در محله های نزدیک با مرگ ، اندوه و ناامیدی

[ad_1]

یک روز از زندگی یک مددکار اجتماعی در Lucknow ، که در حال ترتیب دادن به سوزاندن بدن ، مشاوره دادن به خانواده های داغدیده و کمک به بیماران COVID-19 در یافتن تخت های بیمارستان است.

نام من آزرا مبین است و یک مددکار و فعال اجتماعی مستقر در Lucknow هستم. حدود یک ماه گذشته ، من از افرادی که تحت تأثیر موج دوم Covid-19 قرار گرفته اند حمایت می کنم. از زمان جشن هولی در اوایل آوریل ، اوضاع بدتر شده است.

از آنجا که چند سالی است که درگیر کارهای اجتماعی هستم ، افراد زیادی هستند که شماره تماس من را دارند و وقتی که آنها یا شخصی که می دانند به پشتیبانی نیاز دارند با من تماس می گیرند.

1.00 صبح: با تماس مردی ساکن کانپور از خواب بیدار شدم. پدرش با بیماری COVID-19 تشخیص داده شد و در بیمارستان در لاكنو بستری شد. او به من زنگ می زند زیرا پدرش فوت کرده است ، و از آنجا که او و بقیه اعضای خانواده نیز همه مبتلا به COVID هستند ، مجبور به انزوا هستند و نمی توانند برای مراقبت از تشریفات به لکنو سفر کنند. آنها یک عضو خانواده در Lucknow دارند ، اما او دیابتی است و باید بسیار محتاط باشد تا خودش آلوده نشود ، بنابراین آنها به دنبال کسی هستند که بتواند در زمینه تشریفات در بیمارستان و همچنین سوزاندن بدن به آنها کمک کند. . بیمارستان به آنها اطلاع داده است كه می توانند جسد را تا ساعت 7 صبح آزاد كنند. به او اطمینان می دهم که صبح به بیمارستان می روم و از اوضاع مراقبت می کنم.

سعی می کنم چند ساعت بخوابم.

مقاله مرتبط: چگونه می توانید از سازمانهای غیر انتفاعی در تلاش های COVID-19 آنها در سال 2021 حمایت کنید

4.30 صبح: چون ماه مبارک رمضان است من قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار می شوم و یک وعده غذایی می خورم.

7.00 صبح: من همراه با یک مددکار اجتماعی دیگر به بیمارستان می رسم. ما موفق می شویم تمام تشریفات را در بیمارستان طی چند ساعت و بدون مشکل زیاد انجام دهیم. ما برای یک آمبولانس ترتیب می دهیم تا جسد را به بایکونت دهام – نزدیکترین محل سوزاندن بدن منتقل کنیم.

10.00 صبح: وقتی به بایكونت دهام می رسیم ، متوجه می شویم كه روند سوزاندن بدن بر اساس اینكه فرد متوفی گواهی داشته باشد یا خیر ، نشان می دهد كه مرگ ناشی از COVID-19 است یا خیر. هنگامی که چنین گواهی در دسترس باشد ، کارگران در بایکونت دهام از کار با جسد و ترتیب دادن هیزم مراقبت می کنند. و دولت از هزینه های مربوط به این سوزاندن ها مراقبت می کند.

وقتی به بایكونت دهام می رسیم ، متوجه می شویم كه روند سوزاندن بدن بر اساس اینكه فرد متوفی گواهی داشته باشد یا خیر ، نشان می دهد كه مرگ ناشی از COVID-19 است یا خیر. | حسن نیت ارائه می دهد تصویر: آزرا مبین

با این حال ، ما چنین گواهی نداریم. بنابراین ، من در مورد چگونگی ادامه کار با خانواده مشورت می کنم. آنها از من می خواهند بدون ترتیب دادن گواهینامه ، سوزاندن جنازه را پیش ببرم ، زیرا نه آنها و نه من نمی دانیم که گرفتن گواهینامه چه مدت طول می کشد و ما در حال حاضر در محل سوزاندن بدن هستیم. سازماندهی همه چیز مدتی طول می کشد. در ابتدا هیچ کس مایل نیست جسد را از آمبولانس به محل سوزاندن بدن منتقل کند. ما همچنین باید برای هیزم و نیروی کار آماده شویم. چندین ساعت طول می کشد ، اما ما می توانیم آیین های نهایی را طبق سنت های هندو به پایان برسانیم.

من به عنوان یک زن مسلمان اطلاعات زیادی در مورد آداب و رسوم و آداب و رسومی که باید در هنگام سوزاندن یک هندو رعایت شود نمی دانم. من فقط در چند هفته گذشته در مورد اینها اطلاعاتی کسب کردم ، از زمانی که شروع به کمک به خانواده ها در ترتیب سوزاندن بدن برای عزیزانشان کردم. به عنوان یک مددکار اجتماعی ، نقش من توسط آنچه مردم نیاز دارند تعریف می شود و این همان نیاز ساعت است.

4.00 عصر: من از یک مددکار اجتماعی دیگری که در تلاش برای یافتن بستر اکسیژن در بیمارستان برای بیماری است که وضعیت وی جدی است ، با من تماس می گیرند. او تاکنون موفق نبوده است و در حال تماس با من است تا بررسی کند که آیا من سربازی دارم یا خیر. طی چند هفته گذشته بسیاری از گروه های داوطلب در WhatsApp ایجاد شده اند. برخی از افراد در این گروه ها مانند من مددکار اجتماعی هستند ، دیگران فقط شهروندان عادی هستند که می خواهند هر جا که می توانند کمک کنند. منابع بسیاری در این گروه ها به اشتراک گذاشته شده است ، اما همه آنها قانونی نیستند و حتی در صورت وجود ، چنان کمبود تخت بیمارستان ، سیلندر اکسیژن و دارو وجود دارد که ما هر بار که تقاضا می شود باید تماس بگیریم در ، برای بررسی اینکه آیا هنوز در دسترس هستند.

مقاله مرتبط: وقتی وظیفه تماس می گیرد

من شروع به تماس با بیمارستانهایی می کنم که در آنها پذیرش بیماران COVID-19 ذکر شده است. تعداد زیادی خاموش شده اند ، یا غیرقابل دسترسی هستند. دیگران فقط زنگ می زنند و هیچ کس به تماس پاسخ نمی دهد. سرانجام ، من موفق می شوم تا به بیمارستان بالرام پور برسم. شخصی که در آنسوی خط است به من می گوید که آنها تختخواب در دسترس دارند اما نمی توانند اکسیژن تأمین کنند. این کمکی نمی کند و من خودم را از این وضعیت بسیار ناامید می کنم. اما نمی توانم تسلیم شوم تا زمانی که با هر شماره از لیست موجود در تماس نباشم ، بنابراین ادامه می دهم.

در نهایت ، یک بیمارستان کوچک تأیید می کند که آنها یک تخت اکسیژن در دسترس دارند. من بلافاصله دوست مددكار اجتماعي خود را صدا مي كنم و از او مي خواهم كه بيمار را به سرعت به اين بيمارستان منتقل كند تا بتواند بستري شود و از مراقبت هاي مورد نياز خود استفاده كند.

6.00 عصر: حدود یک هفته پیش من از یکی از آشنایان با من تماس گرفته شد که تعدادی از مردهای جوانی را با من به اشتراک گذاشت و از من خواست که با او تماس بگیرم. او خیلی به من نگفت – فقط اینکه این فرد بسیار پریشان است و آیا می توانم لطفاً با او تماس بگیرم و ببینم آیا می توانم به هر روشی کمک کنم. قبل از اینکه او تماس بگیرد مجبور شدم شماره را چندین بار امتحان کنم. من خودم را معرفی کردم و به او گفتم که من یک مددکار اجتماعی هستم. از او پرسیدم حالش چطور است و آیا می توانم به هر روشی کمک کنم؟

در ابتدا ، او خیلی خوش شانس نبود ، اما بعد از مدتی او شکست و به من گفت که هر دو پدر و مادرش حال خوبی ندارند. از توصیف وی علائم آنها مانند علائم COVID-19 بود. مادرش از دنیا رفته بود و او نتوانست به پدرش – كه هنوز حالش خوب نبود – بگوید كه مادرش دیگر نیست. من تمام تلاشم را برای دلجویی از او کردم و همچنین در مورد سلامتی او جویا شدم. او به من گفت که احساس خوبی دارد اما از زمانی که مادرش دو روز پیش درگذشت قادر به خوردن چیزی نبود. او به شدت مادرش را از دست داده بود. من سعی کردم او را متقاعد کنم چیزی بخورد و همچنین به او گفتم که سعی می کنم مقداری مراقبت پزشکی برای پدرش ترتیب دهم.

در حالی که می دانستم خانواده در جاده رائه بارلی زندگی می کنند ، من آدرس دقیق آن را نداشتم و او قبل از اینکه بخواهم از من تماس را قطع کند.

از آن زمان سعی کردم با او ارتباط برقرار کنم ، اما تمام تماس های من بی پاسخ مانده است.

شماره را دوباره امتحان می کنم و امروز یک دختر جوان که احتمالاً 19-20 ساله است به تماس پاسخ می دهد. معلوم می شود که او خواهر کوچک پسر است. من در مورد مکالمه ای که یک هفته پیش با برادرش داشتم به او می گویم و به او اعلام می کنم که برای جویا شدن از خانواده و وضعیت آنها تماس می گیرم. او بسیار پریشان به نظر می رسد و به نوعی ، من از گفته های او می فهمم که از زمانی که با برادرش صحبت کردم ، او به همراه پدر و مادربزرگشان از دنیا رفته اند. بعد از اینکه این حرف را به من زد ، تماس را قطع می کند و دیگر تلفن را بر نمی دارد. احساس ناتوانی می کنم. می دانم که امشب احتمالاً نمی توانم بخوابم. وضعیت این خانواده و بسیاری دیگر در یک حلقه بی پایان ذهن من را درگیر خواهد کرد.

بعضی اوقات کار من طاقت فرسا است. اما می دانم که اگر خانواده خودم نیز در وضعیت مشابهی بودند ، آنچه را که باید انجام می شد انجام می دادم. من نمی توانم ساکت و آرام بنشینم وقتی دیگران هستند که به حمایت نیاز دارند. باید کمک کنم

همانطور که به IDR گفته شد.

این مقاله بود در اصل منتشر شده است بر بررسی توسعه هند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>