درخت زندگی

[ad_1]

در محاصره سال 2020 ، معبد Thrissur Vadakkunnathan ، همراه با سایر عبادتگاه ها ، به طور کامل تعطیل شد ، احتمالاً برای اولین بار در تاریخ قدیمی قرن هاست. معبد باستان و میدنام شلوغ و همیشگی تئکین کادادو ماه ها اما برای حضور منظم یک روح خالی از سکنه باقی ماند. هر روز صبح و عصر ، یک چهره تنها و ضعیف در یک دنیای سیاه ، با خاکستر مقدس که در سراسر او آغشته شده بود ، می آمد و چراغ را قبل از درخت موی درست در خارج از معبد روشن می کرد ، که صندلی واقعی لرد سیوا محسوب می شود.

مردم محلی او را صدا می زنند ‘تادی (ریش) سوامی’ ، نام اصلی او جاناردانان است. او نه تنها فتیله های لامپ را تمیز نمی کند بلکه هر مقداری کاغذ و پلاستیک سرگردان را بر روی سکوی اطراف آن درخت و همچنین درختان بنای نزدیک آن را می گیرد ، همه با دست ، درختان را دور می زند و آنها را پرستش می کند ، در 30 دقیقه دقیق آیینی که او دهه ها دنبال می کرده است.

اما پس از آن ، جاناردانان هرگز کارمند رسمی معبد نبوده است. از نظر شغل نجاری ، کسی است که به قول خودش “زندگی خود را وقف خداوند” کرده است. ورود پیرمرد 72 ساله به معبد سالها قبل کاملاً غیر عادی بود ، اگرچه خروج وی از خانه خود در حومه تریسور ، به دنبال اختلاف با خانواده بود. با بیرون رفتن مستقیم به معبد آمد ، و آن شب در زیر همان درخت موی خوابید. من هیچ برنامه مشخصی نداشتم ، اما معبد تنها مکانی بود که در آن احساس آرامش می کردم. روز بعد ، دوستی پیدا کردم ، آن هم بیچاره. او به من پیشنهاد كرد كه در تشریفات معبد كمك كنم. »

جاناردنان در هنگام بازدیدهای خود متوجه شد كه كشیش معبد در حال باز كردن گلهای كووالام (بائل) از نذورات گلدسته برای ظهر ظهر است ، و یك روز پیشنهاد داد كه گلهای تازه تهیه كند. “کشیش موافقت کرد و من چند نفر از مناطق نزدیک را انتخاب کردم. و من این کار را برای دو دهه آینده ادامه دادم ، بدون اینکه یک روز از دست بدهم. “

جاناردانان همچنین شروع به کار در محوطه وسیع معبد کرد ، آن را به تدریج به یک نخلستان کوچک تبدیل کرد ، درختان میوه ، درختان سخت و گیاهان گلدار کاشت ، واقعیتی که توسط معبد ثابت می شود. “من نهال ها را با کمک یک پزشک فداکار به دست آوردم و بچه های محلی داشتم تا به آبیاری کمک کنند. از گلها ، موز و آب نارگیل همه برای نذورات مختلف ، حتی رودراکشای درختی که کاشتم استفاده شد. ” این کار به مدت سه سال ادامه داشت تا اینکه یک روز جاناردانان برای زیارت سالانه صابریمالا حرکت کرد. در بازگشت ، کشیش ارشد به او گفت ، ‘جاناردانا سوامی ، لطفاً دیگر معبد را ترک نکن. بدون شما ، کارها به درستی انجام نمی شوند. ‘ و این زمانی بود که او به طور دائم به داخل خانه نقل مکان کرد.

“در سالهای اولیه ، من هرگز حقوق نگرفتم. من ساعت 4 صبح بیدار می شدم ، تا ساعت 9 صبح تمام کارهای معبد را تمام می کردم و سپس به کار نجاری خود می رفتم. شب ها به گیاهان و درختان آب می دادم. در موارد مختلف ، کارهای چوبی معبد را به صورت رایگان تعمیر کردم. ” مورد بعدی که متوجه شد این بود که این معبد لبنیات مورد نیاز خود را از منابع خارجی خریداری می کند. “من از خداوند برای گاو دعا کردم ، و در عرض چند هفته ، یک عابد دو گاو به معبد اهدا کرد. من گوشالای فرسوده را اصلاح کردم و برای دهه بعد خودم به گاوهای معبد رسیدگی کردم. “

کریشنا موورتی ، یکی از افراد معمولی در معبد ، می گوید یک ویژگی جاناردانان این بود که او هرگز پول یا غذایی را که از جانب ایثارگران ارائه می شود نمی گیرد. “او فقط دنیای سیاه را می پذیرفت و فقط از یک مکان خاص در نزدیکی فقط غذای شیرین می خورد. اما او کار را بدون انتظار پاداش انجام داد. شما امروزه چنین افرادی را نمی بینید ، “می گوید.

هنگامی که شب فرا می رسید و معبد تعطیل می شد ، جانارددانان تنها کسی بود که در داخل معبد قدیمی با دیوارهای سنگی عظیم اطراف خود ، به غیر از یک مأمور امنیتی ، باقی مانده بود. آیا او هیچ وقت احساس ترس نکرد؟ “چرا وقتی ارباب داخل است ترسید؟ بله ، مارهایی در داخل بودند اما آنها مرا تنها گذاشتند و من آنها را تنها گذاشتم. جغدها مرا در تاریکی همراهی می کردند. وقتی باران می بارد در کوتهامبالام می خوابم. من همچنین به برخی از مناظر الهی برخورد کرده ام. ” و چرا او درختان بنيان را پرستش مي کند؟ “آیا ما نباید؟” او می پرسد. “من فقط تا کلاس III درس خوانده ام ، اما می دانم که آنها باران را به ما می دهند. افراد جدید در معبد می خواهند گیاهان و درختان با چمن جایگزین شوند. “

از قضا ، جاناردنان به جامعه ای تعلق دارد که تا 70 سال قبل اجازه ورود به این معبد را نداشت. “من یک ویسواکارما هستم. ما خدایان معماری هستیم. هنگامی که من برای اولین بار به معبد رسیدم ، یک منجم به آنها گفت که صندلی خداوند غفلت شده است. یک برهمن وظیفه مراقبت از درختان را به عهده داشت اما او وظیفه خود را به درستی انجام نداد. من معتقدم که من قصد انجام این کار را داشتم. شعله چراغ هرگز وقتی من آنجا بودم خاموش نشد. ”

“من هرگز زیاد به كاست خود فكر نكرده ام و كسی من را اذیت نكرده است ، حداقل كشیش ارشد كه برای اولین بار مرا پذیرفت. اما بعداً كشیشان و مدیریت تغییر كردند. افراد جدید نمی خواستند که من در داخل معبد بخوابم. بنابراین ، به پروردگار گفتم که می روم ، و بی سر و صدا به اتاقی در همان نزدیکی نقل مکان کردم ، اما به انجام وظایف خود ادامه دادم. سپس آنها بسیاری از گاوها را هدیه دادند و از هر کاری که کردم عیب جویی کردند. پاسخ من این بود که نذر سکوت کنم ، من فقط باید با خداوند صحبت کنم. ” در طول این سالها ، او هرگز به دیدار خانواده اش نرفته است؟ “نه من سه پسر دارم که همه آنها اکنون با فرزند ازدواج کرده اند. آنها با هدیه به هر اونام و ویشو از من دیدن می کنند ، همین. “

در یک سال گذشته ، جاناردانان به بیماری مبتلا شد و سرانجام پسر دوم او را گرفت و در حومه منطقه اقامت گزید. جاناردانان حتی در وضعیت ضعیف خود می گوید: “من نمی خواهم پسرم را آزار دهم. پروردگار به من اقامتگاه داد. تنها چیزی که می خواهم این است که به معبد برگردم و تا آخرین روز من به او خدمت کنم. “

محوطه معبد در قفل دوم دوباره خالی از سکنه است ، اما کسی نیست که بتواند لفافه های پلاستیکی تافی را در اطراف درختان موی بگیرد. و کسی وجود ندارد که چراغ را در هنگام وزش باد خاموش کند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>