دوربین های آقای سورابجی: ادای احترام یک نوجوان 13 ساله

[ad_1]

من برای اولین بار آقای سلی سورابجی را در دسامبر 2015 در دهلی دیدم. من فقط 7 سال داشتم. به من گفتند که او بزرگترین وکیل هند است. واضح بود که خیلی عصبی بودم. با وجود این ، من می خواستم با او ملاقات کنم. من نسبت به کاری که برای ما کرده احساس عمیق سپاس می کنم و از او تشکر کردم. او با موفقیت برای من و مادرم بحث کرده بود که برای تعطیلات به کشورمان تایلند سفر کنیم.

من برای همیشه می خواستم از بانکوک دیدن کنم ، جایی که پدربزرگ و مادربزرگم در آن زندگی می کنند و در آرامش خانه آنها نشسته ام. مادرم 3 سال طولانی تلاش کرد تا از دادگاه اجازه من را بگیرد. هر وقت دادگاه ها اجازه نمی گرفتند ، من روزها بی صدا گریه می کردم. بنابراین وقتی مادرم خبر داد که آقای سورابجی اجازه رفتن به بانکوک را به ما داده است ، یادم می آید که از خوشحالی جیغ می کشیدم. وقتی در بانکوک فرود آمدیم ، بوی آزادی را می توانستم بفهمم و نفس بکشم. از آن زمان ، من برای نقشی که آقای سورابجی ایفا کرد و مرا به آنجا رساند جاودانه سپاسگزارم. این اولین باری بود که به وضوح در خانه بودن خود را به یاد می آوردم ، آن لحظه لحظه ای خوش ترین لحظه ای بود که در طول مدت طولانی احساس کرده ام. بنابراین ، ما به خانه آقای سورابجی در نیتی باغ رفتیم. خانه خوبی بود. در جلو چمن زیبایی بود که در آفتاب زمستان می درخشید. این خانه هم گرما و هم آرامش را تابش می داد. یک راه پله ما را به سمت دفتر کارش هدایت کرد. پنجره های بزرگی داشت که اتاق را به شدت روشن می کرد.

آقای سورابجی روی میز خود نشسته بود و به محض ورود من ، لبخندی بسیار استقبال آمیز به من زد. او مرا به سمت میز خود فراخواند و با من دست داد. گرما و علاقه را در دست دادن او احساس می کردم. نشستم روبروی میز او و او پرسید که دوست دارم چه چیزی بخورم و بنوشم. من را بردند من همیشه تعجب می کنم که چطور چنین شخص مهمی می تواند وقت بگذارد و با کودکی کوچک مثل من اینقدر مهربان و خوش برخورد باشد. او خوشحال بود که بعد از 3 سال می توانم بروم مادربزرگ و مادربزرگم را ملاقات کنم. او برای من چند بیسکویت خوب تهیه کرد.

هنگام عزیمت ما با اطمینان خاطر به من گفت “نگران نباشید بتا همه چیز درست خواهد شد”. من هرگز نمی توانم آن کلمات را فراموش کنم. حدس می زنم او نگرانی و نگرانی من را حس کرد و بلافاصله مرا دلداری داد.

در سال 2018. من و مادرم مجبور شدیم بمبئی را ترک کنیم زیرا پلیس از بوپال نیمه شب به محل اقامت ما آمد. با تعجب ما به ملاقات آقای سورابجی در دهلی رفتیم. او قادر به حضور در جلسه دادرسی نبود اما اطمینان داد که

دادگاه عالی ما را محافظت می کند. همانطور که گفتم وقتی آقای سورابجی صحبت می کرد ، من همیشه او را دلگرم می کردم. حق با او بود. دیوان عالی کشور از ما محافظت کرد. چند بار به محل اقامت آقای سورابجی در جاده ناپینسی رفته بودیم. این قسمت بسیار زیبایی از بمبئی است. این بهترین خانه ای بود که تاکنون دیده ام.

اتاق نشیمن او دارای مبلمان قدیمی زیبا بود. دیوارها با خود منقوش کتاب های منبت کاری شده آراسته شده بود. این کتاب تعداد زیادی کتاب در موضوعات مختلف داشت. روی دیوارها ، نقشه های قدیمی با قاب زیبا آویزان شده است. پشت میز آقای سورابجی پنجره عظیمی وجود داشت که اجازه ورود نور را به اتاق می داد. این اتاق منعکس کننده شخصیت آقای سورابجی بود – گرم ، دوستانه و با سلیقه عالی بود.

من همیشه مجذوب اتاق نشیمن مجاور بودم. این دوربین دارای جالبترین مجموعه دوربینها در سنین مختلف بود که از اشکال و اندازه های مختلف در قفسه های شیشه ای نگهداری می شد. بعضی از آنها ، همانطور که فهمیدم مربوط به دهه های 1950 و 60 بود ، ما همیشه برای او شیرینی می بردیم. او آنها را با ذوق فراوان خورد. ما نمی خواستیم او زیاد بخورد زیرا قرار بود دیابتی باشد. اما من دوست داشتم که از آنها لذت برد. عموی سولی هرگز فراموش نکرد که بیسکویت و نوشابه را برای من سفارش دهد. و هنگامی که ما می رفتیم او به من یک لرزش گرم دست ، یک بغل می داد و همیشه چیزی خوب به من می گفت.

هجدهم ژانویه 2021 روزی است که هرگز فراموش نمی کنم. دادگاه عالی هند به من اجازه داد به کشورم تایلند سفر کرده و در آنجا تحصیل کنم. لحظه مهیجی بود. من خیلی هیجان زده شده بودم و از خوشحالی جیغ می کشیدم و می پریدم. نمی توانستم فکر کنم که به کشورم برگردم و زندگی معمولی یک بچه مدرسه ای معمولی را داشته باشم. با التماس بی وقفه من ، مادرم با عجله سفر ما را به تایلند ترتیب داد تا پرواز Vande Bharath از دهلی را انجام دهد. ما درگیر بسیاری از مسائل سفارت و مهاجرت بودیم. در این غوغا نمی توانیم با آقای سورابجی دیدار کنیم.

وقتی در 25 ژانویه 2021 در بانکوک فرود آمدم ، آرزوی بیش از 9 سال من برآورده شد. یادم آمد که آقای سورابجی در زمستان 2015 به من اطمینان داد که همه چیز درست خواهد شد. ما با آقای سولی سورابجی و همه وکلائی که در تلاش ما برای رسیدن به کشورمان به ما کمک کردند تماس گرفتیم و تشکر کردیم.

ناگهان این خبر را دریافت کردیم که آقای سولی سورابجی ما را ترک کرده است. این یک شوک بود کانال های خبری پر از تصاویر و بریده های آقای سورابجی بود. احساس کردم چشمانم مرطوب است. من یک دوست بسیار خوب را از دست داده بودم. او در تمام سالهای سخت ما برای ما آنجا بود. من همیشه اعتقاد داشتم که ما به هند برمی گردیم و آقای سورابجی را در خانه اش در دهلی یا جاده ناپینسی ملاقات می کنیم تا شخصاً از او تشکر کنم. هنوز احساس غم و اندوه می کنم که قبل از عزیمت به بانکوک نتوانستم او را ملاقات کنم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>