تولسیداس و غالب این حقیقت نهایی را در مورد کیمیاگری قدرت بیان می کنند


بعضی اوقات ، بزرگترین حکمتها در بینش گذشته نهفته است. تولسیداس (1523-1623) ، حقیقت نهایی را در مورد کیمیاگری قدرت بیان کرد: “Nahin kou asa janma jaga mahin، prabhuta pai jahi mada nahi.” هرگز موجودی در این دنیا متولد نشده است ، که قدرت او را مست نکند. چرا این اتفاق می افتد؟ آیا در کارکرد نیرو چیزی ذاتی وجود دارد ، یا این آسیب پذیری در فرد نهفته است ، یا این شر است که هنگام ترکیب این دو اتفاق می افتد؟

قدرت می تواند انواع مختلفی داشته باشد – شرکتی ، خانوادگی ، بوروکراتیک یا در هر سازمانی. اما شاید نمادین ترین زمینه برای درک عملکرد آن سیاست است. بسیاری از سیاستمداران ، هنگامی که مشتاقان قدرت هستند ، واقعاً معتقدند که در برابر وسوسه های تحریف کننده یا سو mis استفاده از آن شکست ناپذیر خواهند بود. اما راه جهنم با نیت خیر هموار شده است.

اولین حلقه زره پوش نیت های خوب ، استکبار است. با تحکیم تقدم سیاسی ، رئیس جمهور شروع به باور این می کند که هیچ غلطی نمی تواند بکند. یک تغییر نگرش کنجکاو اما کشنده رخ می دهد. این اعتقاد قبلی که عموم مردم بهتر می دانند جایگزین مزاحمت هایی می شود که من می دانم چه چیزی برای مردم بهتر است. هر چقدر خودخواهی حاکم بیشتر باشد ، اعتقاد او به این که او به تنهایی مخزن منافع عمومی است ، بیشتر خواهد بود. این فضا را برای فرآیندهای مشاوره ای اجباری که برای تعیین آنچه واقعاً برای مردم خوب است ، محدود می کند و منجر به تصمیم گیری خودسرانه ، ناپسند و غریب می شود.

بدهی عدی

پیامد دوم فرسایش دموکراسی درون حزبی است. رهبر فقط در صورتی می تواند هاله اقتدار خود را حفظ کند که خود را بالاتر از همه سوال قرار دهد. به کسانی که مشورت می کنند یا توصیه می کنند ، در وفاداری ، حتی براندازانه ، کمتر از قاطعیت دیده می شوند. آنچه باید یک سیستم مشارکتی عملکردی باشد ، جای خود را به مراکز جداگانه می دهد و همکاران را به کسانی تقسیم می کند که کورکورانه پیروی می کنند و افرادی – بسیار بسیار اندک – که مایل به پرداخت هزینه های انجام چنین کاری هستند.

درباریان زود می فهمند که منافع شخصی آنها در گفتن چیزی است که رهبر را خوشحال می کند نه در آنچه فکر می کنند درست است. نتیجه یک اتاق اکو است – ویژگی سوم. یک داستان عامیانه معروف درباره یک پادشاه و وزیر او این مسئله را به خوبی نشان می دهد. پادشاه از خوردن بادمجان خسته شده بود. یک روز او به وزیر خود گفت که بادمجان یک سبزی کاملاً بی فایده است. وزیر با جان و دل موافقت کرد و سبزیجات فقیر را با قاطعیت فریاد زد. چند روز بعد ، راج وید ، پزشک سلطنتی ، از دانستن نظرات شاه ، با او در مورد فواید عالی خوردن بادمجان برای سلامتی صحبت کرد. اکنون پادشاه این سبزی را به وزیر خود توصیه کرد.

وزیر نمی توانست بیشتر توافق کند. بادمجان ، او به راحتی موافق بود ، به راستی سلطان سبزیجات بود. ناگهان پادشاه به یاد آورد که وزیر اخیراً این سبزی را کاملا محکوم کرده است. او با عصبانیت پرسید که چگونه می تواند دو نظر کاملاً متناقض را حفظ کند. پاسخ وزیر از نسل خردهای تقطیر شده است. او گفت: ‘پروردگارا ، من برای تو کار می کنم ، نه برای بادمجان. چه فایده ای دارد اگر با شما مخالف باشم و بادمجان را تحسین کنم؟ ‘

ظهور یک کالای sycophantic ، و عدم وجود توصیه های عینی در جهت منافع مردم ، چهارمین پیامد قدرت است. تولسیداس دوباره آن را به زیبایی جمع بندی می کند: ‘Sachiv baida guru tini jaun، priya bolahin bhaya asa، raja dharma tana tini kara، hoi begihin nasa.’ وقتی یک وزیر ، یک پزشک و یک پیشوای مذهبی فقط از ترس یا امید به پاداش سخنان خوشایند می گویند ، هر سه – دولت ، سلامت و ایمان – به سگ ها می روند.

هنگامی که رهبر فقط آنچه را که می خواهد در داخل تشکیلات بشنود می شنود ، انتظار دارد که مردم نیز چنین سازگار باشند. وقتی این اتفاق نیفتد ، واکنش او – که توسط اتاق اکو در اطراف او تقویت می شود – این است که با مخالفان به عنوان دشمن رفتار کند. آنها به عنوان ضد ملی ، خائن ، مأمور خارجی ، فتنه گر و غیر وطن پرست شناخته می شوند – و به همین ترتیب باید با آنها برخورد شود. از تمام قدرت دولت برای ساکت کردن آنها استفاده می شود. پذیرفتن نظر متفاوت با ضعف درهم آمیخته است – آناتما برای یک حاکم قوی. برای مقابله با این خیانت به اصول والایی – جلال سرزمین مادری ، امنیت کشور ، حفاظت از ایمان استناد می شود. این پنجمین نتیجه مسمومیت قدرت است.

ویژگی ششم عشق به خود در حال رشد است. رهبر مقتدر نسبت به چهره خود آگاه می شود. او با لباس ، ظاهر ، آرایش مو ، سخنوری ، حتی اندازه بدنی خود وسواس دارد. هفتمین پیامد ناشی از این خودشیفتگی است: میل به دوام تاریخی. او می خواهد میراث خود را در صفحات تاریخ ثبت کند. وی با انتقاد از کسانی که در گذشته این کار را انجام می دادند ، اکنون از آنها تقلید می کند: شهرها بازسازی می شوند ، مواد مخدر قدیمی و ساختمانها برای بزرگداشت یاد و خاطره وی تغییر نام می دهند. برای یادآوری عظمت دوران وی ، باید نمادهایی به آنها داده شود – چه لازم باشد و چه نباشد.

آخرین نتیجه ، عزم راسخ برای چسبیدن به قدرت است. هر وسیله ای برای این منظور توجیه می شود ، از جمله قدرت غیراخلاقی پول و استفاده بدبینانه از دین برای تقسیم مردم. میرزا غالب نوشت: ‘هار بولاندي كه ناصيبون اصلي حي پاستي اك دين’. در هر اوج ، بذر افول آن نهفته است. انسان عادی ، صبور اما خردمند ، شاهد این اتفاق ناگزیر تاریخی است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>