تصادفات سرنوشت ساز بودن در محل کار است

[ad_1]

یک حادثه عواقب خود را به همراه دارد. تصادفات علی رغم تلاش جدی و جدی ما اتفاق می افتد. ذکر کلمه “تصادف” افکار ناخوشایند بانک حافظه ما را به ذهن متبادر می کند – اندام های پاره شده ، فلز خرد شده ، سطوح دندانه دار.

اگرچه این یک واکنش طبیعی در برابر خاطرات تکان دهنده ما است ، اما ممکن است شما را به بررسی سایر حوادث دعوت کنم. تصادفاتی که باعث لبخند ما شده و تغییراتی در زندگی ما ایجاد کرده است.

تصادفات خوب هم اتفاق می افتد

این چیزی است که در سال 1946 اتفاق افتاده است. شرکت ریتون ، شرکت تجهیزات نظامی را در ایالات متحده تولید می کرد. پرسی اسپنسر ، دانشمند جوانی شهرت حل مسئله را داشت. وی تجهیزات نظامی پیشرفته ای را طراحی کرده بود که باعث انفجار گلوله های توپ از دشمن قبل از اصابت آنها به هواپیماهای ارتش آمریکا شد. او به لطف ذهن کنجکاو خود به مجموعه ای از حق ثبت اختراع مسلح شد.

پرسی که علاقه خاصی به سنجاب و سنجاب داشت ، اغلب یک میله بادام زمینی به همراه داشت که می توانست با آنها به اشتراک بگذارد. او یک روز خوش یمن در سال 1946 ، هنگام کار بر روی امواج الکترومغناطیسی ، دستان خود را در جیب خود قرار داد تا متوجه شود ذوب بادام زمینی ای که برای سنجاب ها ذخیره کرده بود ، ذوب شده است!

متحیر از آنچه اتفاق افتاد ، به جای آن دو آزمایش با تخم مرغ و امواج الکترومغناطیسی انجام داد. تخمها روی صورتش ترکیدند! او همان آزمایش را با ذرت انجام داد. ذرت ظاهر شد! بنابراین مایکروویو متولد شد !!

چندین چنین اختراع بزرگ وجود دارد که در نتیجه یک تصادف اتفاق افتاده است. هر کدام به خودی خود داستانی افسانه هستند. به عنوان مثال ، ضربان ساز قلب را در نظر بگیرید. مهندس نیویورک ، ویلسون گریت بچ ، اولین ضربان ساز ضربان قلب قابل کاشت در جهان را اختراع کرد – اما قصدش این نبود.

در حالی که در سال 1956 سعی در ساخت دستگاهی برای ضبط ضربان قلب داشت ، به طور تصادفی نوع اشتباهی از مقاومت را در نمونه اولیه خود نصب کرد – که بلافاصله شروع به انتشار پالس های الکتریکی منظم می کند.

Greatbatch فهمید که این پالس ها در حال جمع آوری فعالیت الکتریکی یک ضربان قلب طبیعی هستند ، بلافاصله پتانسیل دستگاه خود را دید. پس از دو سال تصفیه ، طراحی وی برای یک ضربان ساز ضربان قلب که در قلب او کاشته می شود ، در سال 1960 ثبت اختراع شد و به زودی تولید شد. فرزندان نجات دهنده این دستگاه اول اکنون زندگی بیش از نیم میلیون بیمار را با ضربان قلب آهسته هر ساله بهبود می بخشد.

یا برای همین موضوع ، پنی سیلین. در سال 1929 ، الكساندر فلمینگ از تعطیلات بازگشت و دریافت كه كپك سبز ظرف پتری او را آلوده كرده و باكتری هایی را كه در حال رشد بود از بین می برد. وی دریافت که از تشکیل باکتری بیشتر جلوگیری می کند. او فکر کرد که آن قالب ممکن است چیست؟ در طی یک دهه ، این روش کاملاً روش درمان زخم ها و بیماری ها را تغییر داد. در طول جنگ جهانی دوم ، تولید پنی سیلین به حدی افزایش یافت که با حمله به نرماندی در ژوئن 1944 ، شرکت ها ماهانه 100 میلیارد واحد پنی سیلین تولید می کردند.

به عنوان یک معلم تجربه کنید

لیست حوادث منجر به اختراع لیست جالبی است. از ایکس ری تا کوکو کولا. قرص ضد بارداری به ویاگرا برای مطابقت با چوب ها. تفلون به شامپاین. همه آنها اتفاق افتاده است زیرا تصادفات اتفاق می افتد! و مخترعین آنها در حوادث باقی ماندند و تجربیات آنها را بررسی کردند. همه آنها از نیرویی غیرقابل پیش بینی که مسئول برخی از چشمگیرترین پیشرفتهای تاریخ است استفاده می کنند: سرنوشت سازی.

در آزمایشگاه های غول دارویی Pfizer در کنت ، یک درمان ناموفق برای آنژین به طور تصادفی تبدیل به یک میلیارد دلار اختلال نعوظ و معروف ترین قرص آبی جهان شد. اتفاقاً ، جایزه نوبل ‘Ig’ 2007 ، که هر ساله برای بی فایده ترین تحقیقات آن سال اهدا می شود ، به سه دانشمند آرژانتینی اعطا شد که کشف کردند ویاگرا واقعاً به همسترها کمک کرده تا سریعتر از جت لگ بهبود پیدا کنند!

یا مورد پرسی اسپنسر و مایکروویو را انتخاب کنید. این که امواج الکترومغناطیسی گرما تولید می کنند ، بیش از یک دهه قبل از حادثه برای مردم شناخته شده بود! با این حال ، این پرسی بود که ایستاد و به اطراف تحریک کرد. اگر شما الكساندر فلمینگ بودید و از تعطیلات برمی گشتید و می دیدید كه باكتری شما با دقت ترمیم شده است مرده است ، آیا شما احساس شور می كنید یا با آنچه اتفاق افتاده می ماند؟

مربی آمریكایی ، تفكر دیوید كولب در مورد یادگیری از تجربیات ما اصل اصلی تحقیق در مورد روانشناسی در كار را ایجاد كرده است. با گسترش ، ساخت و نظارت بر تجربیات واقعی در جریان منظم کار برای رهبران تجاری در هسته اصلی مطالعه است. جاکوبسون و رودی ، با ادامه کار دیوید کلب ، کتابی نوشتند با عنوان “برای نتیجه باز”.

آنها پنج سوال را به عنوان راهی برای یادگیری از تجربیات در کنار هم قرار داده اند. ممکن است بخواهید وقتی تصادفاتی برای شما اتفاق می افتد این سوالات را راحت بیان کنید!

متوجه شدی؟ (احساس کنید ، توجه کنید ، فکر کنید …)

چرا این اتفاق افتاد؟ (واقعاً چرا؟)

آیا این اتفاق در زندگی رخ می دهد؟ (تعمیم دهید)

چرا این اتفاق می افتد؟ (قانون را تعیین کنید. روند را مشخص کنید)

چگونه می توانید از آن استفاده کنید؟ (برنامه ای برای آینده)

ذهن کنجکاو وضعیت موجود را به چالش می کشد

در هر صورت ، همیشه یک هوسران ، یک ذهن کنجکاو است که از استراحت خودداری می کند ، و نه اینکه یک س ofال ارائه دهد که در هنگام وقوع تصادفات به نتایج کمک کند! یک ذهن کنجکاو با شجاعت فراوان و دوز فروتنی ، یک کوکتل قوی است.

من اغلب این جمله را به یاد می آورم: “میلیون ها نفر سیب را دیدند ، اما نیوتن تنها کسی بود که دلیل آن را پرسید”. نیوتن این سوال را در سال 1665 پرسید. تصور کنید قبل از آن تعداد سر سیب ها به طور تصادفی روی آنها افتاده باشد! من تو را با این فکر ترک می کنم.

چه اتفاقی می افتد وقتی که یک حادثه اتفاق می افتد ، می تواند شما را از یک ضربه برجسته کند و یا با تئوری گرانش شناخته می شود! بنابراین ، دفعه بعدی که کلمه “تصادف” در ذهن شما ظاهر می شود – بیشتر چه چیزی را به یاد می آورید؟ آیا شما از وقوع و تجربه سرنوشت سازی در بازی سوال می کنید؟

جمله ای وجود دارد که من با شنیدن صحبت های پدربزرگم بزرگ شدم: man ke haare haar hai، man ke jeete jeet

این همه در یک نگرش است!



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>