تحصیلات Pillokutty و Mariola به من دادند


Pillokutty (تلفظ pile-o-kutty) در South Parur ، روستایی در حومه Cochin ، متولد شد و پرورش یافت. پیلو پسر یک کشاورز زمین دار و کارآفرین بود. او از كشاورزی ، خواندن و مطالعه تاریخ ، علوم و منطق یونان لذت می برد. همسرش ماریولا ، دختر دکتر AW Warunny ، یک پزشک مشهور در خیابان راجا ، مادکری بود. ماریولا خواننده ای مشتاق و مشتاق بود. او هفته ای دو کتاب برای پوشش جلد می خواند که با زحمت از شورای بریتانیا تهیه می شد.

Piillo نام قدیمی مسیحی مالایایی برای پل است و ماریولا به طور مشابه مخفف Mary است. این نام های مسیحی مالایایی از این واقعیت نشأت گرفته اند که مسیحیت از سال 52 بعد از میلاد مسیح در کرالا ریشه دوانده است ، قبل از آنکه بتواند بلبرینگ های خود را در اروپا پیدا کند.
پیلو خیلی زیاد خوانده بود. بسیاری از آثار نویسندگان تندرو اروپایی مانند ولتر ، راسل و هاکسلی بودند. به این مهم ، بهترین دوست او از یک خانواده اشرافی نایری بود که وقف “انقلاب” بود. انقلاب در کرالا رخ داد ، اما از طریق صندوق های رای گیری با تشکیل دولت نامبودیریپاد.

تلاقی رویدادها ، حدس می زنم از نظرات سیاسی غیرمعمول در مرد جوان برخوردار باشد. پیلو می توانست وارد خانه پدرش شود ، غرق در کاتولیک مسیحی سوریه و با شیطنت اعلام کند: “من به حزب کمونیست رأی دادم.” ابروها را بالا کشید و بعداً به عنوان غر زدنهای بی خطر یک مرد جوان نادیده گرفته شد. من هنوز نسخه 1950 او از نسخه آرتور کوستلر با عنوان “خدایی که شکست خورد” را دارم که به من گفته اند پدرش را اذیت می کند و هیچوقت ناامیدانه آن را با تراکت ضد دین اشتباه نمی گیرد.

او نسبت به ساختار قدرت کج و معوج جامعه بدبین بود ، موضعی که برای کسی از طبقه فرودست غیرمعمول بود. او می توانست پدرش را متقاعد کند که جلوی اخراج یک صاحب سهام از زمین را بگیرد. هر زمان که من هنگام رانندگی با ماشین سفیر خود به یک دوچرخه سوار برخورد می کردم ، همیشه این نکته را هشدار می داد که “دوچرخه سوار به اندازه اتومبیل شما حق دارد در جاده باشد.”

ابهت کلاس های زمین داری در دهه 1950 توهم آمیز بود. کشت شالی کاری بدون پاداش بود. وی در جستجوی کار مسلح به مدارک زیست شناسی و حقوق عازم کلکته شد. او آن زمان 23 ساله بود. کلکته ، یک پایتخت فرهنگی ، حساسیت های او را به دست آورد ، زیبایی شناسی بنگالی او را مجذوب خود کرد. او صحبت ، خواندن و حتی نوشتن بنگالی را آموخت. ذائقه او از موسیقی و ادبیات با ساخته ها و کتاب های نوشته شده توسط رابیندرانات تاگور شکل گرفت. اتاق او هنوز رشته های پر زرق و برق Rabindra Sangeet است. تا همین اواخر ، زمانی که جابجایی برای او آسان بود (اکنون او در اوایل 90 سالگی است) یک رسیتال Rabindra Sangeet در پایتخت می تواند او را به حضور در محل برگزاری برساند ، همه احتمالات وجود دارد.

ماریولا دختر دکتر AW Warunny ، یک پزشک موفق ، در Madekeri در منطقه Coorg بود. پدرش زندگی حرفه ای خوبی را انجام داد تا حرفه ای شود. او که یک ورزشکار مشتاق بود ، از باشگاه محلی کریکت ، هاکی و باشگاه فوتبال در مرکارا حمایت می کرد. او که ملی گرایی مشتاق بود ، فرزندانش را با اتومبیل موریس خود می برد تا صدای Pandit Jawaharlal Nehru را بشنود. ماریولا خودش بازیکن مشتاق بدمینتون و تننیکویت بود که تا سن 66 سالگی ، آخرین سال زندگی خود ، بازی می کرد. تربیت و مطالعه گسترده نهرووی او را از طرفداری پرشور از فرهنگ همزمانی هند ساخته است.

هر دو در سنتهای سنتی کرالا غرق بودند. این روشی است که اکثر عملکردهای کرالا – برای قدردانی و احترام به فرهنگ های دیگر است. Piillo برای همیشه علاقه مند به Thrissur Pooram بود و ماریولا به معبد Koodalmanikyam در شهر خود Irinjalakuda افتخار می کرد که به طور منحصر به فرد دارای خدای رئیس به عنوان لرد بهارات است.

ماریولا و پیلو هر دو اشتیاق سیری ناپذیری برای سفر و دیدن هند داشتند. این اشتیاق آنها بود که به من فرصت سفر می داد. من می توانستم مساجد خارق العاده ، معابد برجسته تراشیده شده ، عبادتگاه های مقدس و بودایی ، کلیساهای سبک اروپایی ، کنیسه های یهودی را ببینم. مسافرت با آنها برای دیدن معبد Madurai Meenakshi ، Sangam در Allahabad ، درخت تاریخی Bodhi در Bodh Gaya ، مقدسات بوداییان Sarnath ، معابد دیدنی و جذاب Konark و Khajuraho ، معبد طلایی Amritsar ، Shalimar و باغ های نشان بود از سریناگر ، معابد جائین کوه ابو ، باادا امامبرا در لاکنو ، جامع مسجد در دهلی ، تاج و فاتح پور سیکری ، کنیسه در کوچی ، کلیساهای گوآ ، و بیرلا ماندیر مدرن در دهلی.

آنها من را از تابستان سوزان 1975 به قلعه های شگفت انگیز جیپور ، گوالیور ، آگرا و بسیاری از ساخت و سازهای مغول و راجپوت در شمال هند بردند که ترکیبی از کتاب معماری هندو و مسلمان را برای نسل های بعدی به نمایش می گذارد. هر یک از این قطعات تماشایی خلقت به عنوان “میراث ما” مورد تأکید قرار گرفت.

این سفرها برای همیشه در نهایت توانایی ما به عنوان تمدنی برای ادغام ، ترکیب و ادغام بسیاری از فرهنگ ها در یک ملغمه درخشان از موسیقی ، ادبیات ، هنر بود. دانستن و احساس تلاقی بسیاری از فرقه های هند در خلق این شگفتی های خارق العاده ، بسیار سرحال کننده بود. طبق گفته پیلو و ماریولا آنها “ما” بودند.

Piillo اطمینان حاصل کرد که ‘machher jhol’ و ‘matha’ فقط بخشی از میز شام نیستند ، بلکه به مجموعه مهارت های آشپزی ما متصل شده اند. ماریولا به “sambhar” و “pottu kadlai chutney” کوئیمباتوره کاملاً تسلط یافت. سیاست سفر این بود که همیشه غذاهای محلی بخورید. زیرا ، پیلو احساس کرد که غذاهای محلی طی قرن ها توسط مردمان آن کامل شده است.

پیلو و ماریولا طی سالهای گذشته من را به سفرهای خود به قلب داعیه هند هدایت کردند. این سرگردانی ها به من آموخت که مردم ، فرهنگ ها ، نظام های اعتقادی ، غذاهای آشپزخانه ، هنرهایشان و محیطشان را دوست داشته و قدرشان را بدانم. این تعصبات ، تعمیم و دیدگاههای نزدیک بینی را برای همیشه از بین برد. این یک درس ارزشمند در طول زندگی بود – این که بتوانید آهنگ ها را بخوانید و در قلب و ذهن میلیون ها نفر رقصید.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>