دیدن دموکراسی به عنوان قلمرو روح


روز دیگر در گفتگو با یک روزنامه نگار از آلمان با عبارتی جدید ، “دموکراسی معنوی” آشنا شدم.

وی از من پرسید: “در مورد دموکراسی معنوی چه نظری دارید؟” اعتراف كردم كه قبلاً هرگز آن اصطلاح را نشنیده بودم و نمی دانستم چه چیزی از آن تعبیر كنم.

این عبارت در ذهن من ماند ، و من شروع به دیدن برخی از ارتباطات بین سیستم سیاسی که ما آن را دموکراسی می نامیم و تلاش برای شکل بالاتری از آگاهی می نامیم که با نام معنویت نامیده می شود.

در ابتدا ، دموکراسی معنوی به نظر یک اکسی مورون می رسد ، از لحاظ تناقض. دموکراسی به حوزه سیاست دنیوی ، به شلوغی انتخابات ، به سخنان شورانگیز اعلامیه ها و دستور کارها تعلق دارد.

معنوی متعلق به مکان مرتفع متعالی است ، فراتر از هیاهوی حواس پرتی اینجا و اکنون.

بنابراین چگونه می توان این دو را با هم یوغ کرد؟

سپس به زندگی و اوقات تام پین ، فیلسوف و فعال سیاسی قرن 18 انگلیسی که نام “ایالات متحده آمریکا” را ابداع کرد ، فکر کردم.

Citizen Paine واقعاً یک سریال عجیب بود. یک انقلابی خودخوان ، برای تأمین زندگی ، به نوبه خود یک کفاش ، توتون فروشی و یک سازنده کرست زنانه به نام “ماندن” بود که در آن زمان بسیار شیک بود.

او که قادر به تأمین معاش کافی نبود ، انگلیس را ترک کرد و به آمریکا رفت ، جایی که کینه نسبت به “کشور مادری” افزایش یافت که از مستعمره خود در دنیای جدید مالیات می گیرد بدون اینکه به وی اجازه نمایندگی سیاسی دهد.

پین که به عنوان شاگرد چاپگر کار می کرد ، تعداد زیادی جزوه پرشور منتشر کرد که خواستار آزادی “روفان تاج دار” جهان قدیم انگلیس و اروپا بود.

او در اولین کار مهم خود ، “عقل سلیم” ، که در سال 1776 منتشر شد و به یک کتاب پرفروش تبدیل شد ، و حتی از کتاب مقدس نیز پیشی گرفت ، استدلال های خود را با هم جمع کرد.

به طور معمول ، پین حق امتیاز خود را می داد و درآمد كمی از دست می داد یا از این كتاب درآمد كمی می گرفت.

پین دوست نزدیک هر دو جورج واشنگتن و توماس جفرسون شد ، اما هنگامی که آمریکا در جنگ استقلال علیه سلطنت انگلیس پیروز شد ، وی به انگلیس بازگشت و جنگ صلیبی خود را علیه همه انواع سرکوب های اجتماعی و سیاسی در کتاب “حقوق بشر” ادامه داد. اقتدار هر دو تاج و کلیسا را ​​زیر سوال برد.

وی که به خیانت متهم شده بود ، به فرانسه پس از انقلاب فرار كرد كه رژیم سركوب شده خود را سرنگون كرده بود و در ابتدا با آغوش باز از او استقبال كرد.

در فرانسه ، پین “عصر عقل” را نوشت كه در آن او به وضوح ارتباطی را كه بین آزادی سیاسی و معنوی ، بین دموكراسی و حوزه آگاهی كه توسط قوانین و مناسك هر آیین سازمان یافته ای درگیر نبود ، برقرار كرد.

پاین در جریان نثرهای رعد و برق اعلام کرد: “ذهن خودم کلیسای خودم است … پس تو کی هستی ، خاک و خاکستر بیهوده! به هر نامی خوانده می شوید ، چه یک پادشاه ، یک اسقف ، یک کلیسا … یا هر چیز دیگری ، که از اهمیت کم اهمیت شما بین روح انسان و سازنده آن جلوگیری می کند. “

هنگامی که او سلطنت ترور انقلابی را محکوم کرد ، با گیوتین روبرو شد اما موفق شد از فرانسه فرار کند تا یکبار دیگر به آمریکا پناهنده شود و در آنجا به دلیل مرگ یک نابالغ درگذشت.

اما او میراث آزادی ، استقلال روح ، توسط روح و روحی را که از روی زمین از بین نخواهد رفت ، به یادگار گذاشت.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>