خوشبختانه ازدواج کرده و چگونه


“ما هرگز با هم دعوا نمی کنیم.” این زوج بیانیه دادند.

“اوه شما نباید متاهل باشید. ” من نظر دادم

“ما ازدواج کرده ایم.” آنها یک صدا جواب دادند.

“پس شما باید با افراد مختلفی ازدواج کنید.” مطمئن بودم

“ما با هم ازدواج کرده ایم.”

“تازه ازدواج کرده؟” من پرسیدم حتی اگر آنها جوان به نظر نمی رسند. ممکن است آنها دیر ازدواج کنند.

“ده سال.” آنها پس از برنده شدن در دو ضرب مخلوط ویمبلدون ، مانند اینکه مقابل دوربین های مطبوعات قرار گرفته اند لبخند می زدند.

در اینجا مشکلی پیش آمده است ، تعجب می کنم. بعد از ده سال آنها باید WWE را تمرین کنند.

آنها هنوز چه چیزهایی را می خواهند کشف کنند؟ ده سال برای یافتن هر یک از آنها به اضافه نقص خیالی و مهر “تست نشده است” کافی است.

حالا من باید ازدواج آنها را بررسی کنم.

“آیا شما هرگز پیدا می کنید که در مهمانی ها با زنان دیگر معاشقه کند؟” من کاوش کردم

“گاهی او این کار را می کند.” در جواب او مشتی به بازوی او زد.

ببینید ، من مین زمین را لمس کردم. باید مقداری انفجار رخ دهد.

“و چگونه شما نسبت به آن واکنش نشان می دهید؟” من حداقل انتظار آتش بازی داشتم از او پرسیدم. حتی مین های زمینی ساخته شده در چین باید مقداری صدا و دود منتشر کنند.

“من به طرف او و دختر مورد علاقه اش می روم و سلام می کنم. سپس بهترین لبخندم را به لب آورده ، به سمت او اشاره کردم و از سرگرمی ام پرسیدم – آیا او همان دختری است که توصیفش می کردی؟ او خندید. “دختر ناپدید می شود ، و من او را پس می گیرم.”

“و نظرات شما در آن لحظه چیست؟” از هابی پرسیدم. من مطمئن هستم که افکار او نباید قابل چاپ باشد.

“خوشحالم که او از این طریق واژگان خود را بهبود می بخشد. او هرگز دو بار از یک کلمه یا توصیف یکسان استفاده نکرده است. “

این مین معیوب است.

“این زیبا است.” باید اعتراف می کردم. من دوباره به همسر خطاب کردم. “و در مورد زمان هایی که او بعد از مهمانی با دوستانش دیر و مست به خانه برمی گردد چه؟” این یکی توانایی شروع یک جنگ داخلی کوچک را دارد.

“او ادعا می کند که گاهی ربوده می شود و دوستان فقط اجازه نمی دهند او را ترک کند.” او گفت.

“بله ، این اتفاق می افتد. این فقط برای احساس جوانی ، زندگی مجدد در دوره لیسانس است. و با نشاط جوانی ، تازه کارخانه به او برگرد. نمی توان احساس پیری را ایجاد کرد و در یک رابطه زیبا قرار گرفت. ” هابی چیپ زد

“آه بله.” همسر موافقت کرد. “ما در خانه یک قانون داریم – در اتاق خواب ما ساعت 10 شب ، با او یا بدون او از داخل پیچ می شود. اگر او دیر به خانه برگردد – بعد از اینکه جوانان را از دوستانش منجمد کرد – مجبور است که جوانان تازه پیدا شده را یک شب در اتاق تخت مهمان سازگار کند. ما طبق قوانین بازی می کنیم و هیچ درگیری وجود ندارد. ” همه اینها با لبخندی مداوم بر لبانش.

او می داند چگونه با چاله های موجود در جاده مذاکره کند.

“چه اتفاقی می افتد که او دوستان خود را برای نوشیدنی و شام بیاورد؟” باید جایی فیوز باشد.

“او نقش یک میزبان عالی را بازی می کند. چنین خوراکی های خوشمزه و شام در سفر. ” او همه برای او ستایش بود. “و من به او می گویم ، او می تواند دوستانش را به خانه بیاورد و من از همه مراقبت خواهم کرد.”

“و این همان کاری است که من انجام می دهم. روز بعد من تعداد مساوی از دوستانم را به خانه می آورم. این اولین باری بود که به او گفتم چهار نفر از دوستانم خواهند آمد. او بسیار هیجان زده بود. و وقتی به او گفتم که دوست دارند نوشیدنی نیز بنوشند ، او بهترین سهام خود را برداشت. وقتی فهمید که من همه همکاران مرد خود را دعوت کرده ام ، شوکه شد. پس از آن ، فرکانس واقعاً پایین آمده است. و او این نکته را مطرح می کند که من را در مورد آمدن دوستانش به خانه از قبل مطلع کرده و غذای بسته بندی شده را به من می آورد. ” او در واقع خنده بود.

وقت آن است که به دنبال چند مهمات خفته در مرد بگردیم.

“به من بگو آقا ، چه اتفاقی می افتد که او می گوید – ببخش عزیزم ، من سردرد دارم؟” از هابی پرسیدم.

“این بسیار تأسف آور است. منظور من این است که سردرد واقعا ناراحت کننده است. من همیشه پیشنهاد ماساژ سر او را می دهم ، اما او خیلی مودبانه به من می گوید از او دور شوم. دختر فقیر فکر می کند سردرد مسری است. بسیاری از اوقات من صبح سردرد خماری دارم که بهتر از سردرد او در شب است. من همیشه از خدا می خواهم که صبح سردردم کند اما شب او را از سردرد در امان ده. ” نگرانی واقعی در صدای او وجود داشت.

چنین زن و شوهر دوست داشتنی.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>