در مکث همه گیر ، نوستالژی فقط یک پف “Phantom” است

[ad_1]

‘آیا به خاطر دارید Gold Spot مسابقه ای داشت؟ شما باید درب بطری ها را با یک شخصیت Jungle Book چاپ شده در زیر جمع کنید و آن را به یک مغازه یا کارخانه ببرید؟ من به خاطر نمی آورم که هدف ما برای پیروزی چه بود ، “من به خواهرم می گویم ، تقریباً چهار دهه پیش که انبوهی از کودکان خوشحال ، عقب می رفتند و سبک زیبایی شکوفه های دریایی و پیراهنی به رنگ ادرار غلیظ را به نمایش می گذاشتند ، کارخانه گنجینه های دندانه دار ما را چنگ زده است.

او به نوبه خود ، تصویری از ما دو نفر را برای من می فرستد. یک غول پیکر چاق و چله ، لباس های یکسان ، با چربی کافی در موهای ما ، به نظر می رسد خانواده ای از زخم های براق ، بر سر ما را استعمار کرده اند. ما در حال پوزخند زدن هستیم ، وانمود می کنیم سیگارهای ساخته شده از آب نبات را دور می زنیم.

اعتبار تصویرگری: چاد کرو

بیرون از دوربین ، مادر و عمه ام را با ته زنگوله مخمل به یاد می آورم که هنگام عکس گرفتن از ما طعنه می زدند. امروز ، جایی که هر کلمه ای را که به فرزندانمان می گوییم اندازه گیری می کنیم و تلاش های نابجای آنها در زمینه هنر و رقص را تحسین می کنیم ، نسل پیش از ما طراوت بخش به نظر می رسد.

عادت های قدیمی به سختی می میرند ، زیرا یکشنبه گذشته ، وقتی بحث به درخواست دانشگاه پسرم رسید ، مادرم حکایتی را درباره روزهای دانشگاه من مطرح کرد. او که به طور غیرقابل کنترل می خندید ، به خواهر شوهرم گفت که چگونه تصمیم گرفته شده است که من باید روز اول خودم را با یک فرد بزرگسال همراه کنم ، بنابراین من در راه رفتن به کالج NM گم نشوم. از آنجا که همه اعضای خانواده بیش از حد تنبل بودند ، همسایه ای برای این کار استخدام شد. با توجه به اینکه او دانش آموز سابق بود ، او همچنین پیشنهاد داد که مرا در محوطه دانشگاه راه بیندازد و من را به غذاخوری برساند. صبح روز بعد ، من در كنار دروازه ساختمانش منتظر او بودم. او با لبخندی که صورت گردش را روشن می کرد ، قدم زد و چشمانش را با عینک گردش بزرگ جلوه داد.

و با حنا تازه استفاده شده در موهای خود ، روی آن یک کلاه شفاف دوش قرار دارد.

در زمانی که به اندازه خصوصیات خود توسط افرادی که دوست دارید دوست شوید مورد قضاوت قرار می گیرید ، من مجبور شدم از طریق یک غذاخوری شلوغ با دستی که روی شانه ام است قدم بزنم ، همانطور که مردم به سخره می گرفتند و کسی فریاد می زد ، “وای! ET به NM آمده است.

به نظر می رسد گفتگوها پیرامون آنچه دهه ها پیش انجام داده ایم اکنون یک پدیده رایج است. حال ، بدون هیچ چیز قابل توجهی به غیر از واکسن ها و انواع ویروس ، تا حد زیادی گزارش نشده است. ما اکنون به روال کسل کننده و ممتاز خود عادت کرده ایم. عادت کرده اند که از تخت هایمان کار کنند و فقط با افرادی که در حباب ما هستند ملاقات کنند. در حقیقت ، در حالی که جهان درهای خود را دوباره باز می کند ، نگرانی در مورد ترک پوسته های محافظ و واکنش مجدد به الگوهای قبلی ما وجود دارد. من ، نه اینکه بگویم که چگونه خوبها را درست می کنم ، بلکه وقتی دوستی آمد ، متوجه شدم که حتی تلفظ آن را فراموش کرده ام. آیا یک یا دو c وجود داشت که من تعجب می کردم وقتی سعی کردم آن را به طرق مختلف بگویم که باعث سرگرمی او باشد. سرانجام درمورد تعطیلاتی که سالها پیش گذرانده ایم گپ زدیم ، هرچند هیچ یک از ما نمی توانستیم کاری را که دوشنبه گذشته انجام داده ایم به خاطر بیاوریم.

البته یک دلیل برای این آلزایمر کشت شده وجود دارد. ذهن ما از نقاط لنگر برای یادآوری وقایع استفاده می کند. گذشته ما ، یک موزه ، و لحظات بدیعی که تصویر به آن نیاز دارد تا بتواند پرتره ها را قطع کند ، قلاب می کند. اما در یک سال و نیم گذشته ، زمان پیچیده است. این شبیه به مسافرت در صندلی عقب ماشین سریع است. در داخل و از پنجره همه چیز یکسان است ، حرکت مکانهای دیدنی را به تاری تبدیل می کند. ما در یک دوگانگی عجیب و غریب زندگی می کنیم ، و هر روز بی پایان به نظر می رسد ، اما ماه ها در یک چشم به هم زدن می گذرد. در این مرحله ، قلاب های تصویری ما تمام شده است ، بنابراین چه کاری می توانیم انجام دهیم جز اینکه در اتاق های قدیمی تر ، اتاقهایی که پرتره های زنده دارند پر شود؟

نوستالژی از شهرت بدی رنج می برد. در یک زمان ، این یک بیماری عصبی در ارتباط با سربازان در نظر گرفته شد. مقاله ای که توسط جورج روزن یک پزشک آمریکایی منتشر شده است ، نوستالژی را چنین توصیف می کند: “یک بیماری روانی بیمارانی که از ریشه کنده می شوند ، روابط اجتماعی آنها چند پاره شده و منزوی هستند.” ریشه کن شده تکه تکه شده جدا شده. کلماتی که وضعیت انسانها را در قرن 21 به اندازه سربازان قرن 18 توصیف می کنند. ما نیز در جنگ بوده ایم. مبارزه برای اکسیژن ، داروها ، زنده ماندن. بیمار شدن یا تماشای بیماری و مرگ دیگران.

آیا برای همه آن سربازانی که برگشته اند اینگونه است؟ به محیط امن خود برگردید ، اما ذهن و بدن هنوز در حالت جنگ و پرواز هستند؟ آیا بسیاری از ما نسخه ای از همین اختلال استرس پس از سانحه ، با روحیه پایین و اضطراب بالا را تجربه نمی کنیم؟ مفهوم نوستالژی به عنوان یک اختلال عملکرد ، با گذشت سالها تغییر کرده است. به گفته روانشناس ، کنستانتین سدیکیدس از دانشگاه ساوتهمپتون ، یادآوری خاطرات گذشته از شادی می تواند یک بافر در برابر ناامیدی ایجاد کند و اعتماد به نفس ما را افزایش دهد.

در چند ماه گذشته که نتوانسته ام روی فرزندانم تمرکز کنم ، به یاد می آورم که پدر و مادرم مرا به حال خود رها کرده اند. این به عنوان یک اطمینان خاطر است که من از آن استفاده کردم و احتمالاً علی رغم نقص های من ، فرزندانم نیز زنده خواهند ماند.

وقتی نگران چگونگی جذب خود به اجتماعات اجباری اجتماعی هستم ، همیشه می توانم به اولین روز دانشگاه نگاه کنم. یک بیلبورد در رنگ های فلورسنت ، تازه نقاشی شده انگار همین دیروز باشد. اگر من می توانم آن روز را تحمل کنم ، گروهی از همسالان خود را پیدا کنم ، با وجود خجالت از همراهی همسایه حنا زده ام ، پس من این سرسخت را دارم که با بسیاری از خانم های برند بیرکین که ناهار می خورند کنار بیایم.

دلتنگی شبیه سیگارهای قرمز و سفید Phantom دوران کودکی ماست. مانند تمام داروهای شیرین ، ممکن است به عنوان یک عادت روزمره مضر باشد ، اما می تواند گاه به گاه تنفس ایجاد کند. راهی برای انتقال خود به زمانی که احساس می کنیم دوستش داریم و ایمن هستیم ، و گاهی اوقات خیلی خونسرد ، وقتی بوی نعناع آبنبات چوبی را که بین لب هایمان نگه داشته شده استشمام می کنیم. نوستالژی نه تنها نحوه زندگی ما را یادآوری می کند ، بلکه رشد و نمو آن چگونه است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>