در پوچی متولد شده است

[ad_1]

سیاهچاله نیستی
یافتن راهی برای چیدن در تاریکی
وقتی کاترپیلار
فکر زندگی تمام شده است

“من نمی توانستم آن زمان تسلیم شوم اما
سپس دوباره نمی توانستم علت را داشته باشم
من این همه راه را برای چیزی طی کرده ام ”همانطور که او آواز می خواند
تغییر به او بال داد

با کنار گذاشتن احساسی به نام ترس
با ورود کاترپیلار به پیله
جایی که مبارزه باورنکردنی وجود دارد
در یک دردسر عمیق افتاده است
این بخشی از پازل است
هنگامی که هر سلول خواستار است
تا هسته اصلی
تحول ، احیای بحران ، جشن غافلگیر کننده
روح تسلیم یا خراب نمی شود
توقف بهتر ، به اطراف نگاه کن

مبارزه در زندگی ما لازم است
هیچ مردی نمی بیند
زندگی بدون هیچ مانعی
حتی وقتی که برای همیشه گرفتار موانع است
نمی توانید به اوج برسید
جایی که هر رویایی ممکن است
بدون هیچ مانعی

مگر اینکه موانع ما را فلج کنند
ما هرگز به اندازه کافی قدرت پرواز نداریم
تا رنگین کمانهای بلند در آسمان ،
این مرگ نیست
اما در حال مرگ از آنچه شما بودید

شرایط دشوار در حال رشد درد
هرچه باران بیشتری ببارید تپه های بلند سرگیجه بیشتری را کوه بزنید
احساس خوشایند ، کار در رگها
با امیدواری که از هم جدا نمی شوید.

پروانه زیبا و زیبا
پرواز در کنار زمین چمنزار
سوار شاخ اسب بالدار
نیروی زندگی غیرقابل تحمل را برجسته می کند
اگر هرگز چیزی تغییر نکرد ، پروانه ای وجود نخواهد داشت
دوست بالدار ما
از انتهای تاریک ظهور کرد
گاهی اوقات ، به رنگین کمان ، مبارزه ، پروانه و اسب شاخدار نیاز دارید

امروز من می خواهم alate و اوج بگیرم.
مثل غرش شیر
سربازانم مرا تا پاهایم بلند کرده اند
وقتی بالهای من به یاد آوردن پرواز دچار مشکل می شدند
طبل های جنگ آغاز شده است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>