در مورد اینکه نمی توان عاشقانه را برافروخت

[ad_1]

افراد نسل من یک بار کودک بودند ، یک بار نوجوان ، یک بار جوان. باور کردن وقتی که به صورتحساب کرم های ضد پیری شب ، قرص های کاهش دهنده کلسترول ، ضخیم شدن دور کمر و موارد دیگر نگاه می کنید ، سخت است که ممکن است برای جلوگیری از افسردگی در برخی موارد همچنان در لیست باقی بماند. اما نکته این است که از این واقعیت که ما واقعاً جوان و تأثیرپذیر بودیم و غالباً توسط ما منتظر می مانیم – بله ، کتابها فراری نیست. و وقتی می گویم کتاب ، منظورم کاغذهای کاغذی وجودی روشنفکران چپ نیست – سارتر ، کامو ، کافکا و دیگران – (اگرچه بعضی از ما در بحث های غذاخوری دانشگاه که به جای کلاس در آن شرکت می کردیم ، به دلیل نقل قول آزادانه از آنها مقصر بودیم) یا حتی خانه های تاریخی و فلسفی که گرد و غبار را در برخی از قفسه های کتاب خانوادگی جمع کرده است. من در مورد کتابهای درسی نادری صحبت نمی کنم که وقتی کتابهای دانشگاه از چاپ خارج شده یا از کمک هزینه دانشجویی ما با دقت توسط والدین خارج شده اند ، یادداشتهای فراوانی از آنها در کتابخانه نوشتیم. من در واقع درمورد آن گوهرهای گوش سگ اعم از Enid Blyton و Boys Hardy ، کتابهای ویلیام و کتابهای Nancy Drew در دوران تحصیلات ابتدایی و سپس با شروع عصبانیت هورمونهای بزرگسالی ، کراس اوور به Mills & Boon و James Hadley Chase ، Harold Robbins صحبت می کنم. ، Zane Gray و همکاران ، بسته به جنسیت و سلیقه شما. و خواندن آنها نوعی مراسم بزرگسالی بود که آن روزها در دبیرستان انجام می شد.

آن روزهایی بود که ماجراجویی و هیجان و هوس و عاشقانه – لوازم ضروری جوانان در همه زمان ها – به راحتی در کتابفروشی های دست دوم غبارآلود که به عنوان کتابخانه های وام دهنده دو برابر می شدند ، می آمد. ما نمی دانستیم چه کسی این کتاب ها را برای اولین بار قبل از رسیدن به این فروشگاه های دست دوم کتاب خریداری کرده است اما ما ناخودآگاه از آنها تشکر کردیم ما همیشه آنها را کمی مچاله می شناختیم ، گاهی اوقات با از دست دادن جلد ، صفحات زرد و بوی آلوده. گاهی اوقات یک گل فشرده بین جلد وجود داشت ، گاهی یک پاراگراف با قرمز زیر خط می کشید تا توجه شخص را به توصیف ویژه ای از برخورد بین شخصیت های اصلی جلب کند. اینها معمولاً برای یک نگاه سریع در بین دوستان منتقل می شد تا در یک کلاس خسته کننده در مدرسه روحیه بیشتری بگیرد ، که اغلب با مصادره کتاب مقصر و توبیخ یا بدتر خوانندگان مقصر توسط یک معلم چشم فریبکار تیزبین مواجه می شود. و بعد از مدرسه ، زمانی که باید در حال تجدید نظر در درس تاریخ یا تمرین مبالغ جبری بود ، یک قهرمان TDH (بلند ، تیره ، خوش تیپ) Mills & Boon یا یک قهرمان خاکستری و مستقیم ، Zane Grey یا یک قهرمان قهرمان شاداب جیمز هادلی چیس غالباً برای انتقال فرد به قلمرو یک لذت ممنوع ، دست به تهاجم می زنند. بعدازظهرهای بارانی یکشنبه ، تعطیلات تابستانی تنبل یا پتوهای نیمه شب زمستانی پیچیده شده ، سکوی پرشی برای جهش در زندگی افسانه ای و دور از عادی بودن زندگی جوان طبقه متوسط ​​ما بودند.

اکنون در دنیایی به مراتب کمتر عادی با مجموعه ای از دستگاه های پیشرفته برای سرگرمی شبانه روزی ، به یک نسخه Kindle از محبوب مورد علاقه خود روی آوردم ، یک عاشقانه پر از کف که بارها خوانده و دوباره خوانده ام تا ادویه نوجوانی پیش پا افتاده من اما هی ، این چه بود ، مجموعه هایی از نوشتن روی صفحه ای که نور خوبی دارد! هیچ صفحه ای برای برگرداندن وجود دارد ، هیچ بوی آشنایی از کاغذ زرد رنگ که در آن نوید هیجانی را می دهد که هر بار که نسخه سمی گوش سگ خود را می خوانم دوباره زندگی می کردم. من حتی مجبور نبودم چراغ خواب را روشن کنم زیرا صفحه در تاریکی به شدت می درخشد. من فقط مجبور بودم برای خواندن ، به پایین پیمایش کنم. خیلی راحت بود اما پس از آن Riders of The Purple Sage نمی خواستند که این کار آسان باشد. برای همین موضوع ، چوب بری خوش تیپ هم وقتی مرا از پاهایم جارو کرد و مایل ها را از طریق جنگل من را حمل کرد … نه ، با این وجود سخت تلاش کردم نتوانستم عاشقانه آن شومیزهای دست دوم را برافروختم. اما پس از آن تعریف عاشقانه متعلق به دوران قبل از روشن شدن بود ، درست است؟



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>