد

زندگی برای مدت کوتاهی دچار نوسان شد و من را در موقعیتی نامطمئن قرار داد
منجر به یک ماموریت نجات
در امتداد خط گسل یک قاتل وحشی
که خودش را مهم و جدی می پنداشت
برای ایجاد نیرومندترین لرزش ، بمبی را بزنید
در حالی که از درد به اورژانس می رفت ، نگاه قورت دهنده اش را به یاد می آورم
شیطانی هوشمندانه عمل قتل و به دست آوردن قدرت او بود
با حالت تهوع و پشیمانی ، امید شروع به لرزش کرد
هندستایت اصطلاحات مفصل خود را که نقش آنها را پوشش می داد یادآوری کرد

موجود بی روح سعی در تخریب من داشت
روبرو شدن با لذت
سرنوشت را نشانه گرفتم
برای ایجاد مزاحمت برای او ، کمی برنامه ریزی کرد
با مردن نیست بلکه زندگی دوباره است
این ممکن است یک پیروزی بر خشونت خیالی و هیجان انگیز او از هیولا باشد

من مداخله ناخواسته بودم اما با نشاط به جلو رفتم
علی رغم احساس کاملاً آزار دهنده زیر پاهایم
مادری که تفکر انتقادی و مهارت من را به پایم کشاند
همانطور که تقریباً داشتم خودم را می لرزاندم ، داخل یک تل خاک
زندگی در خانه های کثیف که صاحبان خانه شکار می کردند
چسبیدن به زندگی ، فکر کردن درمورد وجود و گزینه ای برای گریه کردن

دوباره موارد اضافی را در آغوش بخش داستان فوقانی گرفت
و در هم پیچیدگی کابل ها چون بی احتیاط بودیم

من با هدایت خودم می جنگم ،
با شجاعت عظیم او با ذهن و ماده تعادل برقرار می کند
تعادل با رضایت خاطر ، ترس ، نامردی متمرکز ، سکون ، و بدبینی ، تلخی ناهنجار و خشم
یک دستورالعمل عالی برای تخریب و نابودی.

ما در قلمرویی زندگی می کنیم که می توانیم با اراده و قدرت خود کارها را پیش ببریم
سفر در بیابان ، بی خبر ،
بی توجه به فردا ،
نبرد با بیماری آفت با انگیزه قدرت مادر
همانطور که خودش می گوید “چرا وقتی متولد شدی تا برجسته باشی متناسب باشی؟”

زندگی آغاز شده با دردسر منجر به آوار نشد
اگر بدون هیچ گونه غر زدن مبارزه می کنید.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>